تبليغاتX
و اما مهر
و این وصیت من، قلمم و قلم .-._.-. آزادي را اگر نفس نشاید اما جستجویش را آري، شاید

ای بی ناموس، ناموس من غنیمت جنگی نیست.

مهرداد قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

21/5/1388

 

امام زمان هست؟ تو چه هستی؟ تو سربازی؟ از سربازی ات فقط تفنگش دیده ام. نه به دوشت که به رویم. ریش بر صورت و پیراهن روی شلوار، که سربازی نیست؟ سرباز چیست؟ حافظ جان و مال و نامـــــــــــوس کیست؟ امام زمان کیست؟ سرباز امام زمان! سربازش را تعریف چیست؟

 

شلوار پارچه ای، پیراهنی رویش و ریش هایی چند در میان و لولیده، باتومی در دست و جدیدتر جلیقه ای در تن. این نشانه ی یک حافظ ناموس مردم ست. و البت بسیار رنگ ها دیگر که پنهان خدمت می کنند و حفاظت ناموس. امیدست مقبول افتد امام زمان را.

 

آخر اجنبی چه گویمت که تا یارای گویشی هست مرا، گفتگویی نداری و تا باتوم می کشی، رخ نمی نمایی. کدامین امام زمان را امام می دانی؟ امام زمان تو هر لحظه یکی ست و هر ثانیه چیزی. در سرت امام را به چه شکل تجسم داری؟

 

چه می خواهی بدانی که نمی گویمت؟ بگویم ربع قرن زندگی کردم و امام زمان ارواحنا فدا را آنگونه که تو می گویی نشناختم؟ یا بگویم نه همانی ست که بازجو در گفتمان صمیمانه مان تفهیمم کرد؟ بگویم محمودست یا مصباح یا آن دیگری؟ چه می خواهی بگویم؟ بگو تا موضع حالم بگویم تا که آن روز بعد ارشاد شما تحولم بیشتر براتان رخ نماید؟ چه بگویم؟ که علی گفت امثال حکومت واقع را لایق نمی داند؟ یا بگویم علی نیز مفسد بود به ارض؟

 

کدامین اسلام را از آن الوان اسلام ها اینبار برگزیده ای؟ اسلام انتحاری و اسلام غنیمت جوی همه چیز حلال؟ مرجعت کیست و حکم شرعش چیست؟ حیوان تو دین می خواهی چه کار؟ دین راه سعادت انسانست نه توجیه حیوانیت. نه حیوان اینگونه نیست. حیوان چون تو هرگز نیست. کاش ناموس را تجربه می داشتی. کاش.

 

گیرم او را که می گیری، مجرم باشد. این مجرم مسلمان ست و دین دارد. مسلم نیست، ایرانی که هست. ایرانی نه، انسان که هست. انسان نه، جان که دارد و مخلوق که هست. اینست عالمی که تمام محضر خداست. در محضر خدا معصیت نکردن اینست؟ در پیشگاه حق، بر سر ناموس ریزید و می درید؟ ای جان هاتان دریده ی اخروی باد تا بود بودست و باد باد.

 

گویند مغز نداشته تان شسته ست. گویم  نه. هرگز شسته نیست که به تعفن پوشیده اند و بوی گندش تمام تان را فرا گرفته. کاش ناموس تجربه داشتید و این نامخلوقی ها که می کنید نمی کردید. که هیهات از شما که نام یک دین را یدک دارید. ننگ بر تمام بی تمام تان که به نام دین بر جان و نوامیس می تازید. که نه تاختن ست و نه تاراج بردن است که خزانه ی کلامم خالیست از وجه تهی تان. ای نامخلوق بدان که ناموسم آن غنیمت که اربابانت برت حلال کرده اند نیست که چون حیوانی درنده خو در گوشه ای برش ریزی. آنکه تعرض داشتی به او ناموس عزیز من ست. چرا که ایرانی ست. چرا که انسان ست. چرا که مخلوق ست و خالقش حق ست. او عزیز من ست. تو و ناموسان بی ناموست جملگی چرک هستید.

 

ای ننگ بر شما که دین ندارید و نامش بلندتر از تمام، فریاد دارید. که امام را ندارید و هر لحظه امامی دارید. که دل امام و صاحب عصر از امثال شما خون ست. الهی استغفر الله الذی لا اله الا هو الحی القیوم ذوالجلال و الاکرام و اتوب الیه. اعوذ بالله العظیم و بوجهه الکریم و سلطانه القدیم من الشیطان الرجیم. بسم الله لا اله اله هو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم.  خدایا با نام زیبایت. به نام خودت. ما داد از تو می خواهیم. یکی از ما تمام ما.

 

خدای زیبای دادگرم. خدایا با نام زیبایت، به نام زیبایت، به نام و با توکل بر خودت، ما داد از تو می خواهیم. یکی از ما تمام ما.

+[لینک پست] نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 10:33 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

 

 

خوشا به حالت ای زندانی/ نادم و آگاه، چه شادمانی

مهرداد قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

19/5/1388

خوشا به حالت ای زندانی. در زندان کتاب می خوانی. آنجا دوست می گیری و با برادران و خواهران زندانبان به مباحثه می پردازی، علم می آموزی و آگاه می شوی. اینگونه ست که راه کمال می یابی و در این دنیا رستگار می شوی.

 

خوشا به حالت ای زندانی. در زندان آنقدر محو تماشایی و محو معنویاتی و محو آموزه های جدید و آموخته های نویی که کمتر به یاد می آوری که از نعمت های در اختیار استفاده کنی. لیک کم می خوری و سالم و جست و چابک می گردی.

 

خوشا به حالت ای زندانی و من چقدر گله دارم. گله از تبعیض در گزینش ورود به زندان. می گویند ظرفیت نداریم و اضافه بر آن کهریزک را هم تعطیل کرده ایم. کاش دولت مردان شریف کودتا این فضای روحانی، معنوی و علمی را گسترش دهند تا به فضل الهی بیش از پیش شاهد عالمانی باشیم که این محیط به جامعه تحویل می دهد. به امید روزی که تمام ایرانیان بتوانند ازین فضا بهره جویند. و به امید روزی که مردم ما فرهنگ استفاده از زندان را دریابند و بعد از اینکه تغییر یافتند از زندان دل بکنند. و چه نکته ی جالبی! اینکه مردم باید بدانند تغییر را در انتخابات جستجو نکنید، بلکه تغییر اقتضای زندان است. گلسرخی آن مرتیکه ی لوس، اگر باز هم می بودش، معنی حق و حقیقت را خوب می توانست که بفهمد امروز.

 

 

در این رابطه بی ربط: اینجا زندان ترست

+[لینک پست] نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن

 

بفرما آب خنک

15/5/1388

مهرداد قربانی

خلاصه مطلب:

1- نسبت به عدم اعتراف دیگر دربندانی در جلسه دادگاه نمایشی حاضر بودند عکس العمل بی فکر نشان ندهیم. چراکه ممکن است بدین صورت برنامه ریزی شده باشد که تنی چند از این شخصیت ها اینگونه سخنانی بگویند و برنامه ریزان این دادگاه منتظر بمانند تا اصلاح طلبان دیگر زندانیانی که سکوت کرده اند را تمجید کنند و آنگاه آنان را نیز جلوی دوربین آورده و باز همچون ابطحی و عطریانفر...

 

2- برگزاری این دادگاه، جهت ایجاد شکاف در بین اصلاح طلبان بوده است، چراکه اتحاد بی نظیر گروه های اصلاح طلب و مهم تر از آن اتحاد مردم و اصلاحات، ضربه ی مهلکی بر پیکره ی اقتدارگرایان بود.

 

3- هدف مهم تر برگزاری چنین دادگاهی، رفع تردید از حامیان احمدی نژاد است، چراکه قسمت بزرگی از آنها در تردید ِ پیوستن به مردم به سر می برند.

 

 

از آنان چه انتظارست؟

مهرداد قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

15/5/1388

روز شنبه دهم مرداد ماه هشتاد و هشت تنها دو روز پیش از مراسم تنفیذ و چهار روز پیش از مراسم تحلیف دولت کودتا در خبری ناگهانی از خبرگزاری فارس _که همچون روزنامه کیهان بیشتر به بنگاهی برای اشاعه ی دروغ تبدیل شده و همچون رسانه ی به اصلاح ملی در جهت سیاست های دماگوژیسم و عوام فریبانه ی دولت حرکت می کند_ خبر شروع دادگاهی نمایشی، مضحک و البته دردآور به نام دادگاه رسیدگی به پرونده متهمین اتفاقات[به گفته ی فاسد خودشان اغتشاشات] اخیر منتشر شد.

 

در این دادگاه که همگان در جریان آن قرار گرفتند، همانطور که پیش بینی می شد، متهمین آن، چون تمام زندانیان سیاسی اوین دیده ابراز جوانی کرده و از باور تولدی دوباره می گفتند. بلی محمد علی ابطحی و محمد عطریانفر دو تن از متهمینی که در دادگاه مطالبی را عنوان کردند، آنچنان از زندگی خود پس از انقلاب به صورت تصاعدی ابراز ندامت می کردند که گویی تمام این سالیان خود را به بدترین شکل ممکن در خفقان حبس کرده بودند و حال که قدم شان به زندان برین ِ اوین باز شده به آگاهی رسیده و قدم در راه کمال گذاشته اند. بی آنکه نه فشاری را تحمل کنند، نه شکنجه ی مدرنی،  نه قرصی و نه تهیدی را.

 

هرچند دولت کودتا و حامیانش تا آنجا که توانستند زمان این بازداشت را طولانی کردند تا این تحولات درونی این چهره های شهیر جمهوری اسلامی ایران، طبیعی بنماید اما چند مورد باعث شد تا در حرکتی عجولانه و بدون ویرایش سناریو، دادگاه نمایشی این افراد برگزار شود. فرا رسیدن روز تنفید و تحلیف، آن هم در شرایطی که بزرگان نظام هیچ نوع اقبالی را به دولت برآمده از سرکوب مردم ایران نشان ندادند و بسیاری از حامیان احمدی نژاد در درست بودن حمایتشان دچار تردید شده بودند، از مواردی ست که در سراسیمگی برگزاری این دادگاه نقش بسزایی داشتند.

 

از جمله اهداف برگزاری چنین دادگاهی با وصفیات بالا، ایجاد شکاف بین اصلاح طلبان بود، چراکه اتحاد بی نظیر گروه های اصلاح طلب و مهم تر از آن اتحاد مردم و اصلاحات که هرگز جدا از هم نیستند، این ذهنیت را در اقتدارگرایان قوت بخشید که می بایست این اتحاد را مورد حمله قرار داد. اتحادی که حتی در دو کاندیدا بودن اصلاح طلبان در انتخابات نیز فریاد بلندی داشت.

 

اما نکته بسیار مهم تری که از اکثر تحلیل ها در این باب دور ماند ترس بزرگتری بود که در دل اقتدارگرایان پدیدار شده است. ترسی که بیش از اتحاد اصلاح طلبان برای آنها هزینه دارد و می تواند آنها را بیشتر در انزوای کمی و کیفی فرو برد. انزوایی که به انحصارطلبی پوشش گرفته ست. در هفته ها و بالاخص روزهای اخیر شاهد تردید حامیان دولت احمدی نژاد در حمایت از احمدی نژاد و تقـــــابـــــل با مردم بوده و هستیم. این تردید خطرناک برای حامیان احمدی نژاد بسیار خطرناک است چراکه روز به روز شاهد آنیم که گروه هایی که در حمایت از احمدی نژاد در مقابل مردم سکوت کرده اند و یا حتی به این حمایت به تقابل با مردم ایستاده اند، در تردید قبول نظر اکثریت و پیوستن به مردم به سر می برند.

 

حال در این فضا برگزاری چنین دادگاهی با هدف رفع تردید از حامیان و تیری در تاریکی برای ایجاد شکاف بین اصلاح طلبان صورت می گیرد. محمد علی ابطحی و محمد عطریانفر در دادگاه کلمات و جملاتی را بر زبان می آوردند که سی سال اندیشه سیاسی خود را که سالیان سال قبل از انقلاب برای باروری آن تلاش کرده و سختی کشیده اند را له می کند و آن را مغایر با آن آرمان پاکی می دانند که خود منشا چنین عقایدی هستند. کلمات و جملاتی را که فریاد می زند که "من به عنوان یه چهره ی سیاسی در بالاترین رده ی سیاسی جمهوری اسلامی اسیر اندیشه ای مغایر با اندیشه ی مطبوع خویش بوده ام." کلمات و جملاتی که اعتراض مدنی ِ سکوت را پهن کردن مردم در خیابان ها می نامد. و نوشته ای در دست و حرکات و سخنانی با تب و تاب. و دستی لرزان و گاه خنده هایی بی مورد بر لب.

 

در این بین، افراد زیادی در دادگاه نمایش داده شدند و فقط ابطحی و عطریانفر بودند که به ایراد سخن مبادرت ورزیدند. اما آیا عدم سخنرانی دیگر بزرگان دربند، دلیل بر استقامت آنهاست و اینکه آنها چنین سخنانی نخواهند گفت؟ شاید استقامت عزیزان دربند متفاوت باشد اما فراموش نکنیم که این نیز خود می تواند سیاستی باشد برای تحریک اصلاح طلبان به تبلیغ استقامت دیگر دربندان و ناگاه نمایشی دیگر و سخنانی دیگر همچو جلسه اول ولی از زبان دیگری. و بعد کیهان ها و بیست وسی ها و ویژه برنامه ها و فلان و فلان. پس ما به نمایش آنها واقفیم. بیدار می مانیم تا که روزی بایستیم بر قامتی استوار.

+[لینک پست] نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن