تبليغاتX
و اما مهر
و این وصیت من، قلمم و قلم .-._.-. آزادي را اگر نفس نشاید اما جستجویش را آري، شاید

یادش بخیر روز نهم اردیبهشت وقتی توی سالن همایش های برج میلا برای اولین بار "سراومد زمستون" رو شنیدم.

اون روز پر رنگ ترین کلامی که در گوشم صدا کرد اینجای شعر بود:

 تفنگ و گل و گندم هدیه می یاره.

چقدر مبهوت بودم اون روز

 

 

چرا می زنی؟ تنفگت خیلی شجاعه؟

مهرداد قربانی

7/3/1388

همیشه می گفتن حکم تیر پائین تنه ست. اما مهرورزی به شکوفایی رسیده دیگه و چون پائین تنه یه کم غیر شرعی تر شده امنیت جانی بالاتنه این روزها کمتره. به همین لحاظ دیگه کسی با پائین تنه مون کاری نداره. ما هم که فقط نوشتن بلدیم و این پشت و مُشتا و گهگداری یواشکی این پائین مائینا یه تیکه ی شبه شعار، در فضا ول می کنیم با خودمون گفتیم جای نوشتن معمولی، بریم تو کار پائین تنه. به همین لحاظ اصل مطلب و پیام شورانگیز این بار در پائین تنه نوشت و یا همون پانوشت، در فضا ول می شود.

پائین تنه نوشت اول: توجه کردی این روزها اولش اول صفی، آخرش آخر صفی؟ آخر صف هم تنبیه داره. باتوم و چماق.

پائین تنه نوشت دوم و شبه سوالی (برای کنکوری های تازه فارغ شده از مشخ و برای سنجش آشنایی ایشان با محیط این روزها) : "این روزها تهران شلوغ است"، را معنا کنید.

1- تهران شهر شلوغی است.

2- تهران شلوغ پلوغ شده است.

3- کلی بسیجی با جرأت وارد شده است.

4- کلی اغتشاشگر انگلیسی وارد شده است.

پائین تنه نوشت سوم: پلیس حافظ امنیت بسیج است.

پائین تنه نوشت چهارم: بسیجی خیلی دلیر است. زیرا او ازین لباس ببر ببریا ندارد و کلاه خود ندارد و بیسیم ندارد و پلیس ندارد و سلاح  ندارد و باتوم ندارد و چماق ندارد و کابل ندارد و شیلنگ ندارد و گاز اشک آور ندارد و در صورت لزوم کُلتُ ندارد و در صورت لزوم تر کلاشینکف و غیرووو و تانک، توپ، مسلسل ندارد. او خیلی رشادت و شهامت دارد.

پائین تنه نوشت پنجم: مردم [بخوانید اغتشاشگران] خیلی ترسواند، سوار اسب لرزواند. زیرا اونها ازون لباس ببر ببریا دارند و کلاه خود دارند و بیسیم دارند و پلیس دارند و سلاح  دارند و باتوم دارند و چماق دارند و کابل دارند و شیلنگ دارند و گاز اشک آور دارند و در صورت لزوم کُلتُ دارند و در صورت لزوم تر کلاشینکف و غیرووو و تانک، توپ، مسلسل دارند. اونها خیلی بُز دل هستند، زیرا خود بُزغاله هستند. تازه لب های بسته شون هم از ترس شونه.

پائین تنه نوشت ششم: به گفته عمو زنجیر باف فردا در زنجیره ی لباس شخصی ها و نیروهای انتظامی زنجیری وجود خواهد داشت.

پائین تنه نوشت هفتم: امروز باتوم بود و گاز اشک آور و سیگار امدادگر./.

 

 

+[لینک پست] نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 10:46 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

مبلغان تئوری ایدئولوژیک حاکمیت نگردیم.

 آنچه نمی خواهیم، در جامعه رواج فکری ندهیم به اشتباه. برخی تحلیل ها را آنــــــــــــــها بر زبان مان جاری می کنند.

لحظه ها را به خاطر نگه دارید چراکه ما تاریخیم و این تاریخ ِ حساسی ست.

شایعات نظام را فریاد نزنیم. می خواهند انعطاف و پذیرش مان را محک زنند. تاریخ را به خاطر ندارید؟

 

خلاصه ی مطلب

با نگاهی بر تحلیل های نو و جدیدی که این روزها بر زبان مردم جاری ست، خواهیم دید که این تحلیل ها بیش از مسئله ی انتخابات معطوف به مسائل سیاسی و ایدئولوژیک نظام شده است. اینجاست که متوجه می شویم شاید این تحلیل ها از سوی حاکمیت بر زبان مردم جاری شده تا واکنش مردم مشاهده شود و به تعبیری مردم در این نگاه محک زده شوند و انعطاف و پتانسیل پذیرش شان سنجیده شود و رویکردشان نسبت به آن مسئله که در حد تئوری ست سنجیده شود. پس بدانیم که تحلیل های ما شاید نتیجه ی مستقل فکر ما نباشد و ما به این نوع نگاه بستر را برای وضعی بدتر از وضعی که منتقدش هستیم، آماده می کنیم.

 

پیش نوشت: در اینجا منظور از نخبگان و تحلیل گران (اتفاقا و اتفاقا) تحلیل گرانی ست که در بین نیروهای همفکر ما بسیارند.سخن اینکه این روزها بایستی بر امیدها افزود و تلاش کرد بر ممارست بر احقاق حق. چراکه به نظر نگارنده تنها راه برون رفت ازین مشکلات امید مردم و خستگی ناپذیری آنها و ادامه به رفتار مدنی خود برای خواست مسلم شان و در کنار و به همراه آن حضور و همت میرحسین برای احقاق حق مردم است. چراکه اگر چنین نشود یا نظریه های موجود که مطرح می شود، محقق می گردد و یا فرصت طلبانی در صحنه حاضر خواهند شد که هرگز با آنها آرمانی مشترک نداریم. اینجاست که تلاشمان نه که بیهوده، بل اینکه خون خواهران و برادرانمان، نفس هامان و رای هامان به فنا رفته و هدر رفته محسوب می گردد.

 

مبلغان تئوری ایدئولوژیک حاکمیت نگردیم

 

باره ی انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در ایران تحلیل های بسیاری می طلبد، که بسیار بودند و هستند که قصد آن داشتند که پس از پشت سر گذاشتن روز انتخابات بدان بپردازند. از نقد بر کاندیداهای اصلاح طلب تا چگونگی چیدمان آنان و چگونگی حضورشان و بسیار ازین مسائل و بررسی موضوعات انتخاباتی و تحلیل آن پس از انتخابات.

روز بیست و دو خرداد هشتاد و هشت و انتخابات منحصر به فرد آن و مسائل یکتایی که پس از آن به وقوع پیوست شرایطی به وجود آورد تا نیروهای  فکری و تحلیل گر مسائل سیاسی و حتی اجتماعی  به اجبار  قوای فکری، نگارشی، و تحلیلی و عملی خود را در جایی به کار بگیرند که بی شک از مهم  ترین نقاط تاریخ معاصر ایران است. تفکر و برنامه ریزی برای اینکه چگونه بر حق مردم بمانند و صیانت کنند از حقوق. اما در جایی دیگر می بینیم که بسیاری از شهروندان که دارای قوه تجزیه و تحلیل مسائلند مشغول به تحلیل های ایدئولوژیک آتی نظامند. این موضوع آن هم در برهه ای که نیاز به امید و پشتیبانی برای ادامه ی راه کاملا مشهود حس می شود، عملی در جهت عکس خواست ها محسوب می شود.

در همین جا اشاره کنم که موضوع این نوشته بسیار خطیرتر از تمام مواردی ست که این روزها حتی برای آن خون هموطنان مان ریخته شده است.

پیش ازین قصد داشتم به تحلیل نظریه هایی بپردازم که پس از انتخابات رخ نمای بیشتر دارند و بازگو کنندگان آن بر این باورند که خود نظریه پرداز آنند. اما حیرت و اندوه که چنین نیست و این نظریات نیز چون بسیار مواردی که در سال های اخیر بر زبان ها جاری می گردد، حاصل برنامه ریزی و سیاست گذاری طیفی ست که بسیار منتقد و مخالف دارد و عجب اینجا که این سیاست گذاری ها برای همان مخالفین و منتقدین است. به طوری که نوین ترین تحلیل های عمقی (ظاهری)، برنامه های نوشته شده است که سیاست گذاران به شیوه هایی نامحسوس بر زبان نخبگان و تحلیل گران جاری می کنند و به این صورت هم جامعه را برای پدیده ی دلخواه و منتج خود آماده می کنند و هم بازتاب خارجی آن در اجتماع را به نظاره می نشینند  و به زبانی دیگر مردم و جامعه را اینگونه محک می زنند.

برای روشن و ملموس تر شدن منظور در زیر، به تعدادی از موضوعات که اتفاقا در حال نوشتن تحلیلی بر آن بودم و قصد توضیح ارتباط آنان را داشتم، اشاره می کنم. (توضیح گزینه های ذیل برای در حوصله باقی ماندت مطلب در اولین کامنت های همین بلاگ ثبت می شود)

- نظریه ی ظهور پدیده ای به نام احمدی نژاد از بیرون بدنه ی نظام و خارج از سران و ورود به حیطه ی قدرت و دست گذاشتن روی گروهی خاص از سران به قصد تخریب آن گروه و تقویت گروه مقابل

- نظریه ی تلاش احمدی نژاد برای حفظ، تقویت و افزایش نفوذ و قدرت رهبری و تک قطبی سازی و یک ستونه کردن قدرت در نظامی که قدرت در آن به صورت ستونی تقسیم شده است.

- نظریه ی حفظ رهبری در بیت

- نظریه ی حذف جمهوریت و شروع حکومت

- نظریه ی ولایت به صورت حاضر و یا شورایی شدن آن

- نظریه ی ورود مصباح با پشتیبانی احمدی نژاد و تغییر کلی بازی

- نظریه ی حجتیه و بسیار موارد دیگر مانند مواردی که به جسم و حال رهبری اشاره می شود.

 

شایان ذکر است موارد فوق مستقل نبوده و همه دارای ارتباط می باشند. امید است اشاره ی گذرا و محتاطانه به آنها تا حدی یادآور مواردی که این روزها در تحلیل ها به گوش می رسد بوده باشد و این نوشته بتواند تاثیری مثبتی در نگاه به این مسائل و تحلیل های این چنین به وجود آورد.

با کمی توجه به این نوشته و مرور تجربیات قبل، می توان نتیجه ای مشخص تر در این زمینه به دست آورد. کما اینکه شاید مرور گذشته هم با چنین نگاهی، بسیار موارد که تا به حال به ذهن خطور نکرده را روشن تر کرده و تحلیلی روشن تر به دست دهد.

چگونه در جامعه ی ما به صورت ناگهانی در برهه ای بسیار کوتاه تحلیل های کاملا متفاوت و به واقع نویی به وجود می آید؟ توجه به این تحلیل ها نشان می دهد که این نوع تحلیل ها به صورت موج گون در جامعه رواج می یابد و جامعه برای واکنش های بعدی زیر نظر گرفته می شود. دقتی بیشتر در این مسائل نشان می دهد که اتفاق نهایی به صورتی ست که گویی این تحلیل ها نوعی آماده سازی بوده و واقعیت بعد به صورتی ست که آن تحلیل ها نوعی آزمایشات و پژوهش های اجتماعی و سیاسی برای آن عملی بوده است.

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّن دُونِكُمْ لاَ يَأْلُونَكُمْ خَبَالاً وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاء مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الآيَاتِ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از غير خودتان دوست همدل و همراز مگيريد، كه در كار شما از هيچ تباهى فروگذار نكنند، دوست دارند كه شما در رنج باشيد همانا دشمنى از دهانشان- گفتارشان- پيداست، و آنچه دلهاشان پنهان مى‏دارد بزرگتر- بدتر و زشت‏تر- است. براستى كه اين آيات را براى شما روشن بيان كرديم، اگر خِرد را كار بنديد. (اگر تعقل کنید) آل عمران 118

 

پـ.نـ: موضوع مورد بررسی چون دایره و کُره ای بسیار شعاع بلند و چند بعدی است. امیدوارم اگر خواننده ی آن بوده اید، با گذشت از موارد فنی و ادبی نوشته که به دلیل شتاب در نوشتار و ویرایستاری آن صورت گرفته، با دقت و عمق به مطالعه ی آن پرداخته باشید.

 

پـ.نـ2: در اینجا منظور از نخبگان و تحلیل گران (اتفاقا و اتفاقا) تحلیل گرانی ست که در بین نیروهای همفکر ما بسیارند.سخن اینکه این روزها بایستی بر امیدها افزود و تلاش کرد بر ممارست بر احقاق حق. چراکه به نظر نگارنده تنها راه برون رفت ازین مشکلات امید مردم و خستگی ناپذیری آنها و ادامه به رفتار مدنی خود برای خواست مسلم شان است. و در کنار و به همراه آن حضور و همت میرحسین برای احقاق حق مردم است. چراکه اگر چنین نشود یا نظریه های موجود که مطرح شد محقق می گردد و یا فرصت طلبانی در صحنه حاضر خواهند شد که هرگز با آنها آرمانی مشترک نداریم. اینجاست که تلاشمان نه که بیهوده، بل اینکه خون خواهران و برادرانمان، نفس هامان و رای هامان به فنا رفته و هدر رفته محسوب می گردد.

 

اللهم عجل لولیک الفرج

به امید آگاهی

به امید روشنی

یکی از ما تمام ما

 

+[لینک پست] نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 10:59 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

 

در آتش،  گاز و دود و ناله و خون؟  در دود هم هستی تو؟

با توام ای تو

مهرداد قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

1388/3/2

تو را "تو" صدا می کنم که از شماها خسته ای.

سلام ای تو. انتظار در قصد نیست چون کلام فقط با توست. تو همان تویی که خدایی.

 

خدا سلام. خدای زیبایم کلام زیبای سلام بر تو. حالت نمی پرسم که مطلق فقط تویی.  تویی که تو بودنم از تو، تو شده.  این زیبا چه غمگین ست این روزها. خدا سلام و یک سلام غمگین. خدا خسته و دردمندم. خدا این خستگی و دردمندی آن نیست که تواند مرا بنشاند که روزی در رویا می گفتم تا آخرش هستم و امروز هم نه نخواهم گفت. نه خدا این خستگی و دردمندی آن نیست. این همان دردی ست که اکنون اشک در چشمانم بسته. خدا کوشی؟ بگو تا آن جهت نگاه را دوزم. خدا خسته شدم از بس به هرچه نگریستم تو را دیدم. خدا کوشی بیا ای "تو". 

 

قسم به تو که خیرم بر خیر ما نمی خواهم. خدا کوشی خدا؟ خدا در دود هم هستی تو؟ در آتش،  گاز و دود و ناله و خون؟ خدا کوشی که رنجورم؟ مکانت را بگو تا آن جهت با تو بگویم دردهایم.

 

خدا قبله که می ایستم به پشتم چوب می بندند و می گویند به ما پشت کرده ای حالا.

خدا سویت نشانم ده و در راهت پناهم ده تا پایم بر پایست. و دیگر تو و دیگر تو و دیگر تو.

خدا در دود هم هستی تو؟ در آتش، گاز و دود و ناله و خون؟

خدا قبله که می ایستم به پشتم چوب می بندند و می گویند به ما پشت کرده ای حالا.

 

+[لینک پست] نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن