خاتمی ماندن یا نـماندن!؟
m3hr.DAD
26/12/1387
مهرداد قربانی
از بزرگترین خاطرات امسالم روزهایی ست که آمدنت را آرزو داشتم و می گفتم بیا. و روزی تو آمدی.
آمدی و چه کوتاه آرام بودیم که دل، تاب آن ندارد که گویم کاش نمی آمدی و باز به همین کم راضی ام.
می دانم که دوستان بسیاری دارم که خواهند گفت بعید می دانستیم این گونه احساس بر قلمت جاری کنی و این چنین گویی و نه احساس را با منطق بدانی و نه منطق را غالب بر آن.
این شاید به دردنامه می نماید. از ضعفم شایدست که این چنین و قبل از اینکه کامل گویی من می گویم که شاید این نیز با امید همراهست.
خاتمی آنچنان که شاید چندی و بسیار چندی تو را می ستایند در ستایشت نباشم که گر بیش ز آن است دلیلم آن نیست. که من خیر خواهم و تو این بار خیری باز.
خاتمی تلاشم برای اصلاح است و این عرصه. و تو را بهترین در واقعیات می بینم. که ای کاش رئیس جمهورمان بعد تو بودی. که کاش بودی که بسیار تلاش باید تا زنده شود ایران.
گویند که سقف خواسته هایمان خاتمی نیست و بدان محدود نکنید. گویم که در اینجا سقف بود و باید برایش تلاش می شد. که شاید بایست می آمدی و می رفتی و بایست و بایست و بایست ما باید در این شور به شوق می آمدیم تا یخ ازین پیکره ذوب کنیم.
خاتمی شاید حرف دلت این باد که می گویم. خاتمی تو با رفتنت فرداها را برای اصلاحات زنده نگاه می داری. که کاش باشی و زنده باد فرداها هم.
خاتمی می روی. گر امروز نه، که فرداها نخواهی بود. امید آن باد که آنان که آیند این راه بدانند و بدین راه باشند. که آنان که فریاد بر آورده اند فریادت، خواستگاهشان از فهم فریادت باشد. خاتمی با ما باش در این رفتنت که شروعی ست دیگر و جای را آنگونه سپار که امید برای فردا و نفس و حرکت باقی بماند.
به امید روشنی
...................................................................
یکی از ما
تـمام مــــا
...................................................................
m3hr.DAD

آی دزد .. ای هــمــه ی دزدان
m3hr.DAD
1387/12/19
از دزد به تمام دزدان
آسوده باشید که شهر از نادزدان پاکیزه است
.
مرد دو اسکناس صدی و یک پنجاهی رو از بین اسکناس هاش جدا کرد و پول رو داد و گفت پیاده می شم. راننده نگاهی کرد و گفت: آقا جون، می شه سیصد تومن. مرد تا آمد بگه آقا خورد ندارم، راننده گفت: باشه آقا خوش اومدی. ....و مسافر دور شد و رفت. آی دزد، آی دزد
.
گفتم دربست. گفت بیا بالا. راه افتاد و هیچی نگفتیم. وقتی گفتم چقدر می شه،.....
ادامه مطلب را بخوانید...
جناب آقای سید محمد خاتمی
ما وبلاگنویسان امضاکننده این نامه با در نظر گرفتن مجموعه شرایط اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی امروز کشورمان، ضمن اعلام حمایت از کاندیداتوری جنابعالی، تداوم حضور شما در عرصه انتخابات دهم ریاست جمهوری را نیاز کنونی جامعه ایران میدانیم.
پ.ن مهم: برای امضای این نامه، نام و آدرس وبلاگ و در صورت تمایل نام و نام خانوادگی خود را در قسمت نظرات این وبلاگ وارد کنید. امضاهای این نامه به سید محمد خاتمی و ستاد انتخاباتی ایشان ارائه میشود.
سه ماه در قالب بهشت
فصل بهشت نزدیک ست و کوتاه
m3hr.DAD
مهرداد قربانی
زمان می گذرد و روز به روز به انتخابات یازدهمین دوره ی ریاست جمهوری در بیست و دوم خرداد نزدیک می شویم. اندکی بیش از زمان یک فصل مانده تا انتخابات. اینک همان که قبل از این نیز قابل پیش بینی بود و بسیار بیش از آن، به وقوع پیوسته و در حال تحقق است. این همان ظاهر زیبای جامعه ست که در اوج مشکلات اقتصادی و اجتماعی به زیبایی برای افراد جامعه به تصویر کشیده می شود و خدا می داند اگر قرار باشد اینچنین پیش رود، معلوم نیست، نزدیک انتخابات چه آرمانشهری از ایرانمان به تصویر کشیده شود. آرمانشهری که تا به حال آدمی نتوانسته تمام اصول آن را در زمین عملی سازد.
که می تواند تصور کند که یک دولت آنقدر استعداد بالقوه داشته باشد که بتواند تنها با رسانه ی ملی اوضاع مملکت را سامان بخشد. سامان؟ جل الخالق که چه توانی در این رسانه وجود دارد. مقایسه ی دولت هفتم و هشتم با دولت حاضر خود به تنهایی اثبات کننده ی قدرت تاثیرگذاری صدا و سیما در افکار و نگاه عمومی ست. کاه کوه می شود و کوه کاه.
حال با این تفاسیر، حداقل فصل پیش رو و منتهی به انتخابات بسیار قابل تجسم و توصیف است. هرچند که تا به حال آنچه واقع شده همیشه و به مراتب از آنچه حتی خیال پردازانه بوده تجسم گشته فراتر بوده و باز عاجز بودن تحلیل گران را در پیش بینی اوضاع به شکل واقعی با اثبات رسانیده است.
به احتمال فراوان فصلی که پیش روی داریم، فصلی خواهد بود سرشار از بیان ِ رشد، شکوفایی و غرور ملی. حال تا چه حد این واژه های آشنا و تکراری شده ی این روزها با واقعیت موجود همخوانی داشته باشد، باز از جمله مواردیست که بیشتر در سال های اخیر به موارد فصلی شبیه شده اند.
سه ماه و چند روز به انتخابات ریاست جمهوری مانده است و ازین پس با مشاهده، شنیدن و خواندن اخبار و برنامه هایی که در قالب برنامه هایی از رسانه ی ملی و رسانه های نزدیک به دولت نهم در اختیار مردم قرار می گیرد، گویی آنچه تا به حال دیدیم، زندگی ما نیست و کابوسی بیش نبوده و آنجایی که درآن زندگی می کنیم نیز اینجا نبوده و حال که بیدار شده ایم خود را در بهشت دیگری یافته ایم.
مشاهده ی برنامه های تلویزیون در این روزها اولین مواردی را که در ذهن جاری می کند، اول آقای رئیس جمهور و بعد همه تلاش ها و کارهای مفید دولت است که بیشتر باید در همان برنامه ها هم دنبال آنها گشت.
ازین پس شاهد اقبال جهان به ایران خواهیم بود. اقتصاد ما در برنامه ای فوق ِ فوق ِ زود بازده _تقریبا چند شبه_ به شکوفایی خواهد رسید. روس ها برای راه اندازی نهایی نیروگاه بوشهر التماس خواهند کرد. رشد بیکاری متوقف خواهد شد. زنان در بهترین شرایط به بالاترین حد فعالت های اجتماعی خواهد رسید. حقوق بشر در ایران به سرلوحه ی جهانی تبدیل خواهد شد. دانشگاه ها پویش حمایت از دولت تشکیل خواهند داد. سران جهان برای سفر به ایران و دعوت سران دولت دست پا می شکنند و بسیار بی نوبت خواهند ماند. امارات برای عذرخواهی جهت دندانی که برای جزایر ایرانی تیز کرده بود، دبی را به ایران می بخشد. بیست و پنج سال کم کاری مسئولان و نزدیک به چهار سال تلاش شبانه روزی و مفید فایده ی دولت حاضر بر اذهان عمومی اثبات خواهد گشت. در بسیاری از بخش ها به خودکفایی خواهیم رسید. رشد تورم ابتدا ایست و بعد عقب نشینی خواهد کرد. جوان مجرد باقی نخواهد ماند. همه به دارندگان مسکن تبدیل خواهند شد. سینمای ایران به بالندگی خواهد رسید. بسیاری موارد که همه و همه نشان از بهبود وضعیت زندگی در ایران خواهد داشت.
به امید روشنی
...................................................................
یکی از ما
تـمام مــــا
...................................................................
m3hr.DAD
بزرگواران، خاتمی، میرحسین و کروبی
من یک ایرانی، آرزو دارم
خاتمی – میرحسین – کروبی، گوش فرا دهید فریادم را، که حامی فریادید.
m3hr.DAD
دوشنبه20/1۲/1387
مهرداد قربانی
سید خندان؛ سید محمد خاتمی عزیز – جناب میرحسین موسوی عزیز و جناب مهدی کروبی عزیز. هر سه گرامید و بواسطه ی قصد خدمتی که دارید، عزیز. بدانید که این یک حامیست، که سخن می گوید و دلی دارد در سینه که برای میهن مان، راهی که می روید و خود شما می تپد.
بزرگواران، جوانی هستم، طرفدار اصلاح وضع مملکت. این یک نقطه ی اشتراک بزرگ محسوب می گردد، با بسیار جوانانی که این نوشته رو می خوانند. و دیگر نکته ی که من را شبیه به خیل بزرگی از هموطنانم می کند، اینکه دلم می تپد برای مملکت و بسیارند آنان که این مرا مثلشان می گرداند.
سه ماه و دو روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری. شما در این برهه از زمان با ملت و مردمی روبرئید، خسته. از اقتصاد، از سیاست و بسیار مسائل اجتماعی که به واقع کمرها را خم کرده.
مسئله ی دیگر این که، این دوره از انتخابات در دولتی انجام می پذیرد، که اول شخص آن، خود در این انتخابات حضور دارد و او رقیب ِ باقی رقیبان است. و هرگز نمی توان نگاه جهت دار انتخاباتی را در حرکات این دولت نادیده گرفت.
و دیگر موضوع اینکه ما _ اصلاح طلبان_ در دوره ی نهم انتخابات ریاست جمهوری، در حالی ریاست جمهوری رو از دست دادیم که خود بر دولت بودیم. نکته ی حائز اهمیت این موضوع این که بسیار جالب اما تلخ است، که با تمام قدرتی که اسماٌ در دست داشتیم، خود مظلوم انتخاباتی و تبلیغاتی آن دوره بودیم.
خاتمی، میرحسین و کروبی عزیز، مردم ما که طرفدار جبهه ی شمایند، بر این عقیده اند که از سوی این جبهه آن زمان حرکات، رفتارها و عمل هایی سر زد که ما را از پیش بازنده کرد. مثال اینکه آن موقع، خیلی راحت بین طیف های طرفدار اصلاحات تفرقه ایجاد شد و چند گروه انتخاباتی مستقل تشکیل شد، که در بزرگترین اقدام هر کدام شخصی را کاندیدای خود معرفی کردند. آقای معین و آقای کروبی مهمترین آنان بودند که در عمل آرایی هم که به نفع جبهه ی اصلاحات بود، خرد شد.
از جهتی دیگر ما _ایرانی ها_ در بیشتر زمان ها نشان داده ایم که شخص محور عمل می کنیم و مقبولیت و نوعاٌ معروفیت آن شخصیت در تصمیم گیری مان مهم می نماید. زمان انتخابات نهم، با پایان پذیرفتن ریاست جمهوری آقای خاتمی که خود به یک نماد تبدیل شده بودند، شاید نیاز به چهره ی چهره تری داشتیم. دیدیم که هرچند ایده ها هم بعضا نوتر و وسیع تر بود، اما با اقبال کمتری مواجه گشت.
قصد کالبد شکافی و بررسی ابعاد انتخابات دوره ی گذشته رو ندارم. شاید یادآوری درس ها بهتر از تجدید باشد. سخن امروزست و فردا و انشالله سعادت و پیروزی ِ نزدیک.
بزرگ عزیزان همراه که همراهتانم، نزدیک به چهار سال از آن روزها گذشته و امید داریم که انتخابات آتی با پیروزی اصلاح طلبان همراه باشد و در این صورت سعی کنیم، بستر را به آمادگی آن روزها رسانیم. یعنی باز تلاش برای اینکه چون ان روزها شویم. چون آن روزها که شرایط را نزدیک به شرایط شروع اصلاح می دیدیم. این چقدر زمان می برد؟ کم؟ زیاد؟ نمی دانم. اما بر این واقفم که این زمان هرچقدر باشد، به اضافه ی چهار سال، زمانی ست که حسرتش را خوردیم. وحال می خواهیم خیلی از کارها را باز از نو که نه، بلکه از آن روزها شوع کنیم. کم نیست، نه؟ من آن وارد جوانی می شدم و حال کم کم در حال خروج از جوانی ام. کمی تاثیر گذار نیست؟
خاتمی-میرحسین-کروبی، برنامه تعیین نمی کنم چون عالمش نیستم. اما از شما انتظار دارم بدانید و عالم باشید و یا با عالمان در ارتباط. می دانم که بهتر می دانید. اما هراس و دلهره ای از گذشته در دل دارم که مرا مجبور به گوش زد می کند. شکر که می دانید و امیدوارم که بدانید. آرزو دارم و دعایم اینست که انتخابات درسی باشد سرشار از هیجان که در روزهای نزدیک بدان بیش تر و بیش تر گردد و شیرینی پیروزی را به گرداند. یکی بودن و یکی شدن در این راه همانا فریاد شعار "یکی از ما تمام ماست". درس دهیدمان، این را. یکی از ما تمام ما.
عزیزان بزرگوار. می خواهم رک گویمتان. گوش فرا دهید. خاتمی عزیز که خود را قطره ای از دریای موج خیز ایران می دانید. آقای موسوی که از خدمتگزاری می گوئید. و آقای کروبی که به فکر مردم ایران هستید و هر سه در یک موضع اید و آن موضع مردم است. با هر سه ی شما عزیزانم. گوش فرا دهید. من ایرانی، آرزو دارم. آرزوی سعادت.
من راه رسیدن به این سعادت رو در حرکت شما می بینم و این رسالت و مسئولیت تان سنگین تر کرده است. هیچ منتی بر شما نیست از من. همانطور که می دانم همیشه بر این اعتقادید که منتی از شما بر مردم نبوده و نیست. من حمایت می کنم، چون یک قطره. اما عزیزان این قطرات در گردشند. ما می گردیم و موج می شویم. نگذارید انرژی مان صرف هم شود و موج به مقصد نرسد. هم موج گفتید و گشتیم، هم یاری خواستید و شتافتیم.
چشمان ما و قلب و روحمان منتظر آنست که ساحلی را بینیم و بر آن رسیم که نوید آرامش می دهد.
ما با شمائیم. تنهایمان نگذارید.
بزرگواران. می دانم که دانائید. گفتنم نیاز نیست. اما سال 84 برایم کابوسی بس تلخ است. فراموش نکنیم که راه یکی داریم و همه همراهیم بدین راه. که گر اینان راه نیستند، از شبه راه ها، راه هموار خواهیم ساخت. پس همراه شویم راه را که همه عزیز می دانیم یکدیگر را. جدا جدا نمی شویم که ما، "مائیم".
خم بودیم ولی نشکستیم. خم گشته این قامت اما نشکسته. به امید قامتی استوار.
به امید آگاهی. به امید روشنی. یکی از ما تمام ما
به امید روشنی
...................................................................
یکی از ما
تـمام مــــا
...................................................................
m3hr.DAD