تبليغاتX
و اما مهر
و این وصیت من، قلمم و قلم .-._.-. آزادي را اگر نفس نشاید اما جستجویش را آري، شاید

 

 

آزادی سعید حجاریان

قدمت مبارک

مهرداد قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

7/5/1388

هی سیاهی! دور مشو!!!!!....... جایگزینانت تیر و تارند.

خدایا شکر نورت در سیاهی

به امید روشنی

یکی از ما تمام ما

 

پـ.نـ.1:  خبر آزادی در جهان نیوز

پـ.نـ.2: در مورد تکذیب ها: سعید شریعتی پیگیر ماجراست .. احتمال فروان خبر درست است.  در برخی تکذیب ها آمده ست در حال حاضر مقدمات خروج وی از زندان در حال انجام است و حجاریان تا ساعاتی دیگر از بازداشتگاه به سمت خانه روانه می شود.

پـ.نـ.3: خبرگزاري فارس: دفتر سخنگوي قوه قضائيه اعلام كرد كه سعيد حجاريان عضو شوراي مركزي حزب مشاركت امروز چهار شنبه آزاد مي شود.

+[لینک پست] نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 11:2 قبل از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

مشایی؟ - دستگیره احمدی نژاد یا پروژه عبور از یک شخص مهم

مهرداد قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

5/5/1388

 

یکی از پربحث ترین مسائل روز سیاسی اجتماعی ایران، انتصاب رحیم مشایی به معاون اولی احمدی نژاد و سپس تغییر سمت او پس از گذشت چند روز از نامه رهبری ست که تحلیل های بسیاری را در ادامه داشته است. این انتصاب و در ادامه تغییر سمت رحیم مشایی دهان کجی دیگری از احمدی نژاد به شمار می رود که این بار نه خطاب به جناج مقابل و شاید رقیب، که بیشتر تک روی و بی احترامی به نظر کسانی بود که خود حامی اویند و حتی در کابینه نیز دارای مسئولیت می باشند.

 

هرچند لجبازی و عمل بر خلاف نظر اکثریت از مشخصه های رئیس جمهور نهم می شمار می رود اما سوال این جاست که این حرکت، آن هم در این  شرایط حساس و با توجه به اینکه احمدی نژاد از تبعات آن به خوبی آگاهی داشته، با چه منظوری انجام گرفته و چه سیاستی در پشت آن نهفته ست. نتیجه هرچه باشد، در هر حالتی این موضوع آشکارست که جناب دکتر محمود احمدی نژاد خواست اکثریت را توجه نکرده و مصلحت اندیشی را فدای جنجال برانگیزی های مخصوص خود می کند. نتیجه هرچه باشد، در هر حالتی عدم نیت خیر ایشان و بی توجهی به آرامش روانی جامعه در هر سطحی _چه داخلی و چه بین الملل_ بیش از پیش اثبات می شود. و می توان حدس زد که ایشان بر آنست که با سیاستی مشابه سیاست خارجی چهار سال گذشته، اوضاع داخلی ایران را برای چهار سال در دست بگیرد.

 

اما در مورد نقش اسفندیار رحیم مشایی، در اتفاقات اخیر روبه آتی.

 

پس از انتخابات پرهزینه ی دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و اتفاقات پس از آن که کماکان، همگان در جریانش هستند، اسفندیار رحیم مشایی تا امروز از آخرین اقدامات نه چندان عجیب اما سوال برانگیز رئیس دولت نهم به شمار می رود. احمدی نژاد در حالی اسفندیار رحیم مشایی را در سمت معاون اول رئیس جمهوری جای داد، که بسیاری از حتی حامیان او نیز رحیم مشایی را تا آن روز تحمل کرده بودند تا به اصطلاح آب در آسیاب رقیب نریزند. اما چون بسیاری موارد دیگر احمدی نژاد چنان کرد که حیرت ایشان را نیز برانگیخت. پس از اعتراضات فراوان از سوی مردم، علما و چهره های موسوم به حامی دولت، او در حالی مشایی را از سمتی برداشت و در سمتی دیگر جای داد که، چند روز از نامه رهبر به او می گذشت که در آن دستور داده شده بود که انتصاب مذکور را منتفی و کم لم یکن اعلام کند.

 

رهبری پس از انتخابات بیست و دوم خرداد ماه، در نمازجمعه روز بیست و نهم خرداد با خطبه هایی که ایراد کرد، عملا و رفتارا احمدی نژاد را به تائید خود رساند. پس از اتفاقاتی که از شنبه وارد عرصه ی جدیدی شد، در سطح جامعه موجی جدید شکل گرفت که نظام و حتی کشور را در مواجهه با خطرات بسیار بزرگ تر از پیش قرار داد. حال اینکه دعوا بر سر شخصی ست که مُهر تائید زود هنگام آن هم در فضای پر التهاب و اعتراضی جامعه بر خود می بیند. با گذشت هر روز از اتفاقات و به وقوع پیوستن حوادث جدید، اعم از کشته و زندانی شدن شهروندان، کشته شدن زندانیان و سرکوب تجمعاتی که به نیت آرام شکل می گیرد و با وجود و عمیق تر شدن اختلافات میان مقامات ارشد نظام، جامعه به سویی می رود که نظام هر روز بیش از قبل، سرنوشت خود را مبهم تر می بیند. این در حالی ست که موج اعتراض روز به روز در حال افزایش است و حامیان جدیدی بدان می پیوندد.

 

در این فضا و با وجود دفاع مطلق برخی چهره های مطرح و کلیدی از دکتر احمدی نژاد، تنها تقطه ای _از زعم حامیان_ می توان وارد نقد و فضای انتقاد و حتی مخالفت با رئیس جمهور نهم شد، مسئله ی رحیم مشایی ست. کما اینکه در روزهای اخیر شاهد بالا گرفتن اختلافات در این حلقه بوده و هستیم که برای مثال می توان به جلسات هیئت دولت و عزل و استعفای برخی وزرا اشاره کرد.

 

اینکه انتصاب رحیم مشایی و مسائل پس از آن می تواند حاشیه ای باشد برای جلب توجه و گمراه کردن منتقدان به او، برای معرفی کابینه جدید در فضایی که فکرها معطوف به مسئله ی دیگریست، باوری کاملا درست است که باید گفت تا حدود بسیاری این حاشیه مهیا شده است. اما اینکه این طرز تفکر نیز توجه دقیق به این مسئله را کم کند، موضوع مهم دیگریست.

در فضایی که بسیاری از مقامات به شکل مطلق از احمدی نژاد دفاع کرده اند، اتفاقات اخیر باعث مورد اتهام قرار گرفتن ایشان می گردد. حال اینکه رحیم مشایی دوباره دستگیره جدیدی برای احمدی نژاد به حساب می آید که توسط آن تحت فشار قرار می گیرد. این "دستگیره احمدی نژاد" آنقدر می تواند مهم باشد که شروع و باعث بسیاری از اتفاقات بزرگ باشد. تا جایی که ازین دستگیره به عنوان همان سوپاپ اطمینان معروف استفاده گردد. ازین پس و در روزها و ماه های پیش رو باید منتظر به وقوع پیوستن چنین بهانه هایی باشیم تا در زمان های مختلف بهانه هایی برای جدا کردن حساب احمدی نژاد _از خود_ وجود داشته باشد.

 

و امــــــــــــــــــا از منظری دیگر و متفاوت و مخالف تحلیل بالا، با توجه به این انتصاب از ابتدا محکوم و با در نظر گرفتن خودداری احمدی نژاد از کنار گذاشتن رحیم مشایی و تاخیر احمدی نژاد در این تغییر، می توان حدس زد که او پا را فراتر از حد گذاشته و چون گذشته خودخواهانه و بنا به فقط نظر خود عمل می کنم، با این تفاوت که این بار این رفتار در مواجهه با رهبری صورت می گیرد. آیا در مقابل معرفی کلمه "دستگیره احمدی نژاد" و دستگیره هایی که هر روز شاهدشان خواهیم بود، این بار پس از پروژه ناموفق و تقریبا بی شروع "عبور از خاتمی" و پروژه ناشروع "عبور از احمدی نژاد"باید تئوری "عبور از ..." توسط احمدی نژاد را طرح کرد؟ قدری تامل که بسیارست مکانش.

+[لینک پست] نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

 

جنگ گرگری (زرگری!!؟!)

 کی گفته شوخیه؟؟؟؟؟؟!

مهرداد قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

3/5/1388

 

اولی_ [سکوت]

دومی_ آقا چند؟

سومی_[نگاه]

تماشاچیان_[نگاه]

 

 

اولی_ بگـــــــــــــــم؟

دومی_ بگو آقا بگو؟

سومی_ [نگاه]

تماشاچیان_ [نـــــــــگاهـــ]

 

اولی_ آقا قابل نداره. مال خودته. اصلا برازنده ی خودته.

دومی_ آقا لطف داری. دستت درد نکنه. شما آقایی.

سومی_ [نگاه]

تماشاچیان_ [نگاه]

 

اولی_ خواهش می کنم عزیز مایی به یه عالمه دلیل. گفتم که هرچی دارم مال خودته.

دومی_ آقا نوکرتم. خدا به پسرت ببخشه.

سومی_ [نگاه]

تماشاچیان_ [نگاه]

 تماشاگرنماها_ [ا ُ ی]

 

اولی_ قربونت می رم. خدا به دخترت ببخشه.

دومی_  آقا نگفتی چند؟

سومی_ [نگاه]

تماشاچیان_ [نگاه]

یک تماشاگرنما به نمایندگی تمام تماشاجیان_ [ا ُی با تو شمائیم، چه می کنید؟ فیلم تون رو بازی کنید.]

 

اولی_ [نگاهــــ، هه]

دومی_ [نگاه به اولی و ادا]

سومی_ [نگاه]

تماشاچیان_ [نگاه]

تماشاگرنماها_ [اونی که در کف ماست!! .. بــــــــ ــــوق.]

 

اولی_ دومی جان توجه نکن. مال خودته.

دومی_ نه آقا مال شماست، امانت پیش ماست.

سومی_ [نگاه]

تماشاچیان_ [نگاه]

تماشاگرنماها _ [اونی که در کف ماست!! .. بــــــــ ــــوق. اوی مادر.......... بــــ ــــوق.]

 

 

اولی_ اإ اإ اإ آقا چه حرفیه می زنی. اصلا واسه خودت ساخته شده.

دومی_ آقا شما اینقد به ما لطف داری ما کم آوردیم.

سومی_[نگاه]

تماشاچیان_ [نگاه]

تماشاگرنماها _ [اونی که در کف ماست!! .. بــــــــ ــــوق. شیر سماور.......... بــــ ــــوق.]

 

 

اولی_ نه کم نیار. از من یاد بگیر. شما هی زیاد هم بیار.

دومی_ چشم آقا. هرچی شما بگی.

سومی_[نگاه]

تماشاچیان_ [نگاه]

تماشاگرنماها _ [اونی که در کف ماست!! .. بــــــــ ــــوق. اوی  بـــــــــوق....  10...بـــــوق. خـــ....بوق مگه با تو نیستیم. میام شــــ... بوق.]

 

 

 

اولــــــــــ][ یه کم نویز .-.--_--..._-._----._-..._ صفرمی_ صبر کنید. من اینجا هستم. اولی جان خفه شو. دومی جان گم شو. تماشاچیان راضی هستید؟

سومی_ [نگاه]

تماشاچیان_ [نگاه]

تماشاگرنماها_ هورا. هورررررررا. اونی که در کف ماست!! ......

 

صفرمی_ دیدید که من صلاح همه رو می خوام. حالا هم می گم چهارمی[ا ُُُُ چهارمی (ببخشید این قسمت رو نگارننده به حسب کف بر شدن از چهارمی اضافه کرد. آخه از گل بهتر غضنفر؟؟ نه بابا صد رحمت)] بیاد جای دومی.

اولی_ [نگاه ملیـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــح ِ ملیح]

دومی_ [نگاه و بعد ادای نگاه ِ ملیـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــح ِ ملیح]

سومی_ [نگاه]

تماشاچیان_ [نگاه]

تماشاگرنماها_ هورا. هورررررررا. اونی که در کف ماست!! ...... ایول ایوله ایول.......

 

صفرمی_ سومی شما هم راضی هستید، مگه نه. بله بله راضی هستید.

اولی_ [نگاه ملیـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــح ِ ملیح]

دومی_ [نگاه و بعد ادای نگاه ِ ملیـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــح ِ ملیح]

سومی_ [نگاه]

تماشاچیان_ [نگاه]

تماشاگرنماها_ مرگ بر سومی. مرگ بر سومی. [پرتاب سنگ و گوجه به سمت سومی]

 

صفرمی_ سومی با شمام. راضی هستی مگه نه؟ با توام.

اولی_ [نگاه ملیـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــح ِ ملیح]

دومی_ [نگاه و بعد ادای نگاه ِ ملیـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــح ِ ملیح]

سومی_ [نگاه]

تماشاچیان_ [نگاه]

تماشاگرنماها_  سومی ... بوق  .. سومی بوق.  مرگ بر سومی. مرگ بر سومی. [پرتاب سنگ و گوجه به سمت سومی]

 

صفرمی_ سومی با توام. اوووووووووووی. کات.  اصلا بازی تمومه. حالیت شد؟

بازیگر نقش اولی_ [نگاه ملیـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــح ِ ملیح]

بازیگر نقش دومی_ [نگاه و بعد ادای نگاه ِ ملیـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــح ِ ملیح]

بازیگر نقش سومی_ بازی تمومه؟ می خواستم مثل خودتون بگم. اما نقشم از خودم بهتره. و [نگاه]

تماشاچیان_ [نگاه]

تماشاگرنماها_  همه به سومی در سن با چوب و چماق [فضا پر از دود است]

تماشاگرها_  [ایستاده نگاه می کنند]، [فضا پر از دود است]، [اشک می ریزند]

اشک ها از دودست با که درد؟

پـ.نـ:کارتون کاری از نیک آهنگ کوثر با عنوان رحیم مشایی

پـ.نـ.2: سرها گرم مشایی پاها در کدام گل گیر می افتد؟

پـ.نـ.3: مشایی بهانه ای برای ایجاد سوپاپ اطمینان؟ جای دستگیر می سازد احمدی نژاد؟؟؟؟ پست جدید مشایی و جانشین او در معاون اولی پس از دستور رهبر برای برکناری از معاون اولی!!!!!؟

+[لینک پست] نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

این وصیت من، قلمم و قلم.

انا الحق

من انا الحق نیستم. لا اله الحق ِ ما.

مگر جرمم چیست ای دون و دنی؟

مهرداد قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

1/5/1388

 

داد از توان به دور، دورست نگاه مهر

 

مگر جرمم چیست ای دون و دنی؟

 

ای داد از فریاد من. فریاد از بی داد تو. فریاد از اصوات شبه حق. فریاد از فریاد حق. من انا الحق نیستم. لا اله الا الحق ِ ما. من نگویم حق منم که به حق خواهی بلند ست فریادها. تو ز حق هم نیستی. برکن از نیزه تو نام حق ما. نیزه ات روزی علم می گردد و خواهی نوشت: " من شدم حق. حق ِ حقم، آن انا الحق، این منم حق. فــــ ـــانا الحق و انا الحق."

 

فریادِ حق بر می آورم و محتاطم بدان. حق می گویم و از حق می گویم. حق می جویم و از حق می بویم. اما نه من حقم و نه نقاشم بدان.  فریاد می زنم: "حق" و محتاط که حق ِ فریادم، فریاد انا الحق نگردد. اینست آنکه تویی ای دون و دنی.  حال تو کیستی ای تباه؟  چه ام می زنی؟ از چه می بندی؟ چه را می بری  و چرا می کُشی؟ چوب می زنی و بند می بندی و می گویی که حقی؟  حق ِ تو زورست؟  زورست یا که دود؟ حق ِ من دورست  دورست و دور. حق ِ تو کورست؟ تیرست یا که گور؟ حق ِ من نورست. نورست، هر چه اوست.

 

تا به نور السماوات و الارض. من با سویش می رویم. ما به نورش می رویم. یکی از ما تمام ما

 

 

 

 

خدا قبله که می ایستم به پشتم چوب می بندند و می گویند به ما پشت کرده ای حالا؟ خدا سویت نشانم ده و در راهت پناهم ده تا پایم بر پایست. و دیگر تو و دیگر تو و دیگر تو.

 

به امید روشنی. یکی از ما تمام ما

+[لینک پست] نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن