تحریم و حاشیه ای برای روشنفکران
مهرداد قربانی
Mehr.ghorbani@yahoo.com
انتخابات اثبات حصر نخبه گرایی
تحمیل انزوا یا انزوای خود ساخته
روشنفکران در حاشیه
روشنفکر، نخبه، روشنفکری، نخبه گرایی و چه و چه واژگانی هستند که هرکدام تعریفی نسبی به خود گرفته و این تعاریف آنچنان نرم و شکل پذیر شده اند که امروز می تواند بسیاری اشکال به خود گیرد و یا در بسیاری اشکال قرار گیرد. شهروند امروز، چگونه می تواند مسائل و موارد اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... حول خود را تجزیه و تحلیل و مبتنی بر آن تصمیم گیرد. آیا این همان نقشی نیست که نخبگان را وظیفه دار آن می دانند. آیا نبود شرایط ایده آل برای بررسی و تحلیل مسائل، عدم وجود نقشی نیست که از آن به نخبه گرایی در جامعه یاد می شود.
در جامعه ی امروز ما، در تمامی اقشار و طیف ها شاهد گونه ای از نخبه نمایی و تلاش برای رهنمون کردن شهروندان به راه خویش هستیم. این در حالی ست که متفکران و آنان که نخبه گرایی بخشی از رسالت و وظیفه ی آنان نسبت به اطرافیان، جامعه، مملکت و حتی جهان پیرامون شان محسوب می گردد در بسیاری موارد از این نقش و وظیفه به گونه هایی متفاوت شانه خالی کرده و خود را در حاشیه ای نسبت به جامعه قرار داده و جامعه را نیز از وجود خویش محروم ساخته.
روشنفکر امروز با خود می اندیشد که آنچه را عملی می کند منطق محض است و خود را مبرا از اشتباه می بیند. این برداشت پس از مدتی او را آنچنان در مطلق خود فرو می برد که دیگر درست ِ دیگران که با نادرست او منافات دارد را غلط دیده و به غلط تعبیر می کند. مطلق گرایی و ذوب شدن در فریادی مطلق که خود موضعی و گذراست و مطلق نمی پذیرد، از آفاتی ست که روشنفکران، نخبگان، احزاب، گروه ها و حتی اکثر اقشار جامعه را به خود معطوف و مشغول داشته است. از سویی دیگر روشنفکر و نخبه ای که جزو ارکان اصلی آگاهی بخشی جامعه اند خود را در چند حصار از جمله غرور، انزوا و ترس می بینند که آنان را از عرصه تاثیر گذاری دور می کنند. غرور منجر به شکاف ارتباطی بین مردم و نخبگان، انزوا باعث دوری از گردونه ی تاثیر و ترس باعث جلوگیری از ارتباط با اجتماع و ارشاد آن می شود.
.
موارد فوق و بسیار موارد دیگر و چه بسا مهم تر باعث آن می گردد تا روشنفکران در حاشیه ای مانده و برای جریان اقتدارگرا نیز حاشیه ای ساخته شود از امنیت. به این ترتیب منبع آگاهی و قدرت هر دو یکی شده و این یعنی آغاز یک اقتدارگرایی مشهود یا غیر مشهود. به این صورت که روشنفکران به عنوان رکن تحلیلی و آگاه ساز جامعه به طرقی خودآگاه یا ناخود آگاه جای خود را به سیاست های درست یا دماگوژیسم اقتدارگرایان می دهند.
.
معضلی که جامعه ی امروز ما با آن دست به گریبان است، به حاشیه رانده شدن روشنفکران از عرصه تصمیم گیری جامعه است. به طوری که در سال های اخیر بسیار دیده شد که نه در تصمیم گیری های رسمی و دولتی از این نخبگان بهره جویی می شود و نه مردم می توانند در تأمل و انتخاب راه درست از آنها بهره جویند. این خلا که کاملا مشهود به نفع جریان قدرت است، با اجحافِ ندانسته از سوی اکثریت اجتماع، اجحاف کاملا دانسته و جهت دار از سوی دولت و ظلمی عمیق و آگاه و ناآگاه از سوی خود نخبگان در حال شدت یافتن است.
.
عنوان مثالی مربوط به انتخابات در رساندن منظور کلی نوشته موثر خواهد بود. در مقطع انتخابات و در همان زمانی که تمام تلاش دولت برای افزایش میزان حضور مردم در انتخابات صرف می شود، شاهد آنیم که گروه یا گروه هایی به بحث تحریم می پردازند. این در حالی ست که برنامه هایی تبلیغاتی انتخابات (و نه کاندیداها) با جدیت هرچه بیشتر در حال پیگیریست.
.
در سویی دیگر آنان که به عنوان منتفدین و طیف چپ در نظام حاکم به بقای خود ادامه می دهند و هنوز دارای نفسی هستند، تنها مانده و این نفس در آستانه ی سقوط قرار می گیرد. پس این نیز سیاستی خود ساخته یا خود باخته ی دیگر است که روشنفکران در آن اسیر می شوند و به این خاطر ابتدا از هم و بعد از عرصه دور و بعد حذف می شوند. دوری از هم نه به آن معنا که اگر این دوری وجود نداشت همه همراه بودند، بلکه بدان معنی که عرصه برای حرکت باز بود و بحث، چالش و در نتیجه پویایی در ادامه ابراز وجود می کرد.
.
دولت کاملا از برنامه ها و شعارهای مربوط به انتخاباتی که بر زبان منتقدین و مخالفین جاریست، مطلع است. حال اینکه با توجه به همین آگاهی چرا هیچ تلاشی در مقابله با این عمل انجام نمی شود. در این رابطه می توان موارد زیر را عنوان کرد:
.
1- افرادی که معتقد به تحریم انتخابات هستند، اکثرا از کسانی اند که در صورت شرکت در انتخابات در جبهه ی موسوم به منتقدین دولت قرار می گیرند.
.
2- چنین بحث هایی در میان این گروه ها دارای حساسیت بالاست و بیشتر به بحث های داخلی می نماید. به همین جهت هرگونه دعوت ازین افراد و گروه ها می تواند دامنه ی این بحث ها را وسیع تر و بر تعداد تحریمی ها و یا منتقدین رأی دهنده _که بسیار مضرترند_ بیافزاید.
.
3- همانطور که در دو مورد قبل اشاره شد این افراد در دایره ای محدود و در بین خود مشغول به اینگونه مباحث هستند و تبلیغ تحریم به همین شعاع محدود است. پس با زیر نظر داشتن این حرکات و برنامه ریزی برای جلوگیری از افزایش این شعاع می توان هدفی دیگر را نیز به سرانجام رساند. و آن اینکه فعالیت آرام و گاها بی زیان این گروه می تواند مثالی برای آزادیی که دولت آن را فریاد می زند باشد، که با توجه به توضیحات، حرکت و فعالیت این گروه ها بسیار مفیدتر از جلوگیری از حرکت آنهاست.
.
4- دولت به درک کامل ازین موضوع رسیده است که آزادی و حتی وجود اینگونه طیف ها بسیار مفید تر از عدم وجودشان است. مفید نه از جهت نشاط و آزادی سیاسی که از جهت بقا، صلابت و اقتدارگرایی بیشتر. در توضیح این مورد باید باز هم به این موضوع اشاره داشت که فریاد فاصله از حاکمیت نه تنها به ضرر آن نخواهد بود که عملا نیروی تاثیر گذار با این فریاد خود را به حاشیه ای بی خطر برای دولت می برد. و در سویی دیگر آنانی هم که این فریاد را می شنوند و آن را بر می تابند، دوری، تحریم و عدم حضورشان بسیار مفیدتر از رنگ حضورشان است. چراکه حضور این طیف ، جز در جهت یاری رسانی به منتقدین حاضر در میدان نخواهد بود و نبودشان به از حضور. این تحریم باعث آن می شود تا آنانی هم که در میدان حاضرند توانسته اند فریاد متفاوت یا مخالفسان را به هر کوششی و در هر حدی حفظ کنند در این عرصه تنها بمانند.
.
شکاف بین روشنفکران و اکثریت افراد جامعه باعث مشکلاتی می شود که یک دولت یا قدرت انحصارطلب می تواند از آن به بهترین نحو ممکن به نفع اقتدار خویش استفاده کند. هنگامی که این نخبه خود را در حصاری خودساخته و یا اجباری محصور می بیند، عملا تصمیم گیری و "تحلیل این تصمیم" هر دو در اختیار یک رکن _و آن هم حاکمیت_ قرار می گیرد و اینجاست که هر اقدام و تصمیمی به شکل دلخواه برای مردم به نمایش گذاشته می شود و مردم به هر آنچه مبادرت می ورزند که قدرت می خواهد.که این همان بریدن و به رضا بر تن ما دوختن است
پانوشت: تحریم غیر رسمی یک نوع کم محلی به شخصیت خود است و چراغ سبزی به اجحافات واقع. این موضوع در همه جا و نزد همگان موضوعی پذیرفته شده است. این حرکت تنها در صورتی مثمر ثمر خواهد بود که به صورت رسمی و البته تاثیرگذار در اعتراض به موضوعی صورت پذیرد و با انجام این عمل نتیجه ای حاصل شود. به عنوان مثال در صورتی که یک گروه سیاسی به دلایلی از جمله رد صلاحیت کاندیدای مورد نظر یا اعتراض به نحوه ی برگزاری و نظارت بر انتخابات و یا اعتراض به شمارش آرا، رسما انتخاباتی را تحریم کرده و آن را اعلام دارد، در این صورت تبعاتی برای دولت و نظام در پی خواهد داشت که می توان آن را نتیجه ی تحریم دانست. حال این نتیجه مثبت خواهد بود یا منفی، مواردیست که در اتخاذ این تصمیم مورد نظر قرار می گیرد. دولت حاضر نتیجه ی این قهر است. که متضرر گشت ازین قهر؟
رأی می دهم چون نبودم آرزویشان است. به امید آگاهی. به امید روشنی. یکی از ما. تمام ما
نوشته شده در 5/7/1387

احمدی نژاد از جومونگ خواهش کرد در فیلم انتخاباتی او به کارگردانی ده نمکی بازی کند. مدرک فیلم سازی ده نمکی نیز مهیا خواهد شد
فیلم انتخاباتی دکتر
با نزدیک شدن به انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، فعالیت های انتخاباتی کاندیداهای انتخابات نیز در حال پیگیری ست و در این میان دکتر احمدی نژاد نیز بیکار ننشسته و در این راستا در حال تهیه فیلم انتخاباتی خود برای خرداد هشتاد و هشت می باشد.
.
در تهیه و ساخت این فیلم افراد برجسته ای به صورت فیزیکی، متافیزیکی، فرا فیزیکی، فرو فیزیکی و غیر فیزیکی حضور دارند.
.
در این فیلم فاطمه رجبی که در حال حاضر مداحه ی جناب رئیس جمهورست، فیلم نامه نویسی را بر عهده دارد. او که همواره یار و همراه دولت نهم بوده و آرزومند پیروزی احمدی نژاد در انتخابات هشتاد و هشت نیز هست، بسیار بی چشم داشت به انجام وظیفه می پردازد. و تنها درخواست خانم رجبی برای انجام این پروژه استفاده ی مدوام و چند باره ی غلامحسین الهام در چند پست در پشت صحنه این فیلم می باشد.
.
حسين شبيري شوهر خواهر دکتر احمدي نژاد که در حال حاضر رياست صندوق مهر رضا را عهده دارست، تهیه کننده این اثر خواهند بود که البته در فیلم نیز گوشه هایی از هنرمندی ایشان به نمایش در خواهد آمد. حسین شبيري در نقش حسین شبيري در حالی به ایفای نقش می پردازد که پسر احمدی نژاد به همراه همسر گرامی خود، دختر آقای اسفندیار رحیم مشایی رئیس سازمان گردشگری برای دریافت وام ازدواج به دفتر ایشان مراجعه می کنند.
.
جالب اینکه در قسمت جالبی ازین فیلم سراسر شور، صحنه هایی از مراسم ازدواج پسر احمدی نژاد و دختر آقای اسفندیار رحیم مشایی نیز به تصویر کشیده می شود. در این قسمت به تقارن این ازدواج با سالگرد آبگیری سد سیوند به نحوی هنرمندانه اشاره می شود و رابطه ی احمدی نژاد به عنوان رئیس دستگاه اجرایی و اسفندیار رحیم مشایی به عنوان رئیس سازمان گردشگری، هر دو با آبگیری سد سیوند و خطری که برای مقبره ی کورش ایجاد می گردد، به صورت سوالی شیرین در تمام مدت فیلم ذهن مخاطب را به چالش می کشد.
.
از دیگر نکات جالب مربوط به این فیلم، حضور پر رنگ و پرنور علی اکبر محرابیان در تهیه و ساخت این فیلم می باشد. علی اکبر محرابیان، خواهر زاده ی احمدی نژاد که وزیر صنایع است در این فیلم نقش خواهر زاده را بازی می کند. در این نقش که منتقدین، معتقدند بیشتر کپی شده از نقش خواهر زاده در سریال های نود قسمتی مهران مدیری ست، ایشان در برابر هر کلامی عوامل و بازیگران را به اخراج تهدید می کند. از دیالوگ های معروف ایشان که در ذهن مخاطبان خواهد ماند، یکی آنجاهائی ست که خواهر زاده، هنرمندانه خطاب به دیگر بازیگران می گوید: "اگر به دایی ام نگفتم!!!!؟!!!!" دیگر دیالوگ معروف ایشان که روی آن حساب ویژه باز شده است: "دایــــــــــــــــــــــــی......ئی ئی ئی محمود" می باشد. ضمنا عوامل فنی این فیلم پس از بررسی موارد مختلف با توجه به فیزیک فنی جناب محرابیان تصمیم گرفتند از ایشان در نور پردازی و تامین نور پروژه نیز استفاده ی بهینه را به عمل آورند. تا در فیلم اشاره ای نیز شود به اصلاح الگوی مصرف.
.
خانم پروین احمدی نژاد، خواهر دکتر محمود احمدی نژاد که در حال حاضر معاون مركز امور زنان رياست جمهوري هستند نیز در تمام طول پروژه مسئولیت گشت و ارشاد بانوان را بر عهده دارند. ایشان نیز در این فیلم صحنه هایی به نقش آفرینی پرداختند. نقش ایشان ایستادن در یکی از معابر عمومی شهر تهران و شمردن از یک تا یک میلیون به نیت مبارزه با تبعیض علیه مردان در یکی از کشورهای مظلوم ناشناخته می باشد.
.
از جمله نقاط قوت این پروژه می توان به عوامل پشت صحنه ی قوی این فیلم اشاره کرد. به عنوان مثال برادر رئیس جمهور نهم، جناب داود احمدی نژاد که در حال حاضر رييس بازرسي رياست جمهوري هستند، در این پروژه مسئولیت حراست کل را بر عهده دارند. البته در فیلم هم در صحنه ای از یکی از پیاده رو ها عبور می کنند.
.
در این فیلم حتی از علی دایی نیز در نقش مربی تیم ملی استفاده شده است. او که بسیاری علت بر کناری اش را از مربیگری تیم ملی، تصمیم احمدی نژاد دانسته اند، در این فیلم نقشی به این شکل دارد که در بازی ایران برابر عربستان در استادیوم آزادی و پیش روی بیش از صد هزار تماشاگر، پس از حضور احمدی نژاد، اشک در چشمانش حلقه می زند و پس از موج مکزیکی که روی نیمکت به راه می اندازد، با نگاهی دیگر به جایگاه وی آی پی و مشاهده ی هاله ای از نور فریادی بر می آورد بس بلند، که توپ خود به خود تغییر جهت داده و در جهتی خلاف به حرکت در می آید و وارد دروازه ی عربستان می شود و عربستان شکست سنگینی را متحمل می شود. در این بازی دکتر احمدی نژاد یار سیزدهم الی آخر معرفی می گردد.
.
مهمترین قسمت تهیه و ساخت فیلم کارگردان و ستاره ی فیلم می باشد. پس از تلاش های بسیار و تست های نظامی بسیار، که از کارگردانان بزرگ سینما به عمل آمد و در حالی که حتی یک کارگردان هم باقی نمانده بود و پس از ناامیدی کامل از کارگردان، اینبار اکران فیلم "اخراجی ها 2" باری دیگر امدادی بزرگ و غیبی به حساب آمد. تا مردی از دیار آشنا و با کوله باری تجربه از مقابله با دانشجویان در کوی دانشگاه، احساس نیاز به کارگردان هالیودی را نیز از بین برد و باری دیگر خودکفایی در کشور را به تصویر کشد. تا به جهانیان بار دیگر بیاموزیم که ما از کوی دانشگاه نه فقط درس های فراوان گرفتیم، بلکه آن برایمان کویی بود، کارگردان پرورور که این روزها گیشه های سینما کتی ست جادویی برای کارگردانی از کارگردانان آن. او کسی نیست جز مسعود ده نمکی.
.
تنها شرط مسعود ده نمکی برای انجام این پروژه ی سراسر افتخار یک بازیگر بود.
دی دی دی دینــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگ ..... جومونگ
.
بلی جومونگ.... .. ده نمکی که گیشه ها را تسخیر کرده، تسخیر کننده ی تلویزیون ها را طلب کرد. و حال هیئت دولت کو به کو و منزل به منزل از افغانستان و ژاپن و چین و بالاخره کرُه سراغ بازیگر جومونگ را می گیرد.
.
کارشناسان فن و نزدیکان به ده نمکی بر این عقیده اند که او پس از انعقاد قرار داد با بازیگر نقش جومونگ، یانگوم، اوشین، لین چان، هوسانیان و شاید ایکیوسان را نیز بخواهد.
.
قرار است در فیلم و یا در تیتراژ انتهایی آن از چند گله دار بزغاله، چند دانشمند شانزده ساله، و چندتا چیز هنری مثل موی دختران که مشکل امروز جامعه ی ما نیست نیز استفاده گردد.
.
در انتها احمدی نژاد خواهد گفت، گشتی برو گمشو.
کات
.
پـِ نون: سمت های خانوادگی که عنوان شد، صحت دارد

استفاده از این مطلب در بلاگ و وبلاگ های دیگر آزاد است
اصلاحات عزیز سلام
مهرداد قربانی
من یک ایرانی در بدو جوانی
.
نمی دانم کلام چگونه آغاز کنم. نمی دانم تو را چگونه تجسم کنم، چه رسد به وصف سیمایت. راستش نمی دانم چه زبانی را برای مصاحبت با تو بر گزینم. هرچند که تا یاد دارم زبان صحبت با تو اجحاف بود و کین و نفرت. اما از بهر چه؟ باز هم نمی دانم. چه ندانستن خوب است. نه؟ اما چه گویم که بعض را می دانم در آزارم.
.
با چه زبانی سخن گویمت؟ تو زبان نسلم را می فهمی؟ اصلا بگو تو نسل سومی هستی یا دومی و یا نسلی دیگر؟ تو ازین نسلی یا قبل؟ بگو تو اصلا جنگ را درک کردی؟ راستی تو فرزند انقلاب نیستی؟!!!؟ از پوشِشَت بگو. با لباس سنتی فرضت کنم یا کت و شلوار پوشی؟ راستش را بگو، تو اصلا زاده ی این مملکتی یا سر راهی ِ فرنگی هستی؟ قیافه ات چه؟ پیری یا جوان؟ ماشالله یا خیلی جوان مانده ای و یا آنکه می گویند تو نیستی. چراکه شنیده ام تو از مظفرالدین شاه و تاسیس مجلس و آن اتفاقات نیز خاطره داری. نمی دانم سوالاتم درست است یا نه.
.
راستش را بخواهی من را با این سوالات کاری نیست. یعنی فعلا موضوع صحبتم چیزی دیگریست. ببین اصلاحات عزیزم. وقتی خود را جای آنان که در چندین نسل قبل، تولد تو را شاهد بودند، می گذارم ناخودآگاه دلم برایشان می گیرد. خوب آنها با تولد تو مواجه بودند و این تولد را به مانند دیگر زایش ها خوش یوم می دیدند و رشد را در تو بدیهی درک می کردند. اما چه می دانستند که مشکلات همراه با تو متولد شده و همچو علف های هرز یارای رشد از تو می گیرد. بلی آنها رفتند و رشد آنچنانی درت شاهد نبودند. ولی شاید برای آنها هم چون من این سوال واقع بوده که چگونه از پای در نمی یامدی و که ها بودند که تو را زنده نگاه می داشتند. آری جای تحسین دارد که با مشکلات خم شدی اما نشکستی و حال نیز زنده ای.
.
باید بگویم که بدانی که می دانیم. رخساره ی جوانت ازین تاب نیست که از کودک ماندن توست. و باز هم مقصر نیستی که مائیم که بستر را برای رشدت محیا نکردیم.
.
بگذریم که به درازا افتاد. رک می گویمت و سخن اصلی را. چراکه نه صبرم چون توست و نه عمری به بلندایت خواهم داشت.
.
سخن اصلی اینکه، اصلاحات عزیز دوست خوبم، قصد ندارم ناجی جلوه ات دهم، که شاید هم اینگونه باشی. اما بدان که تنها امیدم تویی.شاید اشتباه می پندارم. اما از آن زمان که قدرت فکر کردن در خود یافتم، امید بر تو بستم و امید بر تو داشتم و دارم. آزار می کشم از بغض، وقتی سه و نیم سال پیش را به یاد می آورم. آن وقتی را می گویم که این روزها از زندگی را در رویا مملو از سعادت و آرامش می دیدم. به یاد دارم که آن روزها، نسل های گذشته را سر زنش می کردم که چرا نتوانسته اند تو را به رشد برسانند. و شاید این سه و سال و نیم تجربه، جوابی بود بر سوال ذهنم. چه راحت به خواب رفتی ای دوست. آن زمان فکر می کردم این سال ها چقدر ارزشمند است و به کجا خواهیم رسید. چقدر برای این روزهای خود، شأن و منزلت در نظر می گرفتم. چراکه آن روزها همه به واسطه ی حضورت از کرامت انسانی می گفتند. و چه آسان آن خاطرات چون فسانه گشت برایمان. فکر می کردم در روزهای نزدیک به بیست و پنج سالگی ام یعنی درست همین روزها، شاهد طرح هایی هستم برای پرش های بلند تر. نمی دانستم که باید این طرح را چون تابلویی رویایی فعلا در گوشه ای به رویا حفظ کنم. نمی دانستنم که باید در این بیست و پنج سالگی دست بر دعا بلند کنم، که شاید بتوانم به بالینت رسَم و شکستگی هایت التیام بخشم و باز برگردانمت به همان سکوی گذشته که سه سال و نیم پیش لحظه شماری پروازت را بر لب داشتم. آرزویم اینست که بتوانم به بالینت رِسَم و تو را به بازشکوفایی رسانم که در محبس ظلم نمانی. که تا همین جا نیز بسیار تلاش باید تا زنده شود رویا.
.
آرزو دارم که گذارند و بتوانیم بر بالین تو حاضر شویم و از این بی هوشی و خواب بیدارت کنیم. چقدر کار داریم و تلاش باید. اصلاحات تو را به احترامی که برای هر قائلی، بیدار شو. تو امیدی. تو امیدی. باور کن دوستدار توئیم و رشدت را می خواهیم. اصلاحات عزیزم، می دانم که بیداری و حرفهایم شنیدی. اصلاحات عزیز. این کوله بار تجربه را صرف پروازت می کنیم. و تلاش می کنیم آنان که حرفشان حرف توست اما در راه دیگرند نیز به ما بپیوندند برای این پرواز.
.
چقدر غم انگیز که می خواستم درد دل کنم اما غمت مرا فسرد و چه شادی آفرین که تو بیداری. ای مظلوم به پا خیز. اصلاحات سلام. و باز سلامت می کنم.
به امید آگاهی
خم اما نه شکسته
خم است این قامت اما نشکسته
به امید قامتی استوار
به امید روشنی
...................................................................
هـــمـــه مـــحـــتـرمنـــد بــا هـــر فـــکــری ...اعـــــم از مــخـــــــالــــــف و مـــــوافــــق
...................................................................
یکی از ما
تـمام مــــا
...................................................................