تبليغاتX
و اما مهر
و این وصیت من، قلمم و قلم .-._.-. آزادي را اگر نفس نشاید اما جستجویش را آري، شاید

من باکره ام

m3hr.DAD

مامان.

مامان یعنی الان داری چه کار می کنی؟ آخ که چقدر دلم برات تنگ شده. آخ قربون اون ابروهای نازت بشم که انگار خدا زیرش رو برات تمیز کرده. قربون اون دستای نازت که انگار دست حوریه . کوفتش بشه بابا با این فرشته ای که داره. قربونت برم که فرشته ای اما مثل کلفتا باید همش جون بکنی. آخه کی گفته تو وظیفه ت زائیدن بوده و کنیزی؟ ا َه که هروقت بهت فکر می کنم اعصابم به هم می ریزه، ازین که چقدر مظلومی و خیلی شـَم تقصیر خودته. هی گفتم:" مامان ِ من ، عزیز دلم ، مریم خانم ، قربون اون اسمت برم ، قربون صاحاب اسمت، دیگه دور و زمونه کلفتی و کـُنـِه شوری تموم شده. آخه بدبخت هی حرف زور می شنوی و یه ذره جیغ جیغ می کنی و دوباره خام می شی؟ خام که نه خار می شی." هی می گفتی: "چه کنم مامان؟ زندگیمه. با چـِل سال سن، مثل دخترای الان بگم طلاق؟ بدبختی نیست؟ . . . مردم چی می گن با چارتا بچه؟ اگه من خیلی زرنگم این خواهرت رو بتونم تو خونه ش نگه دارم." 

ادامه مطلب را بخوانید


ادامه مطلب
+[لینک پست] نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن