دوست عزیز برای ثبت نظرتون در 360 اینجا کلیک کنید
پیش نوشت: دوستان اصلا توهین نیست این نوشته. یه شوخیه تامل بر انگیزه. بیشتر جاهاش اصلا شاید وجود نداشته باشه. پس از الان ...
ایران در سیاست
یا سیاست در ایران
ما در سیاست
یا سیاست در ما
اندیشه سیاسی در سیاست
یا سیاست در اندیشه سیاسی
سیاسی نویسی در جامعه
یا جامعه در سیاسی نویسی
جامعه شناسی در سیاست
یا سیاست در جامعه شناسی
جامعه شناسی در اندیشه سیاسی
یا اندیشه سیاسی در جامعه شناسی
..........
سیصد و شصت در سیاست و سیاست در سیصد و شصت
ما تو سیاست
یا
سیاست تو ما
با عرض سلام خدمت تمام شما کارشناسان سیاسی؛ بله با خود شما هستم. بله با شما . چراکه نه. ایران یک سیاستکده و ما همه مفسرانیم. تاکسی، نانوایی، کلاس درس، عروسی، میوه فروشی، عزا، قنادی، هرجا و هرجا که می ریم همه در حال تحلیل ند. یکی داخلی یکی خارجی. البته در تمام زمینه ها کارشناسیم اما موضوع مورد نظر سیاست به معنای رایج در جامعه است. با توجه به اهمیت این موضوع و جذابیت اون امروز به میان سیاسی نویسان و وبلاگ نویسان سیاسی و مشخصا وبلاگ نویسان یاهو سیصد و شصت آمدیم تا نظرات آنها را در مورد وضع سیاسی امروز ایران عزیزمون جویا بشیم و گزارشی تهیه کنیم از نگاه این قشراز جامعه به این مقوله که نگاهی علمی تر نسبت به عوام دارند.
البته لازم به توضیحه که این گزارش ، گزارشی مفصل بود از فعالیت جوانان و نویسندگان یاهو سیصد و شصت در تمامی زمینه ها که با توجه به طولانی شدن آن تشخیص دادیم که این گزارش را در چند بخش به نظر دوستان برسانیم . که اولین بخش از این گزارش رو با توجه به فامیل بودن نویسندگان این عرصه به نویسندگان سیاسی اختصاص دادیم. البته این فامیل در هر زمینه ای دستی بر قلم دارند که اگر نداشت در هیچ زمینه ای بهتر بود. به هر صورت اگر گزارش با اقبال خواندگان مواجه شد حتما بخش های بعد این گزارش هم منتشر خواهد شد.
با خبر شدیم وبلاگ نویسانی که در سیصد و شصت مطالبشان را به ثبت می رسانند انجمنی چند نفره تشکیل دادند متشکل از بهترین نویسندگان سیصد و شصت که با حمایت همه جانبه و به طور تعجب انگیزی صد در صد تمام اعضای این محیط همراه شده است. همین اتحاد و یک پارچگی و البته قانونمندی و احترام این محیط به اصول دموکراسی ست که این محیط و این وبلاگ نویسان را از محیط های دیگر و دیگر نویسندگان متمایز می کند. وقتی در مورد وظایف و برنامه های این انجمن پرسیدیم ضمن اشاره به مسایل مذکور متوجه شدیم که ارتباط این این نویسندگان با محیط های دیگر و انعکاس حرکات و تفکرات این نویسندگان به محیط خارج سیصد و شصت از مهمترین اهداف این انجمن پیش بینی شده است. در مورد چگونگی انتخاب اعضای ثابت و موقت این شورا اینگونه پاسخ گرفتیم که تماما با انتخاب از سوی کل و با نظر جمعی بوده که چگونگی انتخاب رو هم کاملا توضیح دادند که در حوصله این گزارش نیست.
بعد از تماس هایی که با انجمن ها و شورای های صنفی رسمی سیاسی نویسان سیصد و شصت برقرار کردیم توانستیم افراد برجسته را شناسایی و راه های ارتباط با این شخصیت ها را بدست آوریم. پس از کلی تلاش و هماهنگی توانستیم تا گزارشی از ایشان تهیه و به نظر شما برسانیم.
سخن کوتاه می کنم و نظرتان را به این گزارش جلب می کنم.
.....
با توجه به احترام وافری که در محیط سیصد و شصت برای بانوان قائل می شوند و با توجه با اینکه ما نیز خود همیشه فریاد حقوق بانوان را بر می آوریم در ابتدا مصاحبه ای داشتیم با یکی از بانوان فعال در سیصد و شصت که اتفاقا نوشته های زیادی در خصوص بانوان دارند.
به این گفتگو توجه کنید.
- من شروین عماد دوست هستم 23 ساله از تهران.
- خانم شروین عماد دوست لطفا نظرتون رو در مورد وضعیت امروز ایران از لحاظ سیاسی بفرمائید.
- افتضاح ِ آقا. هیچی معنا نداره. همش گیر. می ری بیرون ، گیر. می ری پارک ، گیر. می ری سینما ، گیر. می ری کافی شاپ ، گیر. می ری مهمونی ، گیر. می یای بیرون ، گیر . می ری تو ، گیر. همش گیر. ما هم راه نفس می خوایم.
- نظر شما در مورد وضعیت زندانیان در بند چیست؟
- آخی نازی. اینقدر دلم می سوزه. اما چه کار کنم. اینقدر برای این بچه های پلی تکنیک نوشتم. مخصوصا اونکه ابروهاش کشیده بود.
- از کمپین یک میلیون امضا چه خبر؟
- کدوم؟
- یک ملیون امضا برای رفع تبعیض.!!! ظلم بر زنان موقوف
- آها. خوبه. اما خانوما که همه خونه نشینن. تا میان بیرون گیر و گیر و گیر.
- به نظر شما بانوان و یا بهتر بگم تمام فعالان این امر چقدر موفق بوده اند؟
- خیلی. خیلی موفق بودن همه. الان دیگه از ما حساب می برن.
- چطور؟
- مثلا اون هفته یکی از دوستای من بیرون به روسریش یکی ازین کماندها گیر می ده. آقا یه جیغ بنفش کشیده بود خانومه گفته بود بفرمائید برید اصلا اگه می خوای در بیار اونم.
- مگر می دونستند که ایشون فعال حقوق بانوان هستند؟
- نه مگه من گفتم هست؟
- نه. اما خوب گفتید فعالان موفق بودند.
- خوب آره کلی دوست داره که ازین کار خفنا می کنن.
- شما به عنوان یک فعال در این زمینه عمدتا چه نوع نوشته هایی دارید.
- من ؟ هر چی که حال مردا رو بگیره. (در همین لحظه صدای یک اس ام اس و چک کردن اس ام اس توسط خانم عماد دوست) ببخشید من باید برم. کاری ندارید.(با خنده)
- (با تعجب) خواهش می کنم و خوشحال شدم.
نتونستیم مصاحبه رو کامل کنیم . اما خوب جواب سوالم رو فکر کنم گرفته بودم دیگه. در ادامه به سراغ شخصی رفتیم ، متین و با وقار. که خودتون با ایشان آشنا خواهید شد.
- سلام قربان و عرض ادب. لطفا خودتان رو معرفی فرمائید.
- مرا کسی نساخت، خدا ساخت. نه آنچنان که کسی می خواست. که من کسی نداشتم، کسم خدا بود. کس بی کسان.
- وای خدای من چقدر ...
- او بود که مرا ساخت، آنچنان که خودش خواست، نه از من پرسید و نه از آن من ِ دیگری.
- استاد نام خودتون رو برای ما می گید؟.
- بله من حسن هستم شریعتمداری.
- قربان عجب شروعی داشتیم. خستگی از تنم خارج شد. مطمئنا خوانندگان هم وقتی بخوانند سرزنده خواهند شد. کلام نافذ دکتر در زبان شما. جناب شریعتمداری بدون مقدمه دیگری سراغ سوالات برویم. شما وضع سیاسی امروزمان رو چطور می بینید.
- افتضاح جور و فساد. آنان که با نام دین بر ما مسلطند و دین مال و حیثیت مان را صاحبند.
- قربان شما با توجه به وضع موجود جامعه آینده رو چطور می بیند.
- باید برایتان فلسفه ظهور رو توضیح بدم.
- اگر می شه در مورد همین جور فساد بفرمائید.
- جور فساد هست دیگه.
- چه باید کرد؟
- جهاد.
- برای چه جهاد . جهاد با که؟
- با همه. با همه شون دیگه.
- خوب بعد از جهاد چه می شه استاد؟ یعنی منظورم اینه که تمام خواسته ها تحقق می یابه؟
- بله حتما. جهاد کنید. اینا هم هیچ کس رو باقی نمی گذارند. اینست که شهیدید و بهشت برین در انتظارتان.
- استاد در مورد بحران هسته ای و مشکلات دیگه چه نظری دارید.
- باید عاشورایی رفتار کنیم و از فرهنگ عاشورا درس گیریم.
- یعنی چی؟
- یعنی همین.
- خوب در مورد انزوای ایران که پیرو همون مورد هست چی می فرمائید.
- باید مانند مولایمان علی (ع) باشیم.
- در مورد جنبش دانشجویی چه نظری دارید.
- آنان که رفت حسینی بودند باقی زینب اند.
- در مورد گرانی؟
- گوی آتش در دستان مسلم.
- استاد اما چقدر بحث مذهبی بود. اما اگر بنا بر نگرش دکتر باشه. ایشون نظریات و نگاه های دیگری نیز دارند.
- از میان مردم آنان که قیام می کنند بهترین امت ند.
- بله خوب ممنون
شنیدیم شخصی در سیصد و شصت فعالیت می کنند که دارای طرفداران زیادی هست وحقا از سیاسی نویسان به حق سیصد و شصت هستند. به طوری که بعد از هر بلاگ کلی نظر و کامنت با مضمون "بوس بوس بوس" ، "خوجل خـُوجل خوجل" و "می سی میسی می سی" ذیل نوشته هاشون ثبت می شه.کنجکاو شدیم و البته مشتاق. بعد از کلی جستجو ایشان را یافتیم. بسیار برازنده و به قول بچه های سیصد و شصت ، قیافه شون اِند ِ سیاست. پشت مو، پاشنه تا شده و کفش تق تقی و پاچه حسابی گـَل و گشاد. ایشان کسی نبودند جز جناب آقای "مردمی". جلو رفتیم و بعد از توضیح ماجرا به اشکال مختلف و بعد از ساعتی ، ایشان که از متفکران سیصد و شصت هستند متوجه موضوع شدند و مصاحبه رو شروع کردیم.
- جناب آقای مردم دار با سلام بر شما لطفا خودتون رو معرفی کنید.
- ای آقا من مخلص همه هم هستم. بنده مردم دار هستم و خاک پای بزرگ و کوچیک سیصد و شصت و تمام بچه های ایران. شما هم بگو مردمی. این همه آقا و جناب و سرکار این چیزا چیه که می گید. آدم باید خاکی باشه . مخصوصا تو سیصد و شصت که همه با هم دوستند ...
- ممنون قربان. این از بزرگواری و منش شماست. مردمی عزیز مستقیم می ریم سر سوالات. شما تحلیل تون از ایران امروز چیه؟
- آقا افتضاح. اصلا این مملکنه اینا ساختن؟ همش مافیا و همش فک و فامیل بازی. طرف تا دیروز آدم حسابش نمی کردن حالا شده رئیس جمهور. آقا شانس دارن. وگرنه ما چیمون کمه ازین چلغوز.
- چلغوز؟
- همین بابا. یاروئه دیگه. اسمش رو نیار.
- بله. اما این چه ربطی داره به مافیا. ایشون که ..
- خو همین دگه همش مافیاست دیگه. اصلا میگن گنگستر هم هست. اصلا خیلی اوضاش بی ریخته. حالا من نمی خوام بگم. آمارش دست منه. تکون بخوره تکونش می دم. مردک هی می گه حالا هیچی نگو من خودم یه کار توپی برات ردیف می کنم. ما هم حالا زبون به دهن گرفتم ببینیم مردش هست.
- یعنی منظورتون اینه که منتظر باج هستید؟
- من گفتم؟ چی می گی ؟ عمرا . من گفتم اون هی گیر می ده تعارف می زنه. کـِی گفتم من زبون به دهن گرفتم؟
- اما شما دقیقا در جمله ی قبل .. بگذریم. مردمی عزیز شما چه تحلیلی از برنامه هسته ای ایران دارید؟
- منظورت چیه؟
- یعنی اینکه برنامه ای که بیشتر ازون به بحران در محافل یاد می شه رو چطور می بینید؟
- می شه توضیح بدی؟
- قربان من اینجام تا توضیح شما رو بشنوم و ثبت کنم.
- نه. می دونم. یعنی می گم بگو ببینم که از چه جهتی می خوای بدونی. و اِلا من که می دونم. راستش می خوام ببینم در چه حدی ، تا در اون برات توضیح بدم.
- نمی دونم چی بگم .اما خوب باشه . ببینید مردمی عزیز همونطور که می دونید برنامه ی هسته ای ایران از مدت ها پیش در حال پیگیری و پیشرفت بود و تمام موانع بصورت دیپلماتیک حل می شد. اما در چند سال اخیر و مخصوصا با موفقیت های نسبی که در این امر بدست آمد و البته خیلی مسائل دیگه از جمله مواضع ریاست محترم جمهور در قبال اسرائیل _ و به تعبیر حکومت رژیم غاصب صهیونیستی_ نگاه و البته موضع جامعه جهانی موضعی مخالف و بازدارنده شده است. امروز شاهدیم با اصرار ایران بر ادامه فعالیت _به تعبیر خودشان صلح آمیز_ هسته ای جامعه بین المللی با اصرار بر ادعای خود مبنی بر تلاش ایران برای دستیابی به سلاح اتمی و متعاقب آن تهدید امنیت منطقه و جهان بالاخص دشمنی تهران و تل آویو تهدیدهای نظامی و تحریم های همه جانبه و مخصوصا اقتصادی خود را متوجه ایران کرده است. به همین جهت و به دلیل منزوی شدن جمهوری اسلامی در جامعه بین الملل و به خصوص در میان هم پیمانان آمریکا به اجبار امتیازاتی رو به رقیب آمریکا در منطقه یعنی روسیه می دهد. به طور مثال از پر رنگ ترین آنها همین عقب نشینی تهران در قبال سهم 50 درصدی از دریای مازندارن است. منظور در این مورد و عقب نشینی در قبال کشور های دیگه مثلا کشور های حوزه خلیج فارس برامون توضیح بدید.
- خیلی حالیته ها. نه .. خوشم اومد.
- خواهش می کنم . ممنون . بفرمائید.
- بله من می خواستم بگم خودت گفتی دیگه . ولی باز کامل می کنم چون زیاد تسلط نداشتی و کامل نمی دونی. چند وقت پیشا ای بابا رفت قاطی عربا. بدبخت بیچاره مایه آبرو ریزی رفت نشست زیر عکس خلیج عربا. من عکسشو دارم. من خودم خیلی کار کردم . تازه عکس خلیج فارس هم قاب کردم گذاشتم. خلاصه اینا دیگه. اما خیلی مخلصتم. خیلی بچه گلی هستی. من مخلص همه با مراما هم هستم.
- بلـــــــــه. ممنون. قربان می گن شما خیلی شخصیت محبوبی هستید در سیصد و شصد. درسته؟
- من؟
- بله. خیلی ها دوستون دارند و از شما حرف شنوی دارند.
- من؟
- بله
- دیگه چی می گن؟
- اینکه اطلاعاتتون بالاست. همه از علم سیاسی تون بهره می برن.
- من؟
- بله
- جدا؟
- بله
- خوب البته بله من خیلی اطلاعاتم بالاست و خیلی ها هم از من حساب می برن . البته من هم زیاد دلشون رو نمی شکنم . نه اینکه زیاد به حساب بیارمشون ها. نه. فقط زیاد حالشون رو نمی گیرم.
- اِ. مردمی جان شما داشتید تا چند دقیقه پیش از ارادت خودتون می گفــ...
- مردمی چیه پسر؟
- خودتون فرمودید مردمی خطاب قرارتون بدم.
- عجبا. حالا من یه چیزی بگم . تو باید هرچی دلت می خواد بگی؟ حالا خوبه می بینی ارج و قرب منو. همه جلو دولا راست می شن. یه آقایی. یه جنابی. یه دکتری، مهندسی چیزی بابا. کشمش با اون همه ...
- بله عذر می خوام جناب استاد مردمی. شما در آخر سخنی با خواندگان این مصاحبه ندارید.
- نه دیگه فقط بابا کامنت می ذارن بگن این چیزا رو که چقدر ارادت دارن. که ما از زبون هر کس و ناکسی نشنویم. خوب درست ییان به خودمون بگن دیگه. تستیمینیال هم بزارید دیگه.
- بله ممنون از لطفی که در حرفاتون به من داشتید. از شما خداحافظی می کنیم.
- به سلامت
به دنبال یکی دیگر از نویسندگان به نام سیصد شصت بودیم که متاسفانه در قرار حاضر نشدند. در حال گرفتن شماره همین عزیز بودیم که تلفن هم خاموش بود. که پسرک جوانی پیشمان آمد و اصرار داشت تا مصاحبه ای نیز با وی داشته باشیم. بعد از کلی توضیح برای وی که ما با بزرگان صحبت می کنیم و شما در لیستی که به ما دادند حتی جزو سیاسی نویسان هم نستید، چه برسد به بزرگان. و بعد از اصرا او و دیدن حلقه ی اشک در چشمانش تصمیم گرفتیم که با وی مصاحبه ای انجام دهیم. البته ناگفته نماند که مهمترین عامل برای قبول ما این بود که در آخر گریه زاری هایش اشاره کرد همان فامیلی ست که در ابتدا اشاره شد.بله ایشان که در تمام طول صحبت گوشی به دست و مشغول اس ام اس بازی بودند ، بسیار خود رو علاقمند به مصاحبه نشون می دادند. به این گفتگو توجه کنید.
- خوب با سلام بر شما لطفا خودتون رو برای ما و خوانندگان معرفی کنید.
- مـهـرداد رو با دلت ببین و دلت رو با مـهـرداد خوشحال کن
- این معرفی بود دیگه؟ قبول . دوست عزیز چرا صورتتون رو پوشوندید؟
- راستش حساسیت دارم. به این خاطر. مگه حالا قیافه م مهمه؟
- نه خوب. خواستم بگم که ما عکس نمی گیریم. پس جایی برای نگرانی نیست.
- من و ترس؟ یعنی منظورت اینه که پشت نقابم؟ ای بابا. چه می شه گفت به این طایفه. به قول یکی از بچه ها یاد گرفتن با ابلهه ...
- نه موردی نیست. سوالات رو شروع می کنیم. ضمنا ممنون از جماه ی آموزنده تون. دوست عزیز شما وضعیت سیاسی و سیاسی نویسان رو چطور می بینید در ایران؟
- افتضاح . مشکل ما اینه یه بزغاله آمده فکر کرده همه بزغاله اند. آخه یکی نیست بگه بزغاله ، تو که اندازه بزغاله هم حالیت نیست چطور به بقیه می گی بزغاله که همه نقدا و همه کاریکاتورها و همه جا پر بزغاله بشه. بزغاله نفهم.
- واقعا یه عالمه بزغاله شدها! دیگه چی دوست من؟
- ها؟ یک دو سه چهار.... آقا هفت تا که بیشتر نگفتم. خیلی زیاد تر گفته و هست.
- خوب من تعداد نگفتم. ادامه بدید.
- چی رو؟
- وضعیت سیاسی دیگه!
- آها آهان. آره. آقا یکی دیگه از مشکلاتمون اینه ما گیر کردیم توی تمدن و سنت و مدرن.
- به به. بله بله. بفرمائید.
- اهم اهم. خوب گیر کردیم دیگه. تا رأی نمی دیم همینه. باید رای بدیم. گاز جدا. نفت جدا. تازه به کورش کبیر هم اهمیت نمی دیم . آخه ما خیلی با قدمتیم. تازه راه مبارزه نوشتنه. آقا می دونی چیه اگر مردم رفته بودن رأی می دادند که الان رهبرِ شورای مصلحت نظام یکی دیگه بود. بعدش هم برنج تو محل احمدی نژاد هم گرون می شد تا پدر و برادرش پیوند بخورن.
- ببخشید الان چند مساله رو با هم گفتید. از سه راهی گرفته تا دکتر احمدی نژاد تا رأی و ...
- بله هنوز هم هست. مردم حالیشون نیست. نمی شه بهشون حالی کرد جشن های خودمون رو جشن بگیریم. اصلا فرهنگ نداریم ما. تازه شعرم بلدم.
- شما خوبی؟ شعر سیاسی؟ قراره در مورد سیاست صحبت کنیم ها.
- آها بله. اصلا دلیل منطقی شما از رای ندادن چیه؟ بابا جون رأی بدید. من می فهمم که شما رو راهنمایی می کنم.
- ببخشید ببخشید همین جا یه سوال. دلیل منطقی خود شما برای رأی دادن مگه چیه که دلیل اونایی که رأی نمی دهند را خواستید؟
- ها؟ خوب حالا می گم.
- نشد دیگه . شما به نکته ی خوبی اشاره کردید. انتخاباتی که پشت سر گذاشتیم شرکت کردید. خوب دلیل منطقی تون چی بود؟
- عجبا می گم خوب سوال بعدی.
- این رو توضیحی ندارید براش؟
- چرا نداشته باشم. معلومه . من رای دادم که احمدی نژاد رای نیاره.
- اِ. مگه رئیس جمهور برای مجلس هم کاندیدا شده بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- ها. خُو .. نه. اما دلیل نمی شه که اگه تو تهران کاندیدا نشده بود تو بقیه شهرا هم نشده بوده باشه.
- اِ مگه شما تهرانی هستید. شنیده بودیم شهرستانی هستید.
- خوب من تهران رو دوست دارم و برای انتخابات هم در تهران حاضر گشتم.
- آها بله.بیشتر توضیح نمی دید . در مورد کاندیداتوری رئیس جمهور در انتخابات مجلس؟
- ها؟ نه دیگه بسه. گفتم کامل . سوال بعد.
- شما نظرتون در مورد جنبش دانشجوی و فعالیت های حقوق بشر چیه؟
- بله بله. من همیشه پایه ی این مسائل هستم.
- حدس زدم. به خاطر سنتون حدس زدم در دانشگاه فعالیت داشته باشید.
- هـــا .. نه .. منظورم این نبود. من اونجا ها نمی رم. چون این مملکت به تفکر و قلم من نیاز داره.
- پس منظورتون از پایه اید و این حرفا چی بود؟
- منظورم این بود که هر برنامه ای باشه من عکس هاش رو می ذارم تو بلاگم . تازه خبرایی که پر از فحش دری بری هستن هم برای همه می فرستم.
- ممنون. خوب اگه حرفی در پایان دارید بفرمائید.
- نه دیگه فکر می کنم جامع و کامل و تخصصی جوابت رو دادم. فقط بدونن همه که همه ما تمام ماییم. و امید روشنی و ارزادی و اینا بر جوانان عیب نیست . . . می شه چند تا سول دیگه بپرسید
- نه عزیزم. شخصی رو که منتظرش بودیم پیدا کردیم داریم می ریم پیشش.
- خوب فقط چند تا دیگه. من کلی نوشته آوردم که بگم.
- خوب نگه دار برای دفعات بعد اگه قسمت شد همش رو می ذارم که بگی.
شخصی که منتظرشون بودیم یکی از نویسندگان مشهور سیصد و شصت هستند که با توجه به علمی که دارند همگان در سیصد و شصت متعجبند که او چرا در بین اونها مونده و مطالبش رو اینجا می نویسه.
- سلام استاد لطفا خودتون رو معرفی بفرمائید.
- من دکتر اکبر گنجینه هستم. و دارای مقالات بسیاری در وصف سیاسی مملکت که در سایتهای مهمی همچون مـهـر (همین قبلی که باهاش حرف زده شد) به ثبت می رسه.
- جناب دکتر اکبر گنجینه شما نظرتون در مورد وضعیت سیاسی ایران امروز چیه؟
- افتضاح . ایران امروز ما با فقر تفکر و افراد متفکر مواجه ست.
- پس این همه نویسنده، مفسر و .. رو چطور می بینید.
- اینا؟ همینه دیگه. سیاه لشگرن. یکی شون نمی تونن چهار تا اسم سیاسی پشت هم بگن.
- منظورتون چیه؟
- هیچی آقا ، الافن همه
- خوب شما مشکلات امروز ایران رو چطور تحلیل می کنید و راه برون رفت ازون رو چه چیزی می دونید.
- ایران باید یکی داشته باشه که یه کم حالیش باشه. که نداره.
- شما نظرتون در مورد نویسندگانی که در سیصد و شصت مطالب سیاسی می نویسند بفرمائید.
- من نویسنده ی خاصی نمی شناسم.
- پس این دوستانی که در سیصد وشصت هستند و شما با اونها تعامل هم دارید چی؟
- آقا این خورده پاها رو نمی شه گفت نویسنده سیاسی که. اینا اصلا سابقه سیاسی دارن؟ من سابقه یکی دوتاشون رو در آوردم همشون از عوامند.
- جناب دکتر شما وضعیت جنبش های دانشجویی رو چطور می دونید.
- هیچی آقا هیچ آدم درست حسابی بینشون نیست. هیچ کدوم سابقه سیاسی ندارن.
- و نظرتون در مورد حکومت ؟
- نظریه پرداز سیاسی نداریم
- ممنون و متشکر از وقتی که به ما دادید.
- باید گفت در مملکت ما نظم وجود نداره. همه دزدند. مردم دزندند. مسئولین دوزدند. حکومت ارتجاعیست. اسلام مانع پیشرفت است و اصلا در کل این مملکت ویران بشه بهتره.
- راستی جناب دکتر امروز قرار بود زودتر در خدمتتون باشیم که موفق نشدیم.
- خوب بنده فعالیت های بسیاری دارم که نتونستم.
- ممنون و موفق باشید.
در ادامه به سراغ جناب فرهنگیان رفتیم . مردی جوان با ظاهری متشخص که در محیط سیصد و شصت به علت محبوبیت و احساس صمیمیت همه او را به نام جناب استاد خطاب می کنند.
- جناب فرهنگیان سلام . لطفا خودتون رو معرفی کنید.
- سلام جناب استاد آقای فرهنگیان هستم. خیلی خوشحال هستم. سیاسی نویس هستم. کلا خیلی تو کار سیاست هستم. همه هم می دونند. از احدی هم نمی ترسم. حساب هم فقط از بابای خدا بیامرزم می بردم که او هم در شرایط خاص بود. زن ندارم اما زنها رو دوست دارم. خیلی هم دوست دارم . این هم نه که به نگاهی باشه ها !! نه . فقط به خاطر احترام به زنان و رعایت حقوقشونه که اینقدر دوسشون دارم. تازه آقا ما یه جریاناتی داشتیم که...
- اِ اِ اِ ببخشید جناب استاد فرهنگیان . بله حتما به اون بخش از صحبت ها هم می رسیم.
- خو
- جناب استاد فرهنگیان خودتون رو درست و کامل معرفی نمی کنید
- خو نمی ذاری دیگه داشتم می گفتم نذاشتی.
- بله بگذریم. شما از تحصیلات و سوابق علمی و نوشتاری خودتون برای ما و خوانندگان بگید.
- اینا چه ربطی داره به سیاست. آره من هم تحصیلات دارم و هم نوشته. تازه نوشته هام رو هم همه می خونند و خیلی هم طرفدار و ...
- نــــوچ بــــــــله؛ جناب استاد فرهنگیان خیـلی عجولید نه قربان!؟!( با لبخند)
- هه هه هه . یعنی چی؟ اصلا چند سالته خودت؟
- چی؟ کی؟
- می گم چند سالته؟
- خوب بنده 24 ساله هستم
- اووووو ا َه ... اگه جمع و ضربدر بلدی این رقم رو تو 10 ضرب کن. جوابش هرچی بود آخه بچه من اندازه تار موهای کله ت مصاحبه دارم.
- بله خوب. قربان معذرت می خوام اگر جسارت کردم. بنده منظوری نداشتم و فقط وظیفه م رو انجام می دادم.
- نه اشکال نداره کار بلد نیستی.
- بله پس با اجازتون ادامه بدیم. استاد شنیدیم جناب استاد فرهنگیان لحن انتقادی ِ شدیدی در برابر دولت نهم دارند که ایشون رو شهره خاص و عام در سیصد وشصت کرده. ! چقدر موافق این موضوع هستید؟
- دولت نهم ؟ این احمدی نژادِ ننـ... (بوق) رو می گی؟ آخه به این تو می گی دولت؟ می گم جوونی خامی نفهمی واسه اینه دیگه. آخه این دولته؟
- ای بابا جناب استاد فرهنگیان خوب آقای دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور هستند و به تعبیر دیگه رئیس قوه مجریه و مسئول کابینه دولت. شما این رو چی می دونید.
- من؟ خوب من این رو طویـــــــــــــــله. طویله آقا طویله. آخه اینم شد مملکت؟ به جان تو می دادن دست من می دیدی چکار می کردم.
- ای بابا . آقا این چه لحنیه آخه؟
- چیه جوجه؟ فکر کردی می ترسم مثل بقیه؟ از هیچکی نمی ترسم. هه فکر کردی خیال کردی.
- مگه چه کارهایی انجام دادید که کسی جرأت نکرده چیزی بهتون بگه؟ حتما بهتر از من می دونید که وبلاگ خصوصی خودتون که ...
- وای سا ببینم تند نرو. مثل اینکه تو اصلا تا حالا نیومدی ببینی همه منو می شناسن.اصلا همه التماس می کنن که دور من باشن. اصلا می دونی انگار تنت می خواره....
- نخیر قربان اصلا اینطور نیست . با تشکر از شما زحمات شما به عنوان یک زحمت کش عرصه ی ..
- چی می گی تمومش می کنی واسه خودت. وایسا ببینم من می خوام تو رسانه ها ازین طریق پخش زنده باشم. با توام اصلا بده ببینم اون نوار موارتو ..
- اِ اِ ، اِ چرا اینج وری اِ
iAhfryp#i
با اتفاقا واقع شده راستش کلی ترسیده بودم از ادامه ی تهیه ی این گزارش اما باز به خاطر اجبار گرونی برنج و این چیزا ادامه دادم. البته منظور از برنج همون گرونی های اخیر همه مایحتاج روزانه بود وگرنه که اصلا ما از اول هم نمی تونستیم به پلو فکر کنیم. بله ببخشید ادامه می دیم.
آخرین شخصی که به سراغشان رفتیم یکی از دوستان متشخص این حیطه به نام سرکار خانم اُم کلثوم اسلامی بودند. ایشان که در بین بچه های سیصد وشصت به ام آرتمیس معروف هستند. جوانی میان سال از محبوب ترین نویسندگان سیاسی در سیصد و شصت هستند که در بیزینس ملک در دبی و ریل استیت مشغول به کار هستند. در ادامه بیشتر با ایشان آشنا خواهیم شد.
- سرکار خانم اُم کلثوم اسلامی سلام و لطفا خودتون رو معرفی کنید.
- بنده اُم آرتمیس هستم . جوان هستم. نه خیلی ولی خوب جوان ها را نیز دوست دارم. عاشق کورش، تخت و تخمشید و سربازی در هخامنشی و ازین چیزا هستم. شما هم من رو ام آرتمیس خطاب قرار بدید.
- ممنون از لطفتون . اُم آرتمیس قبل از شما خدمت شخصیت محبوب این محیط جناب استاد فرهنگیان رسیدیم که گزارشی تهیه کردیم.
- کیه منظورت از جناب استاد فرهنگیان؟ همون مردک بی فرهنگه؟!
- ای بابا
- آقا این بابا همش توهمه . فکر می کنه خیلی حالیشه. هیچی هم حالیش نیست.
- خوب بگذریم و برگردیم سراغ سوالات خودمون. ام آرتمیس وضعیت امروز ایران رو چطور می بینید؟
- افتضاح آقا.
- خوب به نظرتون دلیلش چیه و با توجه به دلایل راه برون رفت رو چی می بینید؟
- دلیل ؟ یک کلام آقا یک کلام. آخــــــــــــــوند. آقا اصلا فهمیدی سد سیودن رو آب گرفتن؟ خبر داری سربازای هخامنشی رو فرستادن تو موزه های خارجی خدمت می کنند؟ الان نزدیک صد دویست سال از وفات کورش گذشته قبرش سالم مونده اما حالا این دو ساله کلا زیر آب داغون شده
- اُم آرتمیس مگه مقبره کورش کبیر زیر آب رفته؟ اُم آرتمیس گفتی دویست سال؟
- پس چی ؟ من می دونم یا تو؟ (در ادامه با صدایی شبه بغض آلود) تمام زندگیم رو گذاشتم که تمدنمون رو زنده نگه دارم که الحق هم تا اونجایی که توانم بود زنده نگه داشتم. که چی؟ که بچه تو یادش نره چهار پنج پشتش قبلش با کورش هم دوره بوده.
- بله خوب. لطفا در مورد وضعیت اقتصاد و ارتباطش با سیاست بفرمائید.
- سوال سیاسی نبود سوال. اما چون من سر رشته دارم می گم. ازون زمان که این عرب ها آمدن ما بدبخت شدیم. دکان دین باز کردن و اقتصاد رفت تو جیب آخوندا. واقعا شما مقایسه کن. کی اون زمان عرب های ملخ خور به خودشون اجازه می دادن از گاز زیر ایران بکشن بفروشن.
- حداقل خوبیه مصاحبه باشما اینه که شما عصبانی نمی شید یک دفعه. خوب شما لطفا از قانون مداری برامون بگید.
- چی؟ ... آهان. آقا منشور کورش رو دزدیدند.آه ه ه کورش بخواب خیالت راحت
- می شه در مورد بحران هسته ای کمی برامون بگید.
- ها؟ (و یک نگاه به ساعت مچی)
- بله مثل اینکه فرصت ما هم تموم شده . ممنون از وقتی که به ما دادید. در آخر اگر صحبتی دارید با خوانندگان ما و دوستان خودتون بفرمائید.
- هیچی دیگه فقط بگم که بچه ها بیشتر بخونن و الکی ننویسن. چراکه مشکل امروز ما اینه که تمدنومن رو نمی شناسیم. به جان خودم اگه بچسبن روز 15 ساعت مفید می خونن. هیچ کاری هم نداره.
- باز هم ممنون از وقتی که به ما دادید.
- کی پخش می شه؟
- قراره چاپ بشه و اگر هم ارزش چاپ نداشت در یکی از بهترین بلاگ های جهان بارگذاری بشه.
- کـِی؟
- به زودی
- پس اگه گذاشتی یه کامنت هم برای من بذارید که من هم متوجه بشم ...
- چشم می ذارم. موفق باشید
.....
امیدوارم ازین گزارش بهره کافی رو برده باشید. به امید گسترش نت و وبلاگ بین همه مردمی که هنوز نت بینشون گسترش پیدا نکرده. و به امید گزارش هایی ازین دست به همین طولانی ی .
.....
پی نوشت: اگر هر یک از دوستان به طریقی این نوشته رو توهینی به خود می دونند من از صمیم قلب ازش معذرت می خوام. چرا که اصلا قصد توهین نداشتم و خواستم به بعضی لحظات و بعضی اشخاص از جمله خودم اشاره ای داشته باشم.
.....
هـــمـــه مـــحـــتـرمنـــد بــا هـــر فـــکــری ...اعـــــم از مــخـــــــالــــــف و مـــــوافــــق
یکی از ما
تـمام مــــا