تبليغاتX
و اما مهر
و این وصیت من، قلمم و قلم .-._.-. آزادي را اگر نفس نشاید اما جستجویش را آري، شاید

مـهـر

شکر ِ نورت که روشنی ز توست

شکرت ای مـهـر که نورت روشن ترین ِ نورهاست. شکرت ای مـهـر که نور می بخشی و حتی بخشایشت را یارایمان نیست بنگریم. نگاه به نورت هرگز نکردم جز به چشمانی تنگ و نگاهی گذرا یا از نقاب. که جز این نیز توانم نبود. نورت نتوانم نگاه، اما باز هم به داد و یک رنگ نورت بر ما می افکنی.

.

 

ادامه مطلب را بخوانید

 

m3hr_handwriting


ادامه مطلب
+[لینک پست] نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

و ای کاش اشک

چهار شنبه 16/05/1387

m3hr.DAD

میثم سلام

سلام میثم

هیچ فکری برای شروع این نوشته ندارم. اما دوست دارم گریه کنم و بنویسم. ای کاش اشک...

 

ادامه مطلب را بخوانید.

 

m3hr_handwriting


ادامه مطلب
+[لینک پست] نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

 

نور در سیاهی

پنج شنبه 10/05/1387

m3hr.DAD

به نام خداوند بی گناهان

امشب دل من هوای آن دارد که تو را بخوانم . می خوانمت ای دوست.

به کجای این شش وجه تیره می نگری؟ کدامین نور را از کدامین روزنه به انتظاری؟ نیک می دانم هر چه باشد این نور آن را در این شش وجه سیاه و دردآلود جستجو نمی کنی. که این نور ، در توست. در تو ای روشنگر. از همانی گویم که تو را برپا کرد. از همانی گویم که صدا بر داد کرد. تو را می خوانم ای سرود هم کلاسی. تو را می خوانم ای هم دبستانی. تو رفتی داد بستانی. تو حق را طلب کردی. بر پایت حال بند است؟ به پایت بند حق دادند؟ عجب حقی ! عجب دادی ! که ننگش باد اینان را.

ادامه مطلب را بخوانید و فایل صوتی را گوش کنید...

 

 

 

m3hr_handwriting


ادامه مطلب
+[لینک پست] نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن