مـهـر
شکر ِ نورت که روشنی ز توست
شکرت ای مـهـر که نورت روشن ترین ِ نورهاست. شکرت ای مـهـر که نور می بخشی و حتی بخشایشت را یارایمان نیست بنگریم. نگاه به نورت هرگز نکردم جز به چشمانی تنگ و نگاهی گذرا یا از نقاب. که جز این نیز توانم نبود. نورت نتوانم نگاه، اما باز هم به داد و یک رنگ نورت بر ما می افکنی.
.
ادامه مطلب را بخوانید
و ای کاش اشک
چهار شنبه 16/05/1387
m3hr.DAD
میثم سلام
سلام میثم
هیچ فکری برای شروع این نوشته ندارم. اما دوست دارم گریه کنم و بنویسم. ای کاش اشک...
ادامه مطلب را بخوانید.
نور در سیاهی
پنج شنبه 10/05/1387
m3hr.DAD
به نام خداوند بی گناهان
امشب دل من هوای آن دارد که تو را بخوانم . می خوانمت ای دوست.
به کجای این شش وجه تیره می نگری؟ کدامین نور را از کدامین روزنه به انتظاری؟ نیک می دانم هر چه باشد این نور آن را در این شش وجه سیاه و دردآلود جستجو نمی کنی. که این نور ، در توست. در تو ای روشنگر. از همانی گویم که تو را برپا کرد. از همانی گویم که صدا بر داد کرد. تو را می خوانم ای سرود هم کلاسی. تو را می خوانم ای هم دبستانی. تو رفتی داد بستانی. تو حق را طلب کردی. بر پایت حال بند است؟ به پایت بند حق دادند؟ عجب حقی ! عجب دادی ! که ننگش باد اینان را.
ادامه مطلب را بخوانید و فایل صوتی را گوش کنید...