تبليغاتX
و اما مهر
آزادي را اگر نفس نشاید اما جسـتـجويـش را آري ... شايـد

سعید حجاریان را آزاد کنید.

سعید جان زنده بمان که جای اندیشه ات امن است.

جسمش را خواهید کشت. با اندیشه اش در تمام من چه می کنید؟

 

مهرداد قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

1388/4/11

 

من سعیدم. همان حجاریان. مصطفی منم. همان تاج زاده. من محمد علی ام. همان ابطحی. من اینجایم. من سبز رویشم. مرا برچینید تا که نوتر رویم. نخواهید توانست که ریشه ام تبر زنید، چه رسد که از جا بکنید.

ما سعیدیم. ما مصطفی ها هستیم. محمد علی ها مائیم. ما تمام ایرانیم. ما سبز رویشیم. جنگلی پهناوریم. به پهنای تمام ایرانی که برای تمام ایرانیان است. ما سبز رویشیم.

تصویر در اندازه واقعی

به یاد تمام عزیزان در بند. 


 زویا حسنی

سعیده کردی نژاد

روح الله شهسوار

رضا همایی


حمزه
غالبی


سعید
نورمحمدی


امید
محدث


غلامرضا ظریفیان


عباس
 کوشا


علی اصغر خدایاری


سیدشهاب الدین طباطبایی


سعید
 شیرکوند


علی
تاجرنیا


محسن
امین زاده


محسن صفایی فراهانی


سعید
حجاریان


سیدمصطفی
 تاج زاده


عبدالله
رمضان زاده


محسن میردامادی

  

 

 

به امید ما

به امید روشنی

یکی از ما تمام ما

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 9:18 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

ما امامیم

ما امت هر کدام یک امامیم. زود اقتدا کنید. بسم الله

این بار قطره نیستیم بهر موج. ما هر کدام دریائیم.

مهرداد قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

10/4/1388

این روزها تفاوت ها مشهود شده اند. جامعه ی ایرانی که معمولا عقیده اش را در یک پوسته  رفتاری  از نگاه دیگران نگاه می دارد، امروز در شرایطی قرار دارد که تشنه ی آنست که موجباتی فراهم آید و این ایده را پرده گشایی کند و به رخ شهروندان کشاند. پراکه علاوه بر آنکه آن را زیبا و متعالی و نزدیک به حق می داند، این بار عمیقا به این حس رسیده است که این درد، در بین بسیار مردم مشترک ست. او ازینکه دیگری موضع بر حقش را ببیند عبا ندارد و بدان می بالد.

امروز ِ ایران با همیشه متفاوت است چون تمام ادوار آن. اما این تفاوت علاوه بر تمام موارد منوط به زمان و گذر آن به جسارت و حس حق خواهی مردم در کنار سطح بالایی از آگاهی نسبت به ادوار قبل نیز باز می گردد. دوره هایی که شاید همانطور که بسیار بر زبان ها جاری ست، مردمان بر اثر شوری گذرا و قرار گرفتن در محیط هیجان برانگیز تن به بسیار عمل های سنجیده و شاید غیر داده اند.

امروز، آن روز نیست که امام خمینی در مسیری به طول کسری از قرن افتاد و در آن امام شد. امروز ما همان مردیم با همان دل ها اما با نگاهی دیگر. امروز می دانیم چه می خواهیم. امروز باید بدانیم. او امام بود و تنها منبری و بعد نامه ای و پیامی و اطلاعیه ای با برد کم. اما امروز هر کدام از ما به بسیار بیش از آنچه آن امام دسترسی می داشت، داریم. هرچند که قطع کنند ارتباط را. اما چون خواست ماست، توانمان خواهد شد. پس براین اندیشیم که راه شناسیم و به بی راه نه. چراکه ادعایی بزرگ کردیم. که می خواهیم بدانیم و می دانیم حدودی. پس دیده باز نگاه داریم به راه و امام باشیم.  

این بار قطره نیستیم بهر موج. ما هر کدام دریائیم. که دریا خیل قطره هاست. حال بگیرند رسانه ها و بشکنند دست و پاها و بدوزند لب ها و بـِبُرند زبان ها و ببند نفس ها و بگیرند جان ها و بشکنند قلم ها را و سیاه کنند سبزی ها را. اما این اندیشه ی من است که با اعمال شان اوج می گیرد. قلموی رنگ سیاه چرک آلودشان، روح سبز اندیشه ام بر بام آسمان را رنگ نخواهد کرد. شما جسمید و آن روحانی اندیشه. شما بر اندیشه ام ضرب نخواهید توانست. ما امت هر کدام یک امامیم. زود اقتدا کنید. بسم الله

به امید ما

به امید روشنی

یکی از ما تمام ما

 

 mirhussein musavi , Election in Iran, تجمع اعتراض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری در تهران

 

پـ.نـ.1: اس ام اس وصل شده

به نظرم تحریم به دو دلیل درست نیست:

1- واقعا نیازمندیم به چنین وسیله ای برای اطلاع رسانی

2- اگر قرار به تحریم اس ام اس باشه، پیام های موسوی و کروبی کمتر و قابل پیگیری تر از زمانی که همه گیر باشد، خواهد بود.

زمان برای این تحریم هست. می توان در زمانی مناسب با اطلاع رسانی ِ رسمی بدان مبادرت ورزید.

 

پـ.نـ.2: می خواستم در مورد 18 تیر بنویسم که بعد موکول می کنم.

پـ.نـ.3: امیدوارم همه چیز به خیر منجر بشه. نه به اون معنای سنتی ختم به خیر که بیشتر به تموم شدن قائله می نماید، بلکه ان شاء الله، به خیری برسیم که خیر باشد.

فايل صوتي نطق موسوي

مدت ٢١ دقيقه، حجم نزديك يك مگ

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 9:14 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

خلاصه مطلب:

نشریات و بالاخص روزنامه های اصلاح طلب در صفحه اول خود بیش از پیش از رنگ سبز استفاده کنند. تا هر شهروند با در دست گرفتن یک روزنامه اصلاح طلب فریاد زند که این نوار سبزی ست بر دستانم. به این طریق موج سبز میرحسین توانی مضاعف خواهد گرفت و اتحاد و امید زنده خواهد ماند. برای روزنامه ها نیز مفید خواهد بود. توضیح تکمیلی در ادامه مطب. توجه کنید که این مطلب نمی تواند در جراید منعکس شود. پس رسانه باز هم مائیم. با نشر این مطلب و یا معرفی آن، در رسیدن این پیشنهاد به گوش همه یاری کنید.

 

 

 

یک پیشنهاد از یک جوان اطلاح طلب، نیم به نشریات و نیم به خودمان

مهرداد قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

1388/4/9

روزهای سختی ست و البته متفاوت و غریب.

امروز فریاد بزرگی خدا، رنگ مقدس سبز و نام زیبای میرحسین موسوی از جمله اتهامات جدیدی ست که از اتهام به جرم هایی چون اقدام علیه امنیت ملی و... پیشی گرفته و امروز جرم تر محسوب می شود. هرچند که ملت و ملی این روزها بسیار به جای دولت و حاکمیت نام برده می شوند و هرجا که اقتضا باشد _و این روزها تقریبا همه جا_ به جای دولت و حاکمیت از مردم و ملت استفاده می کنند.

وای از امروز که اگر دیروزتر می گفتند که فرداها مچ بند سبز به در بند شدن یا خرد گشتن دست ها منجر می گردد، چه عجب ها را بر می انگیخت! و حال این همان فردای عجب آلود است و رنگ سبز را نه اتهام که جرم می گویند.

 

با توجه به اتفاقات اخیر و با مشاهده ی روند در حال پیگیری از سوی دولت، می بینیم که استفاده از رنگ سبز در جامعه بسیار وجهه ی جرم گون از نگاه آنان و فریاد معترضانه از سوی ما تلقی می گردد. بی شک چنین حساسیتی از بزرگی و تاثیر گذاری آن نشان دارد و امتداد این سبز مقدس که نماد حماسه گشت، باید از مهم ترین دغدغه های ما باشد.

به همین جهت اینجانب به عنوان یک ایرانی اصلاح طلب جوان از تمام هموطنانم تقاضا دارم در این امر با تدابیر نو و مثل همیشه تامل بر انگیز خود، این بدعت حسنه را زنده نگاه دارند و خود پیشنهاد دارم که نشریات نیز در این امر اقداماتی قوی تر به انجام رسانند.

با نگاهی به روزنامه های صبح ایران متوجه می شویم که تعدادی از روزنامه های اصلاح طلب باقی مانده در جمع کمتر از تعداد انگشتان دست روزنامه های اصلاح طلب ایران، در آرم و لوگوی روزنامه ی خود از رنگ سبز استفاده می کنند. بنده پیشنهاد می کنم که روزنامه های اصلاح طلب در جهت توضیحات فوق در طراحی صفحه ی اول روزنامه از رنگ سبز بیشتر و به صورت مشهودتر استفاده کنند و شهروندان نیز که این روزها نمی توانند به واقع علاقمندی خود را به این رنگ و این حرکت به صورت گذشته نشان دهند، می توانند به تهیه ی روزنامه ای که به صورت گفته شده طراحی شده و تا کردن آن به صورتی که بالای صفحه ی اول معلوم است، با در دست گرفتن یک روزنامه ی اصلاح طلب در هر روز در خیابان و کوچه و برزن و وسیله نقلیه و محل کار این فریاد آرام را به تمام گوش های شنوا برساند و به این ترتیب امید به با هم بودن را زنده نگاه دارد.

این حرکت علاوه بر موارد فوق:

- کمکی خواهد بود به روزنامه های اصلاح طلب.

- روزنامه های اصلاح طلب در گیشه ها رخ نمایی بسیار خواهند داشت و شاید حتی فریاد مظلومیت شان باشد.

- نشانی خواهد بود بر اتحاد در جریان فکری اصلاحات ولو با وجود اختلاف نظرها.

- سبز، این رنگ آرامش، بار دیگر اثبات خواهد کرد آرمان آرام و طلح طلبانه ما را.

- و با این حرکت رنگ سرخ گاه گداری در تیترها رخ نمایی بیشتر خواهد داشت.

 

ما نخواهیم شکست. قامت مان خم می گردد اما شکست هرگز. تا به امروز می گفتیم، سبز می گردیم تا "در" این حادثه سبز گردد قامت مان. حال که امروز خرداد پر حادثه ی عادت مان نیز برفت تا همیشه می گوئیم. سبز ِ سبزیم تا "از" این حادثه سبز گردد قامت مان.

"این" حادثه "آن" نخواهد شد، چراکه نزدیک نگاهش می داریم.

به امید ما

به امید روشنی

یکی از ما تمام ما

 

 

فايل صوتي نطق موسوي و یک پیشنهاد

مدت ٢١ دقيقه، حجم نزديك يك مگ

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 9:15 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

یادش بخیر روز نهم اردیبهشت وقتی توی سالن همایش های برج میلا برای اولین بار "سراومد زمستون" رو شنیدم.

اون روز پر رنگ ترین کلامی که در گوشم صدا کرد اینجای شعر بود:

 تفنگ و گل و گندم هدیه می یاره.

چقدر مبهوت بودم اون روز

 

 

چرا می زنی؟ تنفگت خیلی شجاعه؟

مهرداد قربانی

7/3/1388

همیشه می گفتن حکم تیر پائین تنه ست. اما مهرورزی به شکوفایی رسیده دیگه و چون پائین تنه یه کم غیر شرعی تر شده امنیت جانی بالاتنه این روزها کمتره. به همین لحاظ دیگه کسی با پائین تنه مون کاری نداره. ما هم که فقط نوشتن بلدیم و این پشت و مُشتا و گهگداری یواشکی این پائین مائینا یه تیکه ی شبه شعار، در فضا ول می کنیم با خودمون گفتیم جای نوشتن معمولی، بریم تو کار پائین تنه. به همین لحاظ اصل مطلب و پیام شورانگیز این بار در پائین تنه نوشت و یا همون پانوشت، در فضا ول می شود.

پائین تنه نوشت اول: توجه کردی این روزها اولش اول صفی، آخرش آخر صفی؟ آخر صف هم تنبیه داره. باتوم و چماق.

پائین تنه نوشت دوم و شبه سوالی (برای کنکوری های تازه فارغ شده از مشخ و برای سنجش آشنایی ایشان با محیط این روزها) : "این روزها تهران شلوغ است"، را معنا کنید.

1- تهران شهر شلوغی است.

2- تهران شلوغ پلوغ شده است.

3- کلی بسیجی با جرأت وارد شده است.

4- کلی اغتشاشگر انگلیسی وارد شده است.

پائین تنه نوشت سوم: پلیس حافظ امنیت بسیج است.

پائین تنه نوشت چهارم: بسیجی خیلی دلیر است. زیرا او ازین لباس ببر ببریا ندارد و کلاه خود ندارد و بیسیم ندارد و پلیس ندارد و سلاح  ندارد و باتوم ندارد و چماق ندارد و کابل ندارد و شیلنگ ندارد و گاز اشک آور ندارد و در صورت لزوم کُلتُ ندارد و در صورت لزوم تر کلاشینکف و غیرووو و تانک، توپ، مسلسل ندارد. او خیلی رشادت و شهامت دارد.

پائین تنه نوشت پنجم: مردم [بخوانید اغتشاشگران] خیلی ترسواند، سوار اسب لرزواند. زیرا اونها ازون لباس ببر ببریا دارند و کلاه خود دارند و بیسیم دارند و پلیس دارند و سلاح  دارند و باتوم دارند و چماق دارند و کابل دارند و شیلنگ دارند و گاز اشک آور دارند و در صورت لزوم کُلتُ دارند و در صورت لزوم تر کلاشینکف و غیرووو و تانک، توپ، مسلسل دارند. اونها خیلی بُز دل هستند، زیرا خود بُزغاله هستند. تازه لب های بسته شون هم از ترس شونه.

پائین تنه نوشت ششم: به گفته عمو زنجیر باف فردا در زنجیره ی لباس شخصی ها و نیروهای انتظامی زنجیری وجود خواهد داشت.

پائین تنه نوشت هفتم: امروز باتوم بود و گاز اشک آور و سیگار امدادگر./.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 10:46 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

مبلغان تئوری ایدئولوژیک حاکمیت نگردیم.

 آنچه نمی خواهیم، در جامعه رواج فکری ندهیم به اشتباه. برخی تحلیل ها را آنــــــــــــــها بر زبان مان جاری می کنند.

لحظه ها را به خاطر نگه دارید چراکه ما تاریخیم و این تاریخ ِ حساسی ست.

شایعات نظام را فریاد نزنیم. می خواهند انعطاف و پذیرش مان را محک زنند. تاریخ را به خاطر ندارید؟

 

خلاصه ی مطلب

با نگاهی بر تحلیل های نو و جدیدی که این روزها بر زبان مردم جاری ست، خواهیم دید که این تحلیل ها بیش از مسئله ی انتخابات معطوف به مسائل سیاسی و ایدئولوژیک نظام شده است. اینجاست که متوجه می شویم شاید این تحلیل ها از سوی حاکمیت بر زبان مردم جاری شده تا واکنش مردم مشاهده شود و به تعبیری مردم در این نگاه محک زده شوند و انعطاف و پتانسیل پذیرش شان سنجیده شود و رویکردشان نسبت به آن مسئله که در حد تئوری ست سنجیده شود. پس بدانیم که تحلیل های ما شاید نتیجه ی مستقل فکر ما نباشد و ما به این نوع نگاه بستر را برای وضعی بدتر از وضعی که منتقدش هستیم، آماده می کنیم.

 

پیش نوشت: در اینجا منظور از نخبگان و تحلیل گران (اتفاقا و اتفاقا) تحلیل گرانی ست که در بین نیروهای همفکر ما بسیارند.سخن اینکه این روزها بایستی بر امیدها افزود و تلاش کرد بر ممارست بر احقاق حق. چراکه به نظر نگارنده تنها راه برون رفت ازین مشکلات امید مردم و خستگی ناپذیری آنها و ادامه به رفتار مدنی خود برای خواست مسلم شان و در کنار و به همراه آن حضور و همت میرحسین برای احقاق حق مردم است. چراکه اگر چنین نشود یا نظریه های موجود که مطرح می شود، محقق می گردد و یا فرصت طلبانی در صحنه حاضر خواهند شد که هرگز با آنها آرمانی مشترک نداریم. اینجاست که تلاشمان نه که بیهوده، بل اینکه خون خواهران و برادرانمان، نفس هامان و رای هامان به فنا رفته و هدر رفته محسوب می گردد.

 

مبلغان تئوری ایدئولوژیک حاکمیت نگردیم

 

باره ی انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در ایران تحلیل های بسیاری می طلبد، که بسیار بودند و هستند که قصد آن داشتند که پس از پشت سر گذاشتن روز انتخابات بدان بپردازند. از نقد بر کاندیداهای اصلاح طلب تا چگونگی چیدمان آنان و چگونگی حضورشان و بسیار ازین مسائل و بررسی موضوعات انتخاباتی و تحلیل آن پس از انتخابات.

روز بیست و دو خرداد هشتاد و هشت و انتخابات منحصر به فرد آن و مسائل یکتایی که پس از آن به وقوع پیوست شرایطی به وجود آورد تا نیروهای  فکری و تحلیل گر مسائل سیاسی و حتی اجتماعی  به اجبار  قوای فکری، نگارشی، و تحلیلی و عملی خود را در جایی به کار بگیرند که بی شک از مهم  ترین نقاط تاریخ معاصر ایران است. تفکر و برنامه ریزی برای اینکه چگونه بر حق مردم بمانند و صیانت کنند از حقوق. اما در جایی دیگر می بینیم که بسیاری از شهروندان که دارای قوه تجزیه و تحلیل مسائلند مشغول به تحلیل های ایدئولوژیک آتی نظامند. این موضوع آن هم در برهه ای که نیاز به امید و پشتیبانی برای ادامه ی راه کاملا مشهود حس می شود، عملی در جهت عکس خواست ها محسوب می شود.

در همین جا اشاره کنم که موضوع این نوشته بسیار خطیرتر از تمام مواردی ست که این روزها حتی برای آن خون هموطنان مان ریخته شده است.

پیش ازین قصد داشتم به تحلیل نظریه هایی بپردازم که پس از انتخابات رخ نمای بیشتر دارند و بازگو کنندگان آن بر این باورند که خود نظریه پرداز آنند. اما حیرت و اندوه که چنین نیست و این نظریات نیز چون بسیار مواردی که در سال های اخیر بر زبان ها جاری می گردد، حاصل برنامه ریزی و سیاست گذاری طیفی ست که بسیار منتقد و مخالف دارد و عجب اینجا که این سیاست گذاری ها برای همان مخالفین و منتقدین است. به طوری که نوین ترین تحلیل های عمقی (ظاهری)، برنامه های نوشته شده است که سیاست گذاران به شیوه هایی نامحسوس بر زبان نخبگان و تحلیل گران جاری می کنند و به این صورت هم جامعه را برای پدیده ی دلخواه و منتج خود آماده می کنند و هم بازتاب خارجی آن در اجتماع را به نظاره می نشینند  و به زبانی دیگر مردم و جامعه را اینگونه محک می زنند.

برای روشن و ملموس تر شدن منظور در زیر، به تعدادی از موضوعات که اتفاقا در حال نوشتن تحلیلی بر آن بودم و قصد توضیح ارتباط آنان را داشتم، اشاره می کنم. (توضیح گزینه های ذیل برای در حوصله باقی ماندت مطلب در اولین کامنت های همین بلاگ ثبت می شود)

- نظریه ی ظهور پدیده ای به نام احمدی نژاد از بیرون بدنه ی نظام و خارج از سران و ورود به حیطه ی قدرت و دست گذاشتن روی گروهی خاص از سران به قصد تخریب آن گروه و تقویت گروه مقابل

- نظریه ی تلاش احمدی نژاد برای حفظ، تقویت و افزایش نفوذ و قدرت رهبری و تک قطبی سازی و یک ستونه کردن قدرت در نظامی که قدرت در آن به صورت ستونی تقسیم شده است.

- نظریه ی حفظ رهبری در بیت

- نظریه ی حذف جمهوریت و شروع حکومت

- نظریه ی ولایت به صورت حاضر و یا شورایی شدن آن

- نظریه ی ورود مصباح با پشتیبانی احمدی نژاد و تغییر کلی بازی

- نظریه ی حجتیه و بسیار موارد دیگر مانند مواردی که به جسم و حال رهبری اشاره می شود.

 

شایان ذکر است موارد فوق مستقل نبوده و همه دارای ارتباط می باشند. امید است اشاره ی گذرا و محتاطانه به آنها تا حدی یادآور مواردی که این روزها در تحلیل ها به گوش می رسد بوده باشد و این نوشته بتواند تاثیری مثبتی در نگاه به این مسائل و تحلیل های این چنین به وجود آورد.

با کمی توجه به این نوشته و مرور تجربیات قبل، می توان نتیجه ای مشخص تر در این زمینه به دست آورد. کما اینکه شاید مرور گذشته هم با چنین نگاهی، بسیار موارد که تا به حال به ذهن خطور نکرده را روشن تر کرده و تحلیلی روشن تر به دست دهد.

چگونه در جامعه ی ما به صورت ناگهانی در برهه ای بسیار کوتاه تحلیل های کاملا متفاوت و به واقع نویی به وجود می آید؟ توجه به این تحلیل ها نشان می دهد که این نوع تحلیل ها به صورت موج گون در جامعه رواج می یابد و جامعه برای واکنش های بعدی زیر نظر گرفته می شود. دقتی بیشتر در این مسائل نشان می دهد که اتفاق نهایی به صورتی ست که گویی این تحلیل ها نوعی آماده سازی بوده و واقعیت بعد به صورتی ست که آن تحلیل ها نوعی آزمایشات و پژوهش های اجتماعی و سیاسی برای آن عملی بوده است.

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّن دُونِكُمْ لاَ يَأْلُونَكُمْ خَبَالاً وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاء مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الآيَاتِ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از غير خودتان دوست همدل و همراز مگيريد، كه در كار شما از هيچ تباهى فروگذار نكنند، دوست دارند كه شما در رنج باشيد همانا دشمنى از دهانشان- گفتارشان- پيداست، و آنچه دلهاشان پنهان مى‏دارد بزرگتر- بدتر و زشت‏تر- است. براستى كه اين آيات را براى شما روشن بيان كرديم، اگر خِرد را كار بنديد. (اگر تعقل کنید) آل عمران 118

 

پـ.نـ: موضوع مورد بررسی چون دایره و کُره ای بسیار شعاع بلند و چند بعدی است. امیدوارم اگر خواننده ی آن بوده اید، با گذشت از موارد فنی و ادبی نوشته که به دلیل شتاب در نوشتار و ویرایستاری آن صورت گرفته، با دقت و عمق به مطالعه ی آن پرداخته باشید.

 

پـ.نـ2: در اینجا منظور از نخبگان و تحلیل گران (اتفاقا و اتفاقا) تحلیل گرانی ست که در بین نیروهای همفکر ما بسیارند.سخن اینکه این روزها بایستی بر امیدها افزود و تلاش کرد بر ممارست بر احقاق حق. چراکه به نظر نگارنده تنها راه برون رفت ازین مشکلات امید مردم و خستگی ناپذیری آنها و ادامه به رفتار مدنی خود برای خواست مسلم شان است. و در کنار و به همراه آن حضور و همت میرحسین برای احقاق حق مردم است. چراکه اگر چنین نشود یا نظریه های موجود که مطرح شد محقق می گردد و یا فرصت طلبانی در صحنه حاضر خواهند شد که هرگز با آنها آرمانی مشترک نداریم. اینجاست که تلاشمان نه که بیهوده، بل اینکه خون خواهران و برادرانمان، نفس هامان و رای هامان به فنا رفته و هدر رفته محسوب می گردد.

 

اللهم عجل لولیک الفرج

به امید آگاهی

به امید روشنی

یکی از ما تمام ما

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 10:59 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

 

در آتش،  گاز و دود و ناله و خون؟  در دود هم هستی تو؟

با توام ای تو

مهرداد قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

1388/3/2

تو را "تو" صدا می کنم که از شماها خسته ای.

سلام ای تو. انتظار در قصد نیست چون کلام فقط با توست. تو همان تویی که خدایی.

 

خدا سلام. خدای زیبایم کلام زیبای سلام بر تو. حالت نمی پرسم که مطلق فقط تویی.  تویی که تو بودنم از تو، تو شده.  این زیبا چه غمگین ست این روزها. خدا سلام و یک سلام غمگین. خدا خسته و دردمندم. خدا این خستگی و دردمندی آن نیست که تواند مرا بنشاند که روزی در رویا می گفتم تا آخرش هستم و امروز هم نه نخواهم گفت. نه خدا این خستگی و دردمندی آن نیست. این همان دردی ست که اکنون اشک در چشمانم بسته. خدا کوشی؟ بگو تا آن جهت نگاه را دوزم. خدا خسته شدم از بس به هرچه نگریستم تو را دیدم. خدا کوشی بیا ای "تو". 

 

قسم به تو که خیرم بر خیر ما نمی خواهم. خدا کوشی خدا؟ خدا در دود هم هستی تو؟ در آتش،  گاز و دود و ناله و خون؟ خدا کوشی که رنجورم؟ مکانت را بگو تا آن جهت با تو بگویم دردهایم.

 

خدا قبله که می ایستم به پشتم چوب می بندند و می گویند به ما پشت کرده ای حالا.

خدا سویت نشانم ده و در راهت پناهم ده تا پایم بر پایست. و دیگر تو و دیگر تو و دیگر تو.

خدا در دود هم هستی تو؟ در آتش، گاز و دود و ناله و خون؟

خدا قبله که می ایستم به پشتم چوب می بندند و می گویند به ما پشت کرده ای حالا.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

به اشک و درد می نویسم این بار. اما نه آن درد که با باتوم کاشتید.

من چه پر دردم که شما در سرنوشتمان بودید.

Undated image from a video being widely circulated on the internet ...

 

اندیشه بند ناپذیرست

مهرداد قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

1388/3/31 آخرین روز خرداد

به پا و تنم باتوم، همه تن کبود کردید

ننگ بر تمام تان که نام نیک «مهر» را به نقاب  مهروزی  آوردید و خود در زمره اش قرار دادید. ننگ بر شما

کمرها همه خم  از تلاش شان برای شکستن، زبان ها بریده  کردند و لب دوزیده و سوخته، دیگر ما را چه خواهید. بیا و این قلم را نیز به زور نا انسانی تان بشکنید، اما فکر می کن. نه، نه فکر را در شما جایی نیست. خود می گویم و فقط بدانید. بدانید فکر را نمی توانید کبود، زخمی، خم و شکسته  گردانید. فکر ما با اشارت مهرورزانه ی تان مسیر رشدتر می گیرد. بدان ای آنکه زور داری . اندیشه بند ناپذیر است.

و ای شمایی که در بندید. بند امروز نشان اندیشه تان است.  خوشا سعادت از اندیشمندیتان و ننگ برانان که اندیشمندان را مقابل قرار می دهند.

 

اندیشه بند ناپذیرست

 

و چون گذشته باز می گویم. فریاد از فریادتان فریاد. فریاد از فریادتان که بی داد مانده. و شما به آن زندانید که از مظلومیت ِ شما فریادش، بلندترین فریادهاست. آنجا که مظلومیت آزادیخواهان را فریاد می کند. که باید گفت ننگ بر من گر بند را بر زبان خواهم؛ که این نخواهید و بند بر پایتان است.

 

پـ.نـ: خرداد به پایان می رسد و باز آغازست این خرداد. گفته بودیم که ما خرداد را پرحادثه عادت داریم. ول نگوئیم که از حادثه تلخ شما خرسندیم. آخرین حادثه خردادماه از دروغ و خیانت بود بر حق. ما در این حادثه سر بالا داریم. و سبز می مانیم تا در این حادثه سبز گردد قامت مان.

 

 

به امید روشنی

یکی از ما تمام ما

 

به دلیل اشکال امروز بلاگفا این بلاگ رو توی سیصد و شصت هم ثبت کردم.

برای ثبت نظر می تونید اینجا کلیک کنید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

به نام حق، به نفس حق، به حق ِ حق ِ حق.

مهرداد قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

29/3/1388

بی شک اگر بودی، امروز بودت به نابودی آرزو و کمر بدان بسته می داشتند. آنانند که به نام دین، بر جان ها و تفکر و عقل و منطق ها مستولی گشتند و دین و اعتقاد را به بیراه بردند. فکرها را از تفکر شستند و مغزها را از فکر.

بی شک اگر بودی، تنگ ترت می بود این دنیا، که آن روز که بودی از نبود آن نالان بودی که امروز به نام آن حکمرانی می کنند و آن در زیر پا لگد می کنند.

بی شک اگر امروز بودی و لباس طرح حق و نفس باطل ها می دیدی، نبود ِ واقعت بیشتر می خواستی. که اویی نام حق می گوید و وصف تاری می کند، دیگران هم در صفش هیهات هیهات می کنند.

بی شک اگر امروز بودی تو سلمان رشدی دیگر نام می گرفتی.

به نامت ای شهید. یا شهید. یا شهید.

سلام بر علی شریعتی

و سلام بر امام عصر ارواحنا فداه که نامت نام مظلومی ست این روزها، هـــرچنــــد بر زبان ها جاری و در دعا بسیار.

خداوندا بینایی ده که بینم راهم را و روشنایی ده تا که یابم راه را و جسارت ده که بدان گام نهم ولو به تعییر راه.

 

به امید آگاهی

به امید روشنی

یکی از ما تمام ما

 mirhussein musavi , Election in Iran, تجمع اعتراض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری در تهران

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

 

این خار و خاشاک می دهدت بر باد

سبز می مانم تا در این حادثه سبز گردد قامت مان

27/3/1388

مهرداد قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

اینجا ایران، صدای اعتراض، فریاد حق خواهی، صدای انسان هایی که ایرانند اما جزئی از خس و خاشاک نامیده می شوند.

تنش ها و درگیری های اخیر پیرو حوادث دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران در حالی ادامه دارد که عکس العمل ها و مواضع مختلفی را در مواجهه با آن شاهدیم. این در حالی ست که تمام این مواضع از سوی حاکمیت تفسیر به سوی خویش می گردد. چه آنجا که حضور مردمی که برای تغییر حاضر شدند، را حضور تائیدی برای خویش معنا می کنند و چه آنجا که دنیا را دروغ پرداز می دانند که حق کشی را محکوم می کنند. بسیار است ازین دست اما آنجا که می گویند این مسئله ایست داخلی و درون خانواده ای و بعد درون این خانواده در می بنند و چماق و تفنگ به جان ها می کشند، بیش از آنکه می شود به خانواده ستیزی و ایرانی ستیزی این جماعت ایمان می آورم.

تعجب برانگیز اینکه در باب این حوادث می توان گفت که حالت حاضر تنها به خواست دولت و حاکمیت است. چراکه نیروی عظیم ملی و حق خواهی مردمی تنها و تنها به دلیل عدم مدیریت هدفمند رو به تقلیل است. حرکات، نظرات و برنامه های اصطکاکی و فرسایشی که در حال حاضر مشاهده می شود بیش از آنکه به هدفی مثبت منجر گردد به  آن می نماید که بیشتر در جهت خواست متهمین و شاید محکومان این ماجرا در حال انجام است و این حرارت کم کم روبه افول.

شاید نظر فوق کمی دور از واقع باشد اما تذکر آن شاید لازم است. حال که بیداری عمومی، آگاهی نسبت به اتفاقات اخیر ِ واقع و جسارت فریاد مطالبه ی حق تضییع شده، در جامعه رو به گسترش است، لازم است این نیرو به سویی مثبت در جهت خواست اکثریت اجتماع سوق داده شود. این اتحاد و این حرکت به سوی خواست مردم تنها با حمایت و حرکت آنان که مورد حمایت مردمند قایل تحقق است. سرعت در اتخاذ تصمیم بر مبنای انرژی موجود و اطلاع رسانی با شیوه های لازم از مواردیست که می بایست مورد توجه بسیار قرار گیرد.

در حال حاضر که با فقر اطلاع رسانی و شاید عدم وجود آن مواجه ایم و معدود رسانه های موجود در محدودیت کامل قرار دارند، می بایست برای این مسئله راهکاری عملی مشخص گردد. وضع موجود به بروز شایعات و شکل گیری مدیریت های خودسر در اجتماعات منجر می گردد. که این خود به تقلیل نیروها و خستگی می انجامد.

و بسیار ناگفته ها که در ضمیر گفته اند. پس تا به انجام امیدست به بی فرجام اجازه ندهیم.

آنانکه خس می نامندمان و خاشاک بدانند که با ایرانی پر از خس و خاشاک و کمی غیر آن مواجه اند.

.

آنانکه خس می نامندمان و خاشاک بدانند که با ایرانی پر از خس و خاشاک و کمی غیر آن مواجه اند.

.

دوستان لطفا آخرین اخبار موثق خود را در [این لینک] با منبع ثبت و برای اطلاع از دیگر اخبار که دوستان ثبت کردند به همان لینک مراجعه کنید.

.

 

 

 

.

http://files.myopera.com/parsdl/albums/748178/090615183258_injuries5.jpg

 

 یکی از ما تمام ما 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

آنروز در روز چهاردم خرداد [در اینجا] گفتم که این وضعیت را برای امنیت کشور خطر آفرین می دانم.

.

24/3/1388

بسم الرب الحق

از شبه حماسه 22 خرداد تا حادثه 23 خرداد

آن حادثه خیز، حادثه سازتر می شود

الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

.

و آنان که به نام دین، بر جان ها و تفکر و عقل و منطق ها مستولی گشتند و دین و اعتقاد را به بیراه بردند. فکرها را از تفکر شستند و مغزها را از فکر.

.

روز انتخابات ریاست جمهوری دهم هم گذشت و حضوری فراگیر صورت گرفت. اما حضور مردم در بیست و سه خرداد حضور بیست و دو خرداد را به حاشیه راند. این روز نیز در صف هجده تیرها ثبت و ادامه دار گشت. گویند حضورمان بازی بود و ازین بازیچه گشتن پشیمانیم. گویم این حضور بود که اینچنین بدیهی و روشن نشان داد پای ها بر گردن حقوق. آیا این همان حماسه بیست و دوم خرداد بود که می گفتند؟ چه حماسه ستایی کردند که به حادثه ی بیست و سوم خرداد، جوانان را به شادی شبه حماسه ای بس خواب گون، قربانی کردند. این حماسه ای که گفتند را، که پدید آورد؟ آنان که آمدند تا دیگری رود؟ آنان که برای آن آمدند تا نه بگویند، اما قدم شان برای تثبیت خود شماره کردند؟ که گر منتخب ملت هستید، ملت عزیز دارید، که عزیز به زخم و زنجیر و باتوم نیست.

.

آنان که در اقلیت بودند و از نفس اکثریت در عذاب، امروز رأی کمترشان را بارنگ تر دیده اند و حال تمام قدرت ها را پشت سر گذاشته و از تمام ابزارها برای سرکوب و فشار استفاده می کنند. آنوقت که شهروندی می ببیند که شهروندی دیگر در هر حدی، فقط و فقط بواسطه ی ظاهر نزدیک به ظاهر آنها می تواند بر زن ها و کودکان و مردان جامعه چوب و چماق کشد، چه انتظاری ست از مردم برای آرامش و سکوت.

وای ازین روزها. وای از امروز که لازمه ی قدرت تنها فریاد نام گروهی و فحاشی به گروه دیگرست. که دیگر نه نام مسئول و نه نام ناظم با معناست. وای از آنان که نام خدا بر زبان دارند و به ستیز با خدا و خلق او هستند. وای از آنان که نام ناموس داری دارند و زنجیر و باتوم بر ناموس ها می کوبند. و  ای وای از امروز که با فریاد انا الحق، حق لگد می کنند.

.

و این همه ی آنانی که آمدند و نه گفتند و نه هایشان آری بازخوان شد.

.

و سوالی به بزرگی جمهوریت و اسلامیت در جوابی به پهنای اقتدار این روزها.

.

.

پـ.نـ: فراموش نکنیم که تفاوت را حفظ کنیم. که گر به غیر از فکر و منطق عمل کنیم، با انان که دور از اینان می دانیم شان، تفاوت مان چیست. والله يحب الصابرين. و ان الله مع الصابرین

به امید روشنی. یکی از ما تمام ما

 

 

 

درگیری 23 خرداد

 

حمله به حامیان موسوی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن