تبليغاتX
و اما مهر
و این وصیت من، قلمم و قلم .-._.-. آزادي را اگر نفس نشاید اما جستجویش را آري، شاید
 

مناظره ی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد

مهرداد قربانی

۱۳۸۸/۳/۱۴

.

این وضعیت برای امنیت کشور خطر آفرین است.

.

قصد داشتم به بررسی زوایای مناظره ی انتخاباتی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد بپردازم اما نگرانی از وضع موجود، باعث شد، تا نکاتی را توضیح دهم.

.

به عنوان یک طرفدار اصلاحات در کشور تا شب گذشته هیچگاه آنقدر به حرفی که مهندس میرحسین موسوی پیش ازین می گفتند، ایمان نداشتم و آن اینکه وقتی مسئول نظام اجرایی خود از قوانین پیروی نکند و حرف خود را بزند این می تواند منجر به دیکتاتوری شود.

.

صحبت از آنجا نیست که محمود احمدی نژاد با عصبانیت مجری به اصطلاح بی طرف برنامه را خطاب قرار داد و با عصبانیت ازین که قصد کنترل زمان برنامه را داشت، گلایه کرد، بلکه بحث آنجاست که شخصی در حد و اندازه های محمود احمدی نژاد، به جای پاسخگویی به شبهاتی که در سطح جامعه _و البته به حق_ وجود دارد، اینبار علاوه بر استفاده از آمارهای مخصوص او و طرز گفتارش _که هرکس با ایران رابطه دارد بهترین است و دیگران بدترین_ با هیجانی کردن فضا و کشاندن موضوعاتی که به واقع ربطی به کارنامه ی موسوی نداشت، اینبار ترفندی جدید را برای مخاطبان به ارمغان آورد. هرچند که موسوی نیز علی رغم خواست قلبی بینندگان در آن لحظات، نشان داد در بدترین شرایط به تعقل عمل کرده و اسیر جنجال بر انگیزی نمی شود. در لحظاتی که شاید عده ی کثیری از منتقدان دولت نهم منتظر بودند تا نخست وزیر جنگ هشت ساله جواب های کوبنده ی قابل پیش بینی به گفته های دکتر احمدی نژاد دهد،  او با درایت، فکر، ادب و متانت و اخلاق در مسیر عقلانی خویش پیش رفت و در جملاتی بسیار مودبانه نهی از منکر کرد و حق دفاع را برای کسانی که مورد اتهام قرار گرفتند، پیش خود ایشان محفوظ نگاه داشت و از وقت خود برای عنوان کردن مسائل اصلی استفاده کرد.

.

اما نکته ی مهم تر از آن مسئله اینکه، کسی که در این مناظره می توانست بر بسیاری مسائل دست گذارد، به خاطر بسیاری مصلحت اندیشی ها این نکرد و تیتروار موارد را عنوان کرد. و در مقابل، کسی که به واقع عملکرد او در نزدیک به چهارسال اخیر برای هر ایرانی ملموس بوده است، به رفتاری مبادرت ورزید که فقط از کسانی سر می زند که آینده را می بیند، و چون در آن آینده جایی برای خود نمی بیند، برای دیگران توضیح یا تولید اتهام می کند. رفتاری که کماکان با رفتار اخلاق مدارانه ی میرحسین موسوی مواجه شد و هرگز با دست گذاشتن بر موارد مختلف موفق نشد تا مسیر فکری موسوی را تغییر دهد.

.

مواردی که من نیز تیتروار چندی از آنان را عنوان می کنم.

.

- آنجایی که به مسئولین نظام که از مهندس میرحسین موسوی حمایت کرده اند، اشاره ی کوبنده شد.

.

- آنجایی که به دوره ی مسئولیت مهندس میرحسین موسوی اشاره شد. جالب ست که دوران هشت ساله ی جنگ را با این دوره مقایسه کنیم و تصمیماتش را نیز هم. و یا اینکه وضعیت فکری و رفتاری جهان نسبت به دهه ی شصت (دهه ی هشتاد میلای) مقایسه گردد. دکتر محمود احمدی نژاد بدون در نظر گرفتن هیچ ضریبی، سیاست ها و گفته ها و رفتارهای آن زمان را با این دوره مقایسه می کند.

.

-  مهم تر از آن که مطمئنا مهندس موسوی نیز به مطلحت اندیشی از آن گذشته اند اینکه دکتر احمدی نژاد انگشت اتهام به سوی دولتی می گیرد که مهندس موسوی نخست وزیر آن بوده و رئیس دولت در آن زمان آیت ا.. سید علی خامنه ای و حامی دولت نیز رهبر انقلاب امام خمینی بوده اند.

.

- ایراد اتهام به افراد بزرگی که از نزدیکان امام بوده اند و امام بسیار در تائید آنان گفته اند، از موارد دیگریست که دیشب در برنامه ی مناظره بسیار رخ نمایی می کرد. یکی از بسیار موارد، اینکه آقای رفسنجانی را به براندازی دولت متهم کردند.

.

- ایشان با زیر سوال بردن تقریبا تمام دولت های قبل از خود ماهیت نظام، بعد از انقلاب تا به حال را زیر سوال برد.

.

- کسی که خود نتوانست از خود در مقابل اتهام دروغگویی دفاع کند، دیگران را متهم به دروغ کرد.

.

- ایشان هرجا احساس خطر و خود را مقابل اتهامات می بیند، از اتهام شانه خالی کرده و پای ملت و مردم را پیش می کشد. بطوری که بسیار دیده شد که در بین صحبت هایی که باید در مورد خود ایشان ابراز می شد، ناگهان گفته می شد نمی گذارم به مردم توهین شود.

.

- ایشان اتهاماتی که به خودشان وارد است را پیشاپیش به دیگران وارد کرد. من جمله باز بودن دست در برداشت از خزانه ی مردم.

.

- در مورد ملوانان انگلیسی همگان به یاد دارند مراسم بدرقه ی ایشان را و شاید بسیار دیده باشند عکس هایی که آن ملوانان پس از آزادی در انگلیس، به سخره ی حجاب و دوره ای که در ایران بوده اند، گرفته اند.

.

- آقای احمدی نژاد فراموش کرده اند که آنچه باعث شده شاید کشور ما وجهه ای موجه تر پیدا کند و وحشی خوانده نشود تلاش یکی از آن متهمانی ست که دیشب ساخته شد. مردی که گفتمان یادمان داد و از گفتگوی تمدن ها در جهان سخن راند؟

.

- آقای احمدی نژاد آن قطعنامه ها که فرمودید اثراتش را با زبان نمی توان تشریح کرد که با تمام وجودمان حس کرده ایم.

.

- در مورد تورم و اقتصاد دوران بعد از جنگ گفتند، اما نگفتند و قیاس نکردید، فروش نفت آن روز ایران و امروز را.

.

- در مورد 18 تیر گفتند. بلی آن روز خاتمی فداکاری کرد برای نظام و سپر بلا شد.

.

- آقای احمدی نژاد آن لحظاتی که پس از سکوت دوباره شروع به حرف زدن کردید و شاید به گمان خودتان خنده ی ملیحی کردید و گفتید من دلم می سوزد که شما اطلاعاتی را می گوئید که از روی بی اطلاعیست، با خود مرور نکردید که شما هیچ آماری را قبول ندارید و با خود فکر نکردید این توهین ها به ملت کافیست؟

.

- از ستاره ی انظباطی گفتید اما از سیاسی شدن ستاره ها و گزینش ها نگفتید.

.

- از روزنامه ها در دوره ی خاتمی گفتید که فقط سکوت.

.

- در مورد سفرهای دوران نخست وزیری میرحسین پرسیدید. یعنی نظرتان این است نخست وزیر دوران جنگ باید سفرهای خارجی و داخلی را به جنگ ترجیح می داد؟

.

- من نیز منتظرم تا اگر صلاح بدانند، دیگران خود دفاع کنند اما عجب از نه مردمان که از دولت مردانی که در نهایت به چه ها متوسل می شوند و می گویند. وای از آن لحظه که بر رد مدرک دکتر رهنور بلند شدید.

.

درست است که دولت قبل مملکت گلستان را به دولت احمدی نژاد تحویل نداد اما اگر آن گلستان نبود اینکه می بینیم ویرانه است.

.

با اینکه شاهد این بودم که چگونه کسی به دست خود بر همگان آشکار می گردد نمی توان نسبت به آن خیلی راحت فکر کنم چرا که من دیشب کسی را دیدم که با عنوان کردن مسائلی شرایطی را پدید آورد برای اعتراض به نتیجه ی انتخابات که نگداشتند من رای بیاورم. و نکته ی دیگر اینکه بسنده می کنم به اینکه بیشتر به صف آرایی می نمائید. و باز همان که در ابتدا نوشتم.

.

 

نخواهم گفت سلیطه گری به طرزی خواص

.

نمی تونم خوشحال باشم از تخریبی که به دست خود، خود را کرد. چراکه متاسفم ازینکه به جای دفاع _نداشته_ برای مملکتی که وضع بحرانی آن برای همه محرز است، به تمسک جستن از انگ زدن به دیگران پرداخته می شود

.

این بیشتر به انگیزه آفرینی مردم به تحریم می نمائید تا دفاع. چراکه هویت سی ساله نظام و دولت پس از انقلاب، فقط برای رفع اتهامات محرز از رئیس جمهور فعلی زیر سوال رفت. جالب اینکه هیچ دفاعی بر این کمتر از چهار سال هم وجود نداشت

.

کمبود زمان هم نتوانست آبرویش نگاه دارد. باور اینکه میرحسین قصد آبرو بردن نداشت آنچنان سختش شد که خود آبرو برد زخود.

.

و اما میرحسین. نه. هیچ. درباره ی وقار او در کنار جنجال برانگیزی دیگری هیچ نگویم بهتر است. فکر می باید کرد همی.

 

 

مناظره ی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد

مناظره ی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد

مناظره ی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد

مناظره ی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد

مناظره ی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد

مناظره ی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد

مناظره ی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد

مناظره ی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد

مناظره ی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد

مناظره ی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد

مناظره ی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد

مناظره ی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد

مناظره ی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد

اینم یه تصویر بی ربط از شعبان بی مخ سوار بر اتومبیل در سال 32 که دوستان در فیس بوک فرستاده بودند

 

ضمنا دوستان قرار ما یکشنبه 17/3/88 استادیوم آزادی. لینک خبر

 

 

+[لینک پست] نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

 

و این سید خندانی دیگرست

نخواهم گفت سلیطه گری به طرزی خواص

مهرداد قربانی

.

اولین ساعات 14/1/1388 پس از اولین مناظره ی میرحسین موسوی (شاید بعد بیشتر نوشتم شاید)ء

.

نمی تونم خوشحال باشم از تخریبی که به دست خود، خود را کرد. چراکه متاسفم ازینکه به جای دفاع _نداشته_ برای مملکتی که وضع بحرانی آن برای همه محرز است، به تمسک جستن از انگ زدن به دیگران پرداخته می شود

.

این بیشتر به انگیزه آفرینی مردم به تحریم می نمائید تا دفاع. چراکه هویت سی ساله نظام و دولت پس از انقلاب، فقط برای رفع اتهامات محرز از رئیس جمهور فعلی زیر سوال رفت. جالب اینکه هیچ دفاعی بر این کمتر از چهار سال هم وجود نداشت

.

کمبود زمان هم نتوانست آبرویش نگاه دارد. باور اینکه میرحسین قصد آبرو بردن نداشت آنچنان سختش شد که خود آبرو برد زخود.

.

و اما میرحسین. نه. هیچ. درباره ی وقار او در کنار جنجال برانگیزی دیگری هیچ نگویم بهتر است. فکر می باید کرد همی.

 

به امید روشنی

یکی از ما تمام ما

 

+[لینک پست] نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 0:47 قبل از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

 

نگام کــُـن که فــُـــحـــش ندم

نگام کن که فحش ندم

 

در صورت تمایل به همکاری لطفا این مطلب رو در بلاگ و بلاگ هاتون قرار بدید و به دوستان نتون هم پیشنهاد بدید، تا به دست مخاطب اون برسه.

مهرداد قربانی

9/3/1388

 

 

 

.

به خانم فاطمه رجبی

همسر محترم جناب آقای غلامحسین الهام، سخنگوی دولت و وزیر دادگستری و عضو شورای نگهبان و رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز، سرکار خانم فاطمه رجبی سلام

.

قصد داشتم خودتان را مستقیم در مطلع، خطاب قرار دهم اما فکر کردم شاید بهتر است یادی نیز کنم ازو که شما را به ما شناساند و شماعرصه را برای هر دو حفظ کردید.

.

سرکار خانم رجبی، مدتی ست که به عنوان جوانی ایرانی، می بینم و می شنوم آوازه ی نوشته های معروف تان را که از آن به بدی یاد می کنند و یا نیک یاد می کنند به سخره.

.

از نوشته های شما  خوانده ام و البته فقط در قالب شبه مقاله. و می دانم و می بینم بسیار از آنها می گویند و الحق همین تبلیغات که سیاستی ست مثمر ثمر برای شناساندن نوشته ها و خودتان، چه موفق _البته طبق همان برنامه_ پاسخ گفته است. که شاید این ملاکی جدید و بدعتی نو باشد در معرفی شدن در این عرصه که پشتوانه محکم گیریم و به صبوران، محکم تر بتازیم. خوانده ام و گذشته ام و نظری نداده ام  که همیشه نظری واحد در برابرشان داشته ام و شاید تحسین برانگیز باشید که آنچنان اصولی در نوشته هاتان دارید که  هیچگاه نظرم از یگانگی خارج نگشته ست. و آن نظر همیشه این بوده که می گذرم و خوشحالم که می دانم این نوشته چیست و چه فایده ای در آن ست. بر این عقیده ام که هر پیکره ای چون جسم و مثالش به آن، جامعه، ناگریز است از دفع. دفع بسیار موارد. حال به ترتیب مشخص و وعده های معروف و یا به صورت اتفاقی،تبخال، جوش و غدد چرکی.

.

قصدم گفتن نظر نبود و این بار نیز که سخن از آن می گویم، قصدم عنوان آن نیست و حرف دیگر دارم. این روزها، روزهایی ست که کمی نشاط داریم و کمی به یاد روزهایی نه چندان دور خاطراتی در ذهن می آید که بسیار دور می نماید. این روزها صداهایی آشنا اما مظلوم را  دوباره می شنوم. صداهایی که فریاد می زنند احترام را، کرامت را و فکر را.  می گویم زنده باشید محترم بانوی تند رو. که تندرو بودن تان شاید ضربه مهلک زند به اصولی که اصولگرایان اصل دان برش پایبندند. که مطمئن ناخرسندی آنان کمتر از ما نیست. نقدی نیست بر آنچه نمی شود نقدش کرد. که گر نکاتی می گویم، دغدغه آنجاست که مسیر گم نکنیم و آنان که واقعا در مسیرند بشتاسیم.  مسیری که خیر می نامیمش.

.

خانم رجبی هرچه تا به حال خواسته ام چیزی بگویم، نگفته ام چراکه بی اشاره به گفته هاتان نمی توان گفت و این برایم سخت است که از گفته هاتان بگویم. اما چیزیست که باید گفت هرچقدر هم عذاب باشد.

.

از لجن گفته بودید که بعید نمی نمائید در قلم تان. اما نمی دانم بدانید یا که نه، که رنگ سبزی که از قداست سبز نبوت و امامت وام گرفته، چه می کند در قلم تان که کاغذ چرک کردید باز به شبه نوشتن تان و سبز زیبا را نیز جاری کردید بدان. سبزی که ریشه و اندیشه و شکوفائی ست در پرچم مان. این سبز که گفتید با آن سفید پاک و دیگری را چگونه توانستید با قلم خود نویسید که می دانم چیز دیگر نوشتید و ربط بی ربط بوده و این جریان بر جوهر قلم شما هرگز نیاید. بلی کلمات بعدتان که نماد قلمتان است خود، نیک نشان می داد چه می گوئید و خوانندگان چون همیشه چگونه می خوانند. حال دیگر تعجبی نیست از آن نوشته ها و مواضع تان در برابر خانواده تان.

.

اگر انقلابی هستید که البته بسیار فریاد آن را بر می آورید، می دانم که می دانید نوشته هاتان را کجاها انعکاس می دهند و لااقل دیده اید شعار آخرتان بر زبان که هاست.

.

تو موسوی نقد می کنی و سخن از خاتمی می گویی؟! چه می شود آخر؟ نمی توانم ارتباطی دهمت به آنان که انقلاب کردند از بهر خیر، که در ادامه اش گویم سر بالا آب دهان ننداز. نمی توانم این را گویم.

.

سوژه ی که ها گشته ای و ای معروفیت از چه داری؟ نمی دانم رنگ را نمی شناسید و یا فقط تکه مشکی می دانید رنگ را چون خودتان؟ این ها می گوئید کدامین گفتمان است در اصل تان. اسلام که نیست. این اصل از کجا آورده اید که اصول گشت و و شما گراینده گشتید بدان. حرف هایتان قابل بحث نیست و خواننده اگر نخواند نوشته تان را شما را مورد لطف قرار داده.

.

از خرافه پرستی اصلاح طلبان می گوئید، نمی دانم چرا معجزه ی این آخرین هزاره که خالق داستانش هستید، چقدر از حمایت تان خردسندست و حامی تان گشته، که روز به روز مثلث صورت تان بیش از پیش در سایت ها و روزنامه ها هویدا می گردد و باز همانید که بودید اما شدیدتر. می دانم همین که می توانید نظر و یا شاید هم اندیشه تان را بگوئید، دلیلش همان اصلاحات است که خود به قول معروفی که در مورد نوشته هاتان هست، فحشنامه هاتان را نثار آن می کنید. بگوئید تا همگان ببینند نظر برهنه تان را و احساس کنند تفاوت زمان ها را و باز هم ببینند صبر و خضوع مقابل تان را.

.

سخن بسیار است و نگفتن جایز و خواندن نوشته هاتان کافی. که نوشتن تان بسیار معنا دارد، جز معنای کلام.

به امید روشنی

 
فاطمه رجبی

بلاگ "لااقل نام خود را باش" را اینجا بخوانید.
 
وای از آن روزی که دانایان به انتظار تصمیم دیگران نشینند برای تکلیف بعدشان
+[لینک پست] نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

لااقل، نام خود را باش

مهرداد قربانی

7/3/1388

mehr.ghorbani@yahoo.com

.

ایرانی، ایرانی باش

ای ایرانی لااقل، نام خود را باش

وای از آن روزی که دانایان به انتظار تصمیم دیگران نشینند برای تکلیف بعدشان.

 

انتخابات از نزدیک هم پیش تر آمده. چه روزها زود در گذرست و من از نشستن غمگین. چه اندیشه ها و چه شورها در سر و دل دارم. و گاهی حسی عجیب. ترسی ازین نیست که کاندیدای مورد قبولم رأی نیاورد، بل اینکه دغدغه ام این ست که آنان که خود را فرهیخته می دانند و آنان که جامعه فرهیخته نامیده اندشان و آنان که باید نخبه گرایی کنند، گوشه ی انزوا را انتخاب کنند و انتخاباتی را از آن زاویه ببینند که اقلیتی سرنوشت تمام را رقم بزنند.

 

چرا رأی آنها بر ما غالب شود که گر شما بیائید حتی قابل قیاس هم نیستند؟

من از تو گلایه دارم. از تویی که خود را دلسوز می دانی. از تویی که خود فخر می فروشی که فرهیخته ای. این برچسب روشنفکری از کدامین روز با خانه نشینی بر تو چسباندند. که ها این برچسب ها چاپ کرده اند و نشر؟ هرچه نام زیبای روشنفکری را دوست می دارم و می خواهم که بر من باشد، باز نمی توانم اصولی که  بر آن گذارده اید را پایبند باشم. شاید این فکرم تارست و دود. نمی توانم بی تفاوت گردم تا نام روشفکر بر من آویزند.

 

روز انتخابات در خانه نشینم و آنها ندامت کنم که آرمان هایم بر نمی تابند؟؟؟؟؟ فردایش و فرداهایش خود ندامت نخواهم کرد از کرده ام؟ آن فردایی را می گویم که باز او که بر مسندست دورترین است به آرمان ها. آن فردایی که خیابان ها خلوت خواهد بود اکثریت در خانه اند و اقلیتی در کوچه و خیابان ها جشن پیروزی را گرفته اند. آن فردایی را می گویم که از هر جایگاه ِ سخنی فریاد ِ "این است کشور ما" و "این است خواستگاه ما" به گوش می رسد. اما آیا آن خواست ماست و آن کشور ماست که می نمایانند و او که گوینده ست واقعا نماینده ی من و تو؟

 

به که خواهی گفت که تو نیامدی و دیگری او را انتخاب کرد؟ که می شنود این را؟ نـــــــــــــــــــــــــــه. بدان که اوست که فردا تو را به آنگونه که نمی خواهی در همه جا و بین همگان نمایش خواهد داد. فریاد بر می آوری "ایرانی ام"؟؟ کدامین ایران؟؟ آنکه تویی یا آنکه او نمایش می دهد؟؟ ایران برای تمام ماست و یا ایرانمان برای آنهاست؟

 

بیا هموطنم. بیا و این بار همراه شو. بیا که آنچه گفتم درد ِ تو نیز هست و درد ما نیز هم. بیا که همراه گردیم و درمانگر باشیم. بیا و بدان و بفهمان به اوها که ایران برای تمام ماست. ایران برای تمام ایرانیان. یکی از ما تمام ما.

 

خم اما نه شکسته. خم است این قامت اما نشکسته. به امید قامتی استوار.

سبز می گردم تا در این حادثه سبز گردد قامت مان. یکی از ما تمام ما.

 

 

 

برای دیدن مطلب "اعدم های 67 و استعفای موسوی" لطفا اینجا کلیک کنید

 

 

لطفا بلاگ خلاصه ی نان "تازه_نفت داغ" رو هم در اینجا بخونید

+[لینک پست] نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 0:27 قبل از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن