تبليغاتX
و اما مهر
و این وصیت من، قلمم و قلم .-._.-. آزادي را اگر نفس نشاید اما جستجویش را آري، شاید

پیشنهاد با شرمانه

من می ترسم

m3hr.DAD

29/11/87

.

آبجی بقیه ی پولت ....ء

این جمله ای بود که راننده گفت و متوجه ام کرد که چقدر اون روز حواسم پرت بود. اون هم من که اینقدر حساب جیبم رو دارم که می دونم تو کدوم زیپ کیفم چند تا 5تومنی دارم. آره حواسم پرت بود. راستش یه جورایی حس ذوق زدگی و استرس و این چیزا با هم قاطی شده بود.

.

باقی پول رو گرفتم و ...

 

 

 

 

 

ادامه مطلب را بخوانید


ادامه مطلب
+[لینک پست] نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن