تبليغاتX
و اما مهر
و این وصیت من، قلمم و قلم .-._.-. آزادي را اگر نفس نشاید اما جستجویش را آري، شاید

8/11/88 Mehr.Ghorbani@yahoo.com

رأی من در خاک مان، در خاک چال کردند، مرا از بند ترسانی؟ صدای بی صدایم را به آتش، ناله و باتوم و تیر معنا کردند، مرا از بند می ترسانی؟  بردار کُشتند و خواهر پیش رو بر زمین افکندی و رفتی، مرا از بند ترسانی؟ کشف کردی از سر مادر حجابش را و چون اسب و ثم ِ ماشین تاختی بر پیکرم، مرا از بند ترسانی؟ به نـــــاموسم تاختــــی، مرا از بند ترسانی؟

آنان که در بندند، خندانند، تو از بند می ترسانی ام؟ دوستم به بندست و سبک بال ترست. پای او بند بسته ای و فکرش به پرواز در آورده ای. آسمان رنگ اندیشه اش گشته. حال تو برو تنش پاره کن و جسمش بکُش. با اندیشه اش در تمام من چه می کنی؟ با اندیشه اش در تمام ما چه؟

چه؟! بند را نمی فهمم؟ بند بر پا نیست و بر گردن است و تنگ می شود؟

بکُش.

بکش دیگر بکُش.

بکُش، اندیشه ام را جاودان کن.

بُکش. خون ریز و رخ بنما. بکُش.

ایرانم به قتلگاهست، مرا از بند باکی نیست. مرا از بند به پا و دور گردن بر گلو هیچ، باکی نیست.

من پاکیزه همچو تربت پاکیزه ی ایرانم. چو خاک پاک وطـــــــنم. و تــــــــنم فدای اندیشه ی پاک تمام ایران. من منزه ام چون خاک... من ...

 

+[لینک پست] نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

هی سردار، من بعثی نیستم

پاسدار، سپاه، سردار

مهرداد قربانی Mehr.Ghorbani@yahoo.com

3/11/1388

یادش بخیر شهادت. یادت هست؟ هی. با توام سردار؟ پرسیدم شهادت و شورش به یاد داری؟ چه عاشقانه و صاف بود نوای "کجائید ای شهیدان خدایی". یادت هست؟ هی با توام سردار؟ یادت نیست؟ نمی دانم فرقت چیست با آن روزها؟ تو که همانی، نیستی؟ آن روزها بسیار تنت ضعیف تر بود و اما قوی تر در بسیارها، شاید. آن روزها سردار هم نبودی به اسم. اما به راست که آن روزها سرداری می کردی.

 

چه عاشقانه و صاف بود نوای "کجائید ای شهیدان خدایی". یادت هست؟ "بلاجویان دشت کربلایی". یادت هست؟ راستی عشق کربلا را یادت هست؟ حرفش را که آری، اما خودش را نیز یادت هست؟ هنوز صاحب عشقش یادت هست؟ حسین را می گویم، یادت هست؟ آری که مظلومست این صاحب. 1370 سال پیش شهید شد و بقا داد دین و آزادگی را. و باز حسین شهید می شود. این بار و در عاشورای امسال حسین باز شهید شد. آری سردار. من نیز حرف تو را می زنم. حرمت عاشورا شکستند. اما نه آنان که تو می گویی. حرمت، آنان شکستند که در این روز، کُشتند. حرمت آنان شکستند که می گویند بی صدا به قتلگاه برو و حرمت مشکن! حرمت آنان شکستند که تجمع و اعتراضی را به تازیانه و گلو و نه ثم اسب که چرخ ماشین پاسخ دادند. و بالاتر حرمت آنان دریدند که نام حسین و کربلا و عاشورا بر نیزه کردند و مردم به خیابان ها کشیدند به نام حسین و کربلا و عاشورا. و لیک پس از لشگرکشی، حسین و کربلا و عاشورا بر خود نام نهادند و مردم را تصدیق خود دانستند. وای که حسین از امروز، هر روز شهیدتـــــر می شود.

آری سردار! گمانم یادت نیست زلال ِ "بلاجویان دشت کربلایی" را. نه یادت نیست. سردار جنگ را یادت هست؟ برای حفظ من رفتی. حال این مرا می کُشی! دفاع مقدس به یاد داری؟ برای غیرت و ناموس رفتی. حال برین ناموس تازیانه می کِشی! مرز را یادت هست؟ برای حفظ خاک می رفتی. حال خاک را می بینی به خونم خیس ست و ناموس برش آغشته و خاکی ست؟ سردار یادت هست، بعثی متجاوز را؟ قربتاً الا لله دفاع می کردی و گاه به هلاکت می رساندی، یادت هست؟ حال چه شده که آنچه او می کرد، می کنی؟

سردار او بعثی بود. نمی فهمید حرفم را! خاکم را! خونم را! تو می فهمی؟ هی سردار، چه می کشی؟ سردار مزن، من بعثی نیستم. مَکـُش، ایرانی ام این من. می فهمی؟

هی سردار، قلافش کن چماقت را که من بعثی نیستم. قلافش کن چماقت را که من ترسو نیستم. قلافش کن چماقت را که با تیرت نمی میرم. چه می کنی؟ تیر مزنم من بعثی نیستم. 

 

+[لینک پست] نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

دریا خیل قطره هاست.

مهرداد قربانی Mehr.Ghorbani@yahoo.com

نوشته ای از پارسال با ویرایش

 

موج سواری دیدم به انتظار موج نشسته بود. آنگونه می نگریست که موجی در حال جوشش است. واقف بودم بر اینکه باد نیست و موج نمی آید. که ناگاه صدای شیهه ی موج از دور رسید و پرواز موج سوار بر رویش. موج سوار به ساحل رسید  و موج به دریا بازگشت. من موج را متلاشی دیدم که باز می گشت و دست بر شن ها می کشید.

گفت معنا کن. گفتم چه؟ گفت این را. گفتمش چه؟ گفت: دریا خیل قطره هاست. قطره ها سرکش. قطره ها در هر سو. یکی در عمق می رود، یکی در پرواز. یکی آن سو رود، دیگری هم همساز. یکی آید به این سو،  دیگری در پای او. یکی هم می رود در گود، آن یکی ها تند تند. قطره ها هر کدام انگیزه اند. این کنش ها این شدن ها در دل هم گردش و موج موج انگیزه. قطره ها می گردانند. موج ها می چرخند. و از آغاز ساحل موج ها به همان دریا باز می گردند.

 

چه موج سواران دیدم که در موج غرق بودند. چه قطره ها که آرام آرام از شن ها برچیده می شدند. چه قطره ها که به سوی ساحل التماس و به سوی دریا کشیده می شدند.

 

قطره ها سرکش و هرکدام در سویی. پیچش شان در هم موج و موج سوارانی بر گـُرده شان. پیروز یک از موج سواران.

 

بهمن 57 موجی زود رس؟ کیست قطره؟ کو موج ؟ و کیست موج سوار ماهر؟ .............. دریا خیل قطره هاست.

 

 

 

پـ.نـ.۱:تصویر اول، تابلوی نقاشی اثر روسی ایلیا رپین، رویداد انقلاب 1905

 

پـ.نـ.۲: نوشته شده در سال گذشته به تاریخ  یکشنبه 1387/11/ 06 – امروز 1388/10/21 شاید زود اما فردا را چه خبر؟ التماس دعا

 

پـ.نـ.۳: امیدوارم نهضت مان به بلندی و درازای آگاهی مان باشد. در انتهای آگاهی و به مقصد آزادی باشد. تا بدانیم چه خواهیم و آن کنیم. نه که راه را رویم و آنگاه اندیشه کنیم.

 

پـ.نـ.۴: چند لحظه فکر کنید. شاید همین موج سواری که در ذهن تان تصویر شده آن موج سوار اصلی نیست. شاید او خود نیز موج تر از موج است. پس کیست موج سوار ماهر؟

+[لینک پست] نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 2:32 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

خانه  از من نیست، اما شک ندارم که صاحب خانه ام. نشسته بر منبر خانه، اما شک ندارم که منبرش غصبی ست.

 

مهرداد قربانی - دشمنان ملت- خانه ی ملت

مهرداد قربانی Mehr.Ghorbani@yahoo.com

18/10/1388

خانه  از من نیست، اما شک ندارم که صاحب خانه ام. نشسته بر منبر خانه، اما شک ندارم که منبرش غصبی ست.

- دست از پشتِ در نشان داد و با آنکه دستِ غریبش شناختم، باز وارد شد. تصرف کرد و هیچش خیال نبود. نفس می کشید. غذا می خورَد. دستور می داد. داد می زد. پا دراز می کرد. نشیمن گاهِ کرسی را نیز دوست می داشت. انگار نه که خانه از او نیست. من از او می ترسم.

- او فقط می پرسد و من نیز پر از پرسش. پرسش هایی به علامت تعجب و جواب هایی به کلفتی اقتدار.  او فقط می پرسد و پاسخ در مسلکش نیست. اینکه ایجا، چراست؟ اینکه آن دستِ اصل، سرنوشتش چی شد؟ پنجره بازست. او که دستش اصل است، در حیاط می چرخد. او امید می آرد و من هیچ نمی پرسم.  لیک امیدوارم.

- آنقدر دیدم و اندیشیدم تا که تاب دیدنش گسیخت و پنجره را هم بست. من امید را هر روز در حیاط می دیدم. پشت دیوار، باز از او رنجیدم. من از او می ترسم.

- نِشَستم. نِشَستم و اندیشه کردم. اندیشه را دید می زد از زلال کلام و نگاه. اندیشه ام پر بود از دستانی اصل. برآشفت! به حیاط رفت. آن دستان نیز گرفت و بست و گاهی زخم زد. من از او پرسیدم. من ازو می پرسم. من ازو می رنجم.

- حس غربت دارم به این خانه. حرف می زنم، غرش می کند. حرف می زنم، غرش می کند. هه. تا حرف می زنم، دود می کند و می غرد. من به او می خندم.

- این غربتِ شب دیگر نفس نیز تنگ کرده. تا که حرف می زنم تیغ می کشد. من کمی ترسان و، تا به جان رنجانم. من بر او غریدم و به عقب نشست. پا عقب بگذاشت، بر کرسی افتاد و شکست. زیر صندلی خالی شد  و چاه پایش بگرفت. او برم تیغ کشید. من بر او می غرم. من به او می خندم.

- داد می زد. هرچه بلندتر، چاه فروتر می بَرد. دستات ها در رَستن. من نفس می کشم.

 

 

نمازت را قضا کن هی فلانی. که غصب ست و حرام ست جانمازت.

خانه  از من نیست، اما شک ندارم که صاحب خانه ام. نشسته ست بر منبر خانه، اما شک ندارم که منبرش غصبی ست.

 

پـ.نـ: در این رابطه دوست دارم دو مطلب مرتبط قبل در مورد مجلس را با عنوان:

- "هی پارلمان نشین؛ می توانستی نماینده مردم باشی. اگرچه انتخاب مردم نبودی" به تاریخ 13/6/88

- "پارلمان نشینان، نمایندگان دولت در خانه ملت" به تاریخ24/8/88

را مطالعه کنید.

+[لینک پست] نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 1:38 قبل از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

موسوی سربلند – رهبری سبز

مهرداد قربانی Mehr.Ghorbani@yahoo.com

11/10/1388

 

 

عاشورای امسال نیز چون خرداد و روزهای پس از آن  شاهد حوادث بزرگ و کم نظیر تاریخ ایران بود. عاشورایی که در آن خون های بسیار بر زمین ریخت، اما آنچه محکوم گشت، نه تعرض به جان مردم بود و نه حقوق ایشان. از سویی آنچنان بر مردم تاخته می شود که گویی مهاجمان در صدد بازسازی حادثه ی کربلا هستند و از سویی دیگر شور مردم بر دفاع شان از خویش محکوم می گردد. امام حسین (ع)، محرم و عاشورا آنچنان در نزد مردم ایران عزیز است که حرمت آن از بزرگ ترین واجبات نزد مردم به شمار می رود و هرگونه بی احترامی بدان از سوی مردم محکوم است. اما باید دانست تعرض به حقوق و جان مردم آن هم در عاشورای حسینی ، نه بی احترامی که ستیز با عاشوراست، با هر اسمی چه عاشورائیان و چه یزیدان و غیر.

حوادث پائیز و محرم امسال و در اوج آن حوادث عاشورا، بیش از هر چیز دست پاچگی دولت و حاکمیت را می رساند. حاکمیت با استفاده از ابزارهایی چون صدا و سیما سعی بر آن داشت تا حوادث اخیر را وارانه جلوه دهد. اما این موضوع بیش از آنکه نزد گروه هدف ایشان _که طیفی ست که آگاهی خود را از رسانه های دولتی کسب می کند،_ مقبول افتد گویای آن بود که دولت و حامیانش در تلاش برای حفظ خویش و قدرت از هیچ حرکتی ابا ندارند.

در این زمان و همچون باقی حوادث پس از انتخابات موضع مهندس میرحسین موسوی پس از این اتفاقات بسیار حائز اهمیت است.  میرحسین موسوی پس از اتفاقات تلخی که در عاشورا به وقوع پیوست و رفتار دولت و حامیانش در روز عاشورا و پس از آن در حالی بیانیه ی هفدهم خود را صادر کرد که از سویی تلاش هایی برای توجیه دستگیری او و شیخ اصلاحات مهدی کروبی صورت پذیرفته و از سویی دیگر بحث هایی حول رهبری جنبش سبز بر زبان ها جاری گشته ست.

مهندس موسوی که خود را یکی از اعضای نهضت فراگیر راه سبز امید می داند چون گذشته و مانند دیگر بیانیه های خود موضع اش را به گونه ای طرح می کند که نشان از درایت و تدبیر و دلسوزی بالای ایشان دارد. مروری بر بیانیه ی هفدهم مهندس میر حسین موسوی می تواند در روشن شدن این مواضع و بستر سازی برای تحلیل این بیانیه و اتفاقات آینده کمک بسیاری انجام دهد:

-      موسوی در ابتدای بیانیه با عنوان این موضوع که فقدان اطلاعیه از سوی او و دو بزرگ دیگر جنبش سبز، سید محمد خاتمی و مهدی کروبی در حضور مردم در عاشورا تاثیر منفی نداشته، به گونه ای به شبکه ی اجتماعی جنبش سبز و پویایی آن اشاره کرده که حذف سران و دستگیری های گسترده بی تاثیر بر آن است.  او تنها راه جایگزین برای پایان اعتراضات را اصلاحات لازم با تکیه بر اصول روشن عنوان کرده است.

-      ایشان در جایی دیگر از این بیانیه با محکوم کردن جنایاتی که در حق مردم شد، آنچه از سوی دولت حرمت شکنی عنوان شده است را از معلول قتل ها و جنایات روز عاشورا می خواند. او با اشاره ی تلویحی به سیاست "النصر به الرعب" (پیروزی در ترساندن است) و بی اثر خواندن آن و محکوم کردن خشونت، بازداشت ها و محدودیت های آگاهی رسانی، عقب راندن نخبگان و روشنفکران و دانشگاهیان و فعالان از صحنه سیاسی، اشاره می کند که مشروعیت داخلی و خارجی تخریب کشته و آن را مسئله ی اصلی حاکمیت می خواند.

-      میرحسین قویا از ایجاد اختلاف بین مردم و تبدیل آحاد مردم به دو گروه و انداختن آنها به جان هم برای بقا ابراز نگرانی می کند و آن را تذکر می دهد. این حاکی از دلسوزی مهندس موسوی بر سرنوشت مردم، کشور و جنبش است.

-       او با اشاره به وضع معیشتی مردم، اوضاع اقتصادی کشور و حرکت کشورهای همسایه به نوعی به موضوعات مهمتر از مقابله با مردم اشاره می کند و از آینده ای که به این صورت در انتظار کشور است خبر می دهد.

-      در بندی از این بیانیه و تا قبل از شروع پنج ماده ای ِ مهندس میرحسین موسوی، ایشان به صراحت به حاکمیت تذکر می دهد که باید وجود بحران را بپذیرد. او با این تذکر مش اصلی بیانیه را مشخص می کند. پذیرفتن این بحران از سوی حاکمیت مسئولیت خطیری را متوجه ی ایشان خواهد کرد. از سوی دیگر و چون دیگر بیانیه ها و بالاخص "بیانیه ی شماره 11" او به شفاف سازی راه جنبش سبز اشاره می کند و به این صورت هم جوابی دندان شکن به آنان می دهد که از او و سران جنبش سبز پیوسته می خواهند تا موضع خویش را به صورت شفاف عنوان کنند و هم سعی می کند تا به توهمات سوء استفاده و سوء تعبیرات از جنبش سبز پاسخ دهد.

 

او سپس پنج را حل برای برون رفت از وضعیت بحرانی فعلی پیشنهاد می دهد که در آن 1- مسئولیت پذیری دولت، 2-تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخابات، 3- آزادی زندانیان سیاسی، 4-آزادی مطبوعات و رسانه ها و 5-آزادی اجتماعات مردم و تشکیل احزاب و تشکل ها را عنوان می کند

1-      مسئولت پذیری دولت به آن معنا نیست که اعتراض به تقلب انتخاباتی پایان پذیرفته و رئیس دولت کودتا را به رسمیت شناخته شده است، بلکه این بند به آن معناست که دولت هر چند نامشروع است، اما این دلیل آن نیست تا در قبال مردم و قوای دیگر پاسخگو نباشد. این پاسخگویی خود به خود این دولت را نیز معزول می گرداند. او با اشاره به حمایت های غیر معمول منظور خود را به روشنی بازگو می کند.

2-      تدوین قانون شفاف و اعتماد بر انگیز انتخابات، بندی ست که اعتراض از آن  نشأت گرفت و به نظر میرحسین این انتخابات واقعی ست که باید ضامن بقای نظام باشد. این بند نماد حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش است. به این معنا که این مردمند که باید سرنوشت خویش برای آینده ی خویش تصمیم بگیرند. شفافیت و اعتماد بر انگیزی این قانون متضمن حضور حداکثری مردم است و نظام و دولت برخاسته از آن مشروع می باشد.

3-      آزادی زندانیان سیاسی یکی از مواردی ست که قسمتی از هزینه های ملت را در ماه های اخیر تخفیف می دهد. و یکی از ملزوماتی که هاشمی رفسنجانی نیز در 26 تیرماه در خطبه های خود در نمازجمعه قویا بر آن پا فشاری کرد.

4-      آزادی مطبوعات و رسانه ها در فضایی که رسانه ی صدا و سیما به نام رسانه ی ملی مشغول به دروغ پردازی ست و دیگر رسانه ها هم اسیر محدودیت، فیلترینگ و پارازیت ند از شرایط اصلی ست برای آگاهی رسانی و البته انجام نقش نخبه گرایی از سوی نخبگان روشنفکران.

5-      آزادی اجتماعات مردم و تشکیل احزاب و تشکل ها در حالی که برخورد با تجمعات بسیار سلیقه ای و جناحی ست و تکلیف  احزاب نیز با لغو مجوزهای اخیر کاملا مشخص است.

بند هایی که از حقوق اصلی مردم است و در ماه های اخیر به شدت و بیش از پیش مورد تعرض و هجوم قرار گرفته است. پنج ماده ای مهندس موسوی گویای آن است که ایشان از تدبیر و تعهد بسیار بالا برخوردار است و نشان می دهد که درک بسیار بیشتری نسبت به آنان که در دولت خود را دلسوز می نامند، از وضعیت فعلی جامعه دارد. ایشان با توجه به پایگاه عظیم اجتماعی جنبش سبز و با احترام به افکار دیگر که هرچند پایگاهی بسیار کوچکتر و البته وجهه ای بزرگ رسانه ای  دارند، نشان می دهد که دلسوزی و پایبندی او بسیار بیش از داعیه داران نامی امروز انقلاب است و بار دیگر انقلابی بودن خود را ثابت می کند.

این بیانیه به دلسوزی و مسئــــولیت پذیری مهندس میرحسین موسوی شهادت می دهد که او را لایق رهبری جنبش سبز نشان می دهد. بیانیه ای که با توجه به جغرافیای سیاسی واقعی امروز ایران نوشته شده است و نشان می دهد که ایشان کاملا با مردم همراه است. پس از این بیانیه برخورد حاکمیت و جناج مقابل بسیار اهمیت دارد. بیانیه ای که به تمامی سوالات آنان به روشنی پاسخ داده است و حال باید منتظر ماند و دید که جناحی که از این سوالات فقط به عنوان ابزار و دست آویزی بیش استفاده نمی کرد از این پس در پاسخ به مش روشن جنبش سبز چه می کند.

اتفاق دیگری نیز که در برخورد با این بیانیه قابل پیش بینی ست نقد هایی از اپوزیسون و دیگر طرفداران این چنینی جنبش سبز است که به این بیاینه وارد خواهد شد. این نیز از دیگر دلایلی ست که شهامت مهندس میرحسین موسوی را می رساند. در پاسخ به این نقدها نیز باید گفت مهندس موسوی ثابت کرد که بسیار ثابت قدم و دارای دید سیاسی واقعی ست چراکه تمام نقاط این بیانیه سراشار از نکاتی ست که با توجه به واقعیات امروز ایران عنوان شده است. و در جواب اینکه بیانیه با نرمش همراه است نیز لارم به ذکر است که اولا بیانیه کاملا با صلابت و قدرت نوشته شود و این وجهه نرم خو نیز به آن دلیل است که با دید کاملا روشن از ایران و دلسوزی نسبت به آینده ملت و مملکت صادر شده است و علیرغم چنین تصویری، این بیانیه برای مخاطبان آن بسیار سنگین است و پاسخگویی و مقاومت در مقابل آن بسیار سخت است. هر گونه تندروی در این برهه کاملا غیرمنطقی ست و هرگز تاثیر مثبتی در وضع مـــردم و مملکت نخواهد داشت.  پس به حق که موسوی سربلند – رهبری سبز

لطفا نظرتان را بفرمائید

 

از دوستانی که تمایل به لینک شدن وبلاگ شان در لیست پیوند این وبلاگ یا وبلاگ دیگرم دارند تقاضا دارم که به صورت نظر و یا ایمیل به آدرسی که در زیر آمده نام و آدرس خود را برایم ارسال کند. Mehr.Ghorbani@yahoo.com

+[لینک پست] نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

هر این گاه ز سال دلهره بود ز درس و امتحان و بیداری های دیر هنگام. یادت هست؟

 

از بند خواهم رَست و خواهم رُست

قلمَم و قلم

مهرداد قربانی Mehr.Ghorbani@yahoo.com

20/9/1388

استفاده ازین پست با ذکر منبع بلامانع است.

پیش از این و با توجه به صحبت هایی که در مورد مدیریت بلاگفا بود تصمیم گرفتم تا مطالب خود را در بلاگ اسپات هم ثبت کنم. اما خوب واقعا نقل مکان سخته. اما این بار مشکلات فنی بلاگفا آنقدر زیادست که نمی توان به راحتی از آن گذشت. (البته فیلترینگ هم مزید بر علت) لذا از دوستان و مطالعه کنندگان این وبلاگ تقاضا دارم در صورت تمایل وبلاگ من در بلاگ اسپات را هم به لیست پیوند وبلاگ یا سایت خود اضافه کنند و از دوستانی که تمایل به لینک شدن وبلاگ شان در لیست پیوند این وبلاگ یا وبلاگ دیگرم دارند نیز تقاضا دارم که به صورت نظر و یا ایمیل به آدرسی که در زیر آمده نام و آدرس خود را برایم ارسال کند. این پیش نوشت تا مدتی در ابتدای نوشته های من خواهد آمد.

در صورت نیاز به لینک بدون فیلتر می توانید از اینجا استفاده کنید. و بلاگفا

 

 

هر این گاه ز سال دلهره بود ز درس و امتحان و بیداری های دیر هنگام. یادت هست؟ هر این گاه ز سال سیاهه می نوشتیم و مشق، به استقبال شب امتحان. آه که هر این گاه ز سال جزوه بود و چله بود و جوجه ها در اس ام اس. راستی چه جوجه شماری ست امسال به انتهای فصل خزان.

کلاس هست. میز تحریر هست. پنجره ی کلاس و نور و دیوار و تخته و عکس هایی به بالا هست هنوز. صدا نیز هست. قلم نیز به روی میز به تحریر هست. اما چه دل آزار که به نیمکت و میز، یک میان، یاری به دبستان باقی ست. روی نیمکت آرنجی و زیر چانه مشتی. و نگاهی به آنجا که هنوز، تخته پاکن دست نبرده ست بر آن. گوشه ای از تخته که در آن، نام "میر"ی باقی ست. رنگ تخته زیباست. تخته ی کلاس مان، دیگر سیاه نیست.

یار دبستانی اگر بند به پاست، یاران به دبستان همه بسیار شمار. و دبستانی پر از، رنگ رویش هامان.  آری به قلم و هرآنچه بتوانْ که نوشت، که یارم از بند خواهد رَست و خواهد رُست. گوشه ی تخته چه زیباست هنوز. دریاب.

 

نوشت (یا پـ.نـ): دریاب. گوشه ی تخته چه زیباست هنوز.

+[لینک پست] نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

 

نمایندگان دولت در خانه ملت – مهرداد قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

24/8/88 با تاخیر

 

بی شک این روزها انتخابات، یکی از پرکاربردترین واژه هایی ست که در گفته ها و نوشته های سیاسی امروز ایران وجود دارد. انتخاباتی که به زعم بسیاری از ایرانیان تنها در حد همان گفته و نوشته ها کاربرد دارد و به معنای واقعی کلام مدت هاست که مورد اجحاف است.

امروز با خواندن و شنیدن این واژه، بی اختیار انتخابات 22 خرداد و حواشی مهم تر از اصل آن به اذهان خطور می کند. اما منظور این نوشته از این واژه، رأی گیری 24 اسفند هشتاد و شش است که دور هشتم انتخابات مجلس شورای اسلامی به شمار می رفت. انتخاباتی که قبل و پس از آن اعتراض های بسیاری را به رد صلاحیت های فله ای نامزدهای اصلاح طلب در پی داشت. چراکه این رد صلاحیت ها تا جایی بود که لیست معرفی شده از سوی ائتلاف اصلاح طلبان در تهران حتی به سی نفر هم نرسید. انتخاباتی که با وجود تمام این اجحافات، در شمارش آرا نیز مورد شک بود و بسیاری از احزاب و گروه های اصلاح طلب به ابطلال هدفمند بسیاری از صندوق ها، معترض بودند. ...و بسیار ازین دست.

رد صلاحیت ها شگفت آور بود. بسیاری از نامزدها و نمایندگان ادوار گذشته ی مجلس نیز در این دوره رد صلاحیت شده بودند و انتخابات این دوره، در واقع بسیار محدود به طیف و افرادی خاص از افکار و گروه های سیاسی بود. رأی گیری 24 اسفند هشتاد و شش و متعاقب آن 6 اردیبهشت هشتاد و هفت _به عنوان دور دوم_ انجام شد و با این مقدمه نزدیک به 290 نفر، به عنوان نمایندگان مردم وارد خانه ملت شدند. مجلس هشتم تشکیل شد و همانطور که انتظار می رفت، گویی اکثریت مجلس تنها نماینده گروهی خاص و شاید اقلیتی از جامعه هستند. تا آنجا که گاهی به نظر می رسید و حتی دیده می شد که این نمایندگان در مجلس هستند تا در مقابل مردم باشند و نه در کنار و پشتیبان آنها.

در روزهایی دیگر و پس از انتخاباتی دیگر، این بار مردم اعتراض کردند. مجلس اعتراض شان را محکوم کرد. فریاد مردم پاسخ به زور و قدرت داده شد، فریادشان در مجلس محکوم شد. مردم متحد گشتند، اتحادشان فتنه نام گرفت. مردم حق خویش طلب کردند، مجلس حق مردم را نامشروع خواند. و در هر محکومیتی، مدحی در وصف دولت پس از انتخابات ِ خرداد. دور نیست آن روز که در خیابان های شهر مردم دردی مشترک را فریاد می زدند، اما در خانه ملت و در جشــــــــن تحلیف، دولتی پذیرایی و تائید می شد که دستور بر زخم زدن بر سینه ی مردم داده بود.

آری این بود و هست مجلسی که قرار بود نمایندگان مردم را در خود جای دهد. اما خانه ملت، امروز بیشتر به مجلس نمایندگان دولت می ماند. آیا به واقع آنجا مجلس نمایندگان مردم است؟ آنجا که مجلس در یکی از سرنوشت سازترین برهه های تاریخ خود، وقتی بسیاری از مردم، دولت را به رسمیت نشناختند، با بی اعتنایی به نظر ملت، هیئت دولت را تائید کرد و حتی برای آن معدود نمایندگانی هم که منتقد و مخالف بودند، ابراز تاسف کرد. آنجایی که مجلس چشم بر وظیفه ی خود در صیانت از حق مردم بست و آن زمانی که چانه زنی در مورد حق مردم در مسئله بودجه یارانه، بالا گرفت، با تهدید دولت مبنی بر پس گرفتن لایحه هدفنمد کردن یارانه ها، کاملا عقب نشینی کرد و 110 هزار میلیارد تومان بودجه سالانه یارانه ها را به دولت سپرد. و باز هم تاسف که بسیارست ازین دست.

و اگر نماینده ای از مردم در خانه ی ملت است، چقدر غریب ست و مظلوم در میان نمایندگان دولت.

 

پـ.نـ: "هی پارلمان نشین؛ می توانستی نماینده مردم باشی" را در همین رابطه در نیمه شهریور نوشتم. خوشحال می شم مطالعه کنید.

 

+[لینک پست] نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 10:9 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

تقدیم به تمام دربندان راه سبز امید - مهرداد قربانی

اوین غروبگاهی پس از سال ِسی

مهرداد قربانی Mehr.Ghorbani@yahoo.com

19/8/1388

قبل از 57. هوا تار بود و سرد. مردم فریاد می زدند: "خورشید". خورشید بود. روز بود. شب هم می گذشت و نیز بود. اما باز مردم داد می زدند: "خورشید".

داد می زدند. آرام نمی گرفتند. نفسی گرفته و باز داد می زدند: "خورشید". آنها از مردم به بند می کردند. خورشید می تابید. مردم گــُر می گرفتند و بلند تر داد می زدند: "خورشید".

آری. مردم را بند بر پا می کردند و مرد و زن در بند، خورشید نام می گرفتند. و خورشید را به غروبگاه زندان به ظن خویش محصور می کردند. ساده بود لوح شان اما بس سیاه !! خورشید در بند؟!؟

آنها ندانستند گر اوین را غروبگاه کنند، خورشید در غروب خواهد گفت: "و اینک غروبم، برای طلوعی دیگر"

آنقدر خورشید گرفتند و در مغرب ِ اوین کردند. آنگاه لوح سیاهشان محو در تاری شب گشت و طلوع سپیده ی صبح.

 

...

 

حال و پس از سال ِ سی. هوا تارست و سرد. مردم، سبز در راه امید خورشید را فریاد می کنند و نگاه، دوخته بر مهر، هر نفس فریاد می زنند: "خورشید".

آنگاهی که او می رفت من گفتم: "سلامم بر اوین، این خانه ی دوباره ی خورشید و سلام بر تبعیدگاه مهر. که بـــــاز امروز او است که گشته خانه ی مهر. و دوباره روشنانی که در تاریکی اند. سلام بر اوین"

و من دیدم که آنگاهی که او می رفت باز می گفت: "اینک غروبی تا لحظه ی طلوع. با آنکه نزدیک غروب آفتاب است، من نیز چون خاتمی هــــــــا، صبح را دوست دارم. لیک غروب می کنم برای طلوع صبح و بارانش"

خاتمی ها صبح را دوست می دارند.

 

پـ.نـ.1: یادش باد این نوشته را " خاتمی ها صبح را دوست می دارند."

پـ.نـ.2: نزدیک غروب آفتاب است ولی من صبح را دوست دارم. «خاتمی» نهم اردیبهشت هشتاد و هشت

+[لینک پست] نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

نقد سبز – صیانت از سبزِ ایران

خون مان سبزست و سرخ جاری می شود.

مهرداد قربانی Mehr.Ghorbani@yahoo.com 

17/8/1388

 

عاشق هبوط بود، هبوط را از کتابخانه دزدید.

آبادانی را دوست می داشت، گلدان پر از گل را شخم می زد.

کتاب می خوانید و هر واژه ی آزادی را که می دید، با شور و عشق به دورش خط قرمز می کشید.

جای آب، شربتی غلیظ در گلدان می ریخت و می گفت زردیِ این برگ از بهر چیست؟ 

آرامش و صلح را دوست می داشت، عربده را با صدایی تیزتر می رفت در نبرد.

خفه، آرزو می کرد، او را که حق مردم را محترم نمی دانست.

پرچمش سبزست، سپیدست و سرخ، او همیشه پرچمی سبز، ایرانش می کشید.

عاشق سبز بود و سبز را بسیار بر لب می سرود، تا که سبز از او طلب می شد، در پی اش حیران می بود و گم!

 

پـ.نـ: سبز بودن معنا کن، سبز تنها رنگ اعتراض نیست که همیشه مخالف باشد. - هر مخالفی سبز نیست. -  اتحاد رنگ ایران بودن است، اما... اندکی اندیشه تا قامتی سبز و استوار برای ایرانی که برای تمام ایرانیان است. صیانت کنیم از سبزِ ایرانمان.

+[لینک پست] نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 9:51 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

 

روزنامه اعتماد / ذره بین - همه مخالفان آقاي رئيس

مهرداد قربانی Mehr.Ghorbani@yahoo.com

پس از تلاش حاميان احمدي نژاد در فراکسيون اصولگرايان براي ايجاد تغيير در رياست آن هنگامي که لاريجاني در يک انتخابات کاملاً اصولگرايانه 24 راي از تعداد 32 راي را به خود اختصاص داد، اين انتخاب از سوي گروهي از اين فراکسيون نقطه اتحاد اصولگراها نام گرفت. گويي پيش از راي گيري هيچ تلاشي براي انصراف لاريجاني وجود نداشته است و هيچ تلاشي براي رساندن مرتضي آقاتهراني به رياست اين فراکسيون صورت نگرفته بوده است. آقاتهراني از نمايندگان حامي دولت است و شکست او در اين انتخابات تبعات فراواني را در بين اصولگرايان مجلس داشته است، به طوري که لاريجاني اکنون از سوي اصولگرايان با دو صورت متفاوت تصوير مي شود؛ گروه اول او را چهره يي معرفي مي کنند که دليل اصلي از بين رفتن انسجام بين اصولگرايان بوده است و گروه ديگر او را عامل جلوگيري از تفرقه ميان اصولگرايان مي دانند. برخي منتقدان لاريجاني بر اين اعتقادند که عملکرد او باعث شده نمايندگان حامي دولت در مجلس براي حفظ يکپارچگي دست به تاسيس فراکسيوني جديد بزنند و از فراکسيون اصولگرايان فاصله بگيرند.

 

نمايندگان حامي دولت در بيان دلايل مخالفت شان با لاريجاني گفته بودند از آنجا که فراکسيون اقليت (اصلاح طلب) موافق رياست وي در فراکسيون اصولگرايان هستند پس انتخاب لاريجاني به صلاح نيست. اصولگرايان حامي دولت حتي ابايي از اين ندارند که هواداران لاريجاني را به افتادن در آغوش اصلاح طلبان متهم کنند تا آنجا که براي نمونه حميد رسايي نماينده تهران و از حاميان سرسخت احمدي نژاد پس از شکست کانديداي مورد علاقه اش يعني آقاتهراني در انتخابات رياست فراکسيون اصولگرايان مدعي شده برخي از اصولگرايان اين فراکسيون عضو ستاد ميرحسين موسوي بوده اند.

 

در اين حال تلاش محمدرضا باهنر براي پيروزي لاريجاني نيز عامل ديگر به شمار مي رفت تا حاميان محمود احمدي نژاد در فراکسيون اصولگرايان مجلس در طرح اين مساله که گروهي از اعضاي اين فراکسيون - از جمله شخص محمدرضا باهنر- در انتخابات رياست جمهوري دهم در ستاد مهندس ميرحسين موسوي بوده اند، پافشاري بسيار داشته باشند. هرچند باهنر در قبال اين ادعا تنها به خنده يي و جمله يي مبني بر بي اهميتي موضوع اکتفا مي کند اما موفقيت او در متقاعد کردن نمايندگان در حمايت از لاريجاني، در حالي که گروه ديگر چشم اميد به پيروزي آقاتهراني بسته بودند نيز در شدت گرفتن اين اختلافات بي تاثير نبوده و به اين ترتيب فراکسيون اصولگرايان از سوي برخي اعضاي خود زير سوال رفته است.

 

از سوي ديگر هواداران لاريجاني در فراکسيون اصولگرايان نيز بيکار ننشسته و در جواب ادعاهاي حاميان دولت مي گويند آنها با استفاده از ابزارهاي رسانه يي قصد ايجاد هياهو دارند. هواداران لاريجاني مي گويند در کمپ اصولگرايان مجلس وي تنها کسي است که قابليت مديريت در بين اصولگرايان با اين سلايق مختلف را دارد.

 

از آنجا که وزن هواداران لاريجاني در مجلس به مراتب بيش از هواداران دولت است طرح جداسازي رياست فراکسيون اصولگرايان از رياست مجلس به شکست انجاميده است. با اين حال هواداران دولت پس از اين شکست، خود را براي مخالفت با لاريجاني در انتخابات هيات رئيسه مجلس آماده کرده اند.

 

مخالفان لاريجاني بر پايه اين موضوع که او به ائتلاف با احمدي نژاد متعهد نمانده، عنوان مي کنند دليل راي دادن به او در مجلس هشتم براي تصدي مقام رياست اين مجلس ائتلافي است که بين او و احمدي نژاد بوده است. با مواضع منتقدانه لاريجاني در قبال احمدي نژاد و با توجه به رد درخواست جلسه مذاکره با فراکسيون انقلاب از سوي لاريجاني قبل از انتخابات فراکسيون اصولگرايان، گمان مي رود اختلاف هاي فعلي زمينه ساز قوت گرفتن طرح پروژه عبور ديگري از لاريجاني باشد.

+[لینک پست] نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن