تبليغاتX
و اما مهر - گزارشی که از چاپ در روزنامه باز ماند-قطب زاده و تصویری متفاوت از او در تلویزیون دولتی در دستانش
و این وصیت من، قلمم و قلم .-._.-. آزادي را اگر نفس نشاید اما جستجویش را آري، شاید

بیست و چهارم شهریور ماه سالروز اعدام  صادق قطب زاده

 

مهرداد قربانی

mehr.ghorbani@yahoo.com

21/6/1388

تاریخ انقلاب و مرور چند سال نخست پس از پیروزی انقلاب، بسیاری نام ها را معرفی و یادآوری می کند که هرکدام حاوی نکات مهمی هستند. افرادی که با چهره هایی دلسوز وارد عرصه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی می شوند اما با نام و چهره های متفاوت به نحوی از آن خارج می گردند. حال این تغییر در منش سیاسی ست، یا نفوذ در سیستم نوپای جمهوری اسلامی در آن سال ها و یا فدا شدن چهره هایی ازین دست، خود از مواردی است که همیشه مورد بررسی و تحلیل در نوشته و گزارشات پس از انقلاب بوده است. صادق قطب زاده با شخصیتی مبهم و همیشه سوال بر انگیز، از جمله کسانی ست که چهره او در معروف ترین تصاویر خاطره بر انگیز انقلاب به عنوان یکی از انقلابیون به چشم می خورد. اما اوست که پس از کمی بیش از سه سال و نیم بعد از پیروزی انقلاب به جرم اقدام در براندازی نظام جمهوری اسلامی و ترور شخصیت های عالی رتبه و مهم تز از همه اقدام در جهت ترور رهبری انقلاب آیت الله خمینی، محکوم به اعدام می شود و پس از تائید دادگاه عالی قضایی این حکم به اجرا در می آید. او پس از دستگیری اعلام می کند: «آماده ام حرف هايم را در مصاحبه تلويزيونى بگويم اما به شرط اينكه مرا فوراً يا اعدام كنيد يا عفوم كنيد.» که بالاخره در 24 شهریور 61 اعدام می شود.

 

صادق قطب زاده پس از نوروز 61 به اتهام توطئه نظامى براى براندازى جمهورى اسلامى، بازداشت شد و در مردادماه این سال دادگاه انقلاب اسلامی ارتش برای رسیدگی به اتهامات وی تشکیل جلسه و کمتر از یک ماه رأی نهایی را صادر کرد.

 

از اتهامات قطب زاده که در دادگاه انقلاب به بررسی  آنها پرداخته شد، می توان به اتهام برقراری ارتباط و همکاری برای بمب گذاری در بیت امام خمینی و تهیه نقشه چگونگی این عملیات، تلاش در جلب کمک مالی و اطلاعاتی به خارج از کشور و کشورهایی چون عربستان سعودی، تلاش در جلب حمایت و همکاری آیت الله شریعتمداری در قم به طریق اعزام نماینده نزد وی، تهیه نقشه و بر عهده گرفتن مدیریت و رهبری عملیات تسخیر رادیو و تلویزیون و به همین ترتیب تسخیر مراکز سپاه  و کمیته ها، اشاره کرد.

.

 

صادق قطب زاده از جمله افرادی بود که همچون بني صدر و يزدي، سال 57 و در پاریس به امام خمینی پیوسته بود. ابوالحسن بني صدر، ابراهيم يزدي و صادق قطب زاده، سه نفری بودند که در روزهای ابتدایی انقلاب تلاش و رقابتشان برای رسیدن به سمت های مهم نظام و حکومت بر زبان ها جاری بود، تا جایی که از آنها به عنوان یک مثلت در کنار رهبری نامبرده می شد.

صادق قطب زاده اصفهانی که در بهمن ماه 1315 در تهران به دنیا آمد، با اظهاراتی ضد و نقیض، و تناقض هایی در رفتار و گفتار، معرف حضور آنانست که خاطره ای از وی در خاطرات سال های اول انقلاب دارند.

وی پس از کودتای 28 مرداد 32 و زمانی که هفده ساله و در مدرسه دارالفنون مشغول به تحصیل بود، به جبهه ملی پیوست. او همچون بسیاری از چهره های سیاسی انقلاب در انجمن اسلامی دانشجویان، فعالیت های بسیاری داشت و همانند بسیاری از آنان، به تبع همین تلاش های سیاسی متحمل زندان هم شد، تا جایی که این فعالیت ها باعث شد تا دوبار دستگیر و روانه ی زندان شود.

 

دوران جوانی و فعالیت های او مربوط به ادامه تحصیلاتش در آمریکاست. او در 22 سالگی به امریکا می رود و از همان بدو ورود به آنجا در سال 37، به فعالیت سیاسی می پردازد.

 

تظاهرات ضد شاه در شهریور 39 در برابر ساختمان سازمان ملل در نیویورک به همت او و تنی چند از دانشجویان ایرانی طرفدار جبهه ملی صورت گرفت که همزمان بود با تجدید فعالیت این تشکل. همچنین سخنرانی ضد شاه او در زمستان 39 در هتل استتلر واشنگتن، در مراسمی که به همت سفارت ایران در آمریکا و در رأس آن اردشیر زاهدی صورت گرفته بود، از جمله مواردی ست که در گزارشات  و خاطراتی  که در مورد وی وجود دارد، رخ نمایی می کند. او در این جشن، سخنرانیِ تندی را ضد نظام پهلوی ایراد می کند که در ادامه به درگیری میان قطب زاده و دوستانش با هواداران شاه منجر می شود. او در این درگیری اردشیر زاهدی، داماد سابق شاه و سفیر وقت ایران در امریکا را مورد ضرب و شتم قرار می دهد، که در نهایت به اخراج وی از آمریکا و گرفتن پاسپورت وی در سال 41 منتج می شود.

 

او پنج سال بعد باز به آمریکا می رود و بازهم اخراج و روانه کانادا می شود و سپس در سال 49 به اروپا می رود. ازین پس او فعالیت های انجمن اسلامی را با جدیت در اروپا دنبال می کند و در کنار آن تنها به فعالیت و همکاری با نهضت مقامت فلسطین می پردازد. تا جایی که در گزارشات ساواک از او به عنوان رهبر مذهبی دانشجویان اسلامی در پاریس یاد می شود.

 

او نام های مستعاری را نیز برای خود انتخاب کرده بود که نام های «صادق قدس باده اصفهانی» و «فانی» در مدارک ساواک وجود دارد. قطب زاده که مؤسس نهضت آزادي در واشنگتن بود، همواره از جانب ساواک تحت تعقیب و پیگیری بود، این حساسیت ساواک تا جایی ست که حتی شخصي به نام «بوليك خان» در سال 48 از سوی ساواک مامور ترور او می شود که البته این نقشه در فرانسه لو می رود و به موفقیت نمی رسد. و یا در موردی دیگر، ساواک برادر صادق قطب زاده را چهار سال قبل از انقلاب دستگیر می کند و به صورت گروگان نزد خود نگاه می دارد تا وی خود را به ساواک تحویل دهد. اما زندان شش ماهه برادر او هم برای ساواک نتیجه ای ندارد.

 

پس از قیام 15 خرداد و تبعید امام به ترکیه، او تلاش های بسیاری در جهت انتقال ایشان به عراق انجام داد. درباره وی  نوشته ها و گزارشات متعدد و مختلفی وجود دارد. که البته با توجه به منظر و گرایش کسانی که این گزارشات را نگاشته و ارائه داده اند اختلاف هایی در طرح موضوع و توضیح موارد وجود دارد. اما در بسیاری از موارد و نوشته ها موارد مشترکی موجود است.  به عنوان نمونه از همکاری نزدیک قطب زاده در مقطعی با امام موسی و یا اختلاف نظر وی با انقلابیونی مانند جلال الدین فارسی بسیار گفته شده است.

 

مهم ترین نکته ای که در باره او در مورد تعامل با انقلابیونی که در سفرهای عراق و نجف وی، به چشم می خورد، تردیدی ست که در رفتار و صداقت قطب زاده در دوران مبارزه مطرح شده است. بدبینی که شاید معروف ترین آن به نگاه مرحوم سید مصطفی خمینی فرزند امام باز می گردد. سید مصطفی خمینی با توجه به همین ویژگی های قطب زاده در ارتباط با او محتاطانه رفتار می کرد و اجازه ارتباط به قطب زاده نمی داد. سید مصطفی، روحانیون نزدیک خود را به دوری از قطب زاده توصیه می کرد و خود نیز پس از آنکه با قطب زاده چند بار در منزل خود ملاقات کرد، دیگر هیچ گاه حاضر به ملاقات وی نشد. سید حمید روحانی در این زمینه می گوید: «يكى از آگاهان در مخالفت شهيد آقامصطفى خمينى با قطب‌زاده نوشته است: بارها به من و ديگر برادران روحانى توصيه مى‌كرد كه از هرگونه همكارى و حتى ديدار با قطب‌زاده بپرهيزيم و خود نيز از آن شب كه قطب‌زاده در منزلش بود، تا روزى كه به شهادت رسيد، ديگر حاضر نشد كه با او روبه‌رو شود و تلاش‌هاى همه‌جانبه آقاى قطب‌زاده براى فقط يك ساعت ديدار و گفت‌وگو با آن شهيد آگاه، با شكست روبه‌رو گرديد»

 

علی اکبر محتشمی پور نیز در این زمینه در مصاحبه ای به مواردی اشاره کرده است و ضمن تائید به حضور نپذیرفتن صادق قطب زاده از سوی سید مصطفی خمینی در نجف، دلایلی را در این باره ذکر می کند که از آنها می توان به بدبینی به مسائل مالی که در مورد قطب زاده مشاهده می شد، اشاره کرد. محتشمی پور در این زمینه از قول سید مصطفی خمینی نقل قولی دارد، که ایشان در رابطه با اینکه چرا دیگر صادق قطب زاده را در نجف به منزل راه نمی داد، اینگونه می گوید: «بحث اين است كه كسانى كه دم از عدالت و مبارزه با رژيم مى‌زنند، از كجا اين همه پول مى‌آورند كه با هواپيما دور دنيا مى‌گردند و بعد هم كه مى‌آيند، مى‌روند در مدرن‌ترين هتل بغداد ساكن مى‌شوند. اين افراد از كجا مى‌توانند حامى حقوق مردم باشند؟ امام كه رهبر انقلاب است، اينجا با كم‌ترين هزينه در خانه‌اى محقر زندگى مى‌كند. مسافرتش با كمترين هزينه همراه است. براى خريد كولر و يا اضافه شدن يك لامپ حرف دارند. حالا اينها از كجا پول مى‌آورند كه چنين زندگى مى‌كنند؟ چنين فردى حتى صلاحيت ملاقات با امام را هم ندارد.» محتشمی پور در ادامه می گوید: «غير از اين هم حاج آقا مصطفى مسائل ديگرى را هم گفت كه چون قطب‌زاده از دنيا رفته، نمى‌خواهم مطرح كنم.» او در ادامه از مسائلی هم در فرانسه در زمان تبعید امام در نوفل لوشاتو می گوید و در این رابطه با اشاره به گفتگو و خنده قطب زاده با خانمی بد حجاب در محوطه منزل امام، مطرح کردن این موضوع با امام را دلیل اصلی تکذیب امام در اینکه قطب زاده سخنگوی ایشان است عنوان می کند. به گفته محتشمی پور امام در این زمینه می گویند: «اينجا خانه من و منسوب به اسلام است و برخلاف اسلام، نبايد مظاهرى وجود داشته باشد. آمد و شدها هم بايد با حجاب اسلامى باشد.» از آنجا بود که درمنزل امام روسری گذاشته می شود تا اگر خبرنگاران و یا افراد بی حجابی خواستند به منزل امام وارد شوند، ابتدا روسری بر سر کرده و بعد وارد شوند. پس از این مسئله و هنگامی که از امام در مورد سخنگو سوال می شود، ایشان اینگونه می گویند: «من سخنگو ندارم. هر چه خواستم خودم مى‌گويم» تابلوی سردر منزل امام نیز به همین دلیل نصب شد، که در آن به زبان های فارسی، انگلیسی و فرانسه نوشته شده بود: «امام سخنگو ندارد و مواضع ايشان توسط خودشان اعلام مى‌شود» قطب زاده در فرانسه بارها خود را سخنگوی امام معرفی کرده بود اما امام به صورتی که گفته شد، این مسئله را تکذیب کرد.

 

قطب زاده برای انتقال امام از فرانسه به ایتالیا هم تلاش بسیار کرد. به عنوان مثال با حزب کمونیست ایتالیا هم وارد مذاکره شد. اما هیچ گاه نتوانست در این زمینه نظر امام را جلب کند.

 

بالاخره با انقلاب 57 و ورود امام به ایران، او نیز با همان هواپیمای حامل امام در دوازدهم بهمن ماه آن سال وارد ایران شد و در تصویری که امام از در حال پیاده شدن از هواپیما هستند، تصویر او هم با تعدادی دیگر از انقلابیون و چهره های سیاسی وجود دارد و این همان موضوعی ست که بسیار در نوشته ها و تحلیل های این روزها به چشم می خورد. پس از پیروزی انقلاب او عضو شورای انقلاب شد و پس از آن عهده دار مناصب مهمی در نظام  گشت.

 

در ماه ابتدایی تیرماه 58 صادق قطب زاده مدیریت عامل شورایی را عهده دار شد که سرپرستی سازمان رادیو و تلویزیون دولتی (صدا و سیما) به عهده آن بود. شورایی که محمد خاتمى، محمد موسوى، عبدالرحيم گواهى، ابراهيم پيراينده، بهزاد نبوي، حسن روحاني، سيدرضا زواره‌اي و علي لاريجاني هم از اعضای آن بودند و یا به عضویت آن درآمدند. در همان سال این شورا صادق قطب زاده را به عنوان رئیس سازمان صدا و سیما معرفی کرد و به این ترتیب قطب زاده اولین رئیس این رسانه شد.

به نوشته روزنامه کیهان در روزهای ابتدایی اردبیهشت ماه 58 و زمانی که او سرپرست راديو تلويزيون ايران بود، طي اطلاعيه اي به کليه کارمندان سازمان که درگذشته با ساواک همکاري داشته اند 5 روز مهلت می دهد تا خود را معرفي و بازنشسته نمايند . وي اخطارمی دهد، پس از انقضاي اين مهلت براي اطلاع عموم نام اين افراد براي همگان فاش خواهد شد.

 

رفتار مدیریتی قطب زاده در صدا و سیما به شکلی بود که او از هر سو مورد نقد قرار می گرفت. از سویی صدا و سیما به این دلیل نقد می شد که خلاف اسلام رفتار می کند، که حتی در این زمینه امام نیز از منتقدین بودند و در این راستا نامه ای را صادر و در آن قویا به اسلامی بودن انقلاب ایران اشاره و از برنامه های پخش شده توسط صدا و سیما با عنوان خلاف اسلام یاد می کنند. اما در این نامه می نویسند: «به آقاى قطب‌زاده بگـوييد مگر شما التزام به مسائل اسلامى نداريد؟ مگـر شما متعهد نسبت به قـرآن نيستيـد؟ انقلاب ما انقلاب اسلامـى است، چرا بايد برنامه‌هاى خلاف اسلام از صداوسيما پخـش شـود.»

 

از سویی دیگر نیروهای ملی مذهبی بر این اعتقاد بودند که برنامه های صدا و سیما ضد دولت و نخست وزیرست. ضمن اینکه گروه های دیگر مانند کسانی که با نظام اختلافاتی داشتند و یا مخالف نظام بودند، قطب زاده را سانسورچی می نامیدند.

 

با کنار رفتن بنی صدر از وزارت امور خارجه، قطب زاده وزیر امور خارجه ایران می شود و در این بین در جریان تسخیر سفارت آمریکا در تهران، عرصه بسیار برای جولان می یابد. او هر زمان که رسانه های خارجی اخباری مبنی بر احتمال دیدار مقامات دو کشور برای مذاکره و یافتن راه حل منتشر می کردند، قویا اعلام می کرد که مواضع ما همان مواضع گذشته ست و باید شاه و اموال مصادره شده ایران، به کشور بازگردانده شود. این در حالی ست که نیروهایی با گرایشات قطب زاده، دشمن ایران را بیش از آمریکا همسایه شمالی می دانستند و تلاش شان در جهت ایجاد اعتماد و جلب دوستی ایران برای ارتباط با آمریکا بوده است. این تناقض در رفتار و گرایشات از جمله موارد دیگر در تناقضات معروف و منتسب به قطب زاده به شمار می رود. مشاور سابق امنيت ملي كاخ سفيد آمريكا (گري سيك)، در مورد دیدار وزیر وقت امور خارجه ایران (صادق قطب زاده) با رئيس كاركنان كاخ سفيد (هميليتون جردن) در رابطه با موضوع ارتباط ایران و آمریکا و برقراری مجدد صلح بین این دو کشور در اواخر بهمن 58 جمله ای از قطب زاده نقل می کند که بسیار شایان توجه است. بنا به گفته  گری سیک، قطب زاده در آن گفتگو در رابطه با راه برون رفت ازین بحران چنین می گوید: «راه‌حل، ساده است. من پسر خوبي براي آمريكايي‌ها هستم. شما شاه را بكشيد.»

 

هنگامی که قطب زاده در دی ماه 58 رسما کاندیداتوری خود را برای ریاست جمهوری اعلام می کند، تلاش های او برای حل مسئله گروگان های آمریکایی در ایران، بیشتر به تبلیغاتی انتخاباتی می نماید. او که رئیس سازمان صدا و سیما بود، ازین موقعیت نیز به نفع خود بهره جویی می کرد. تا آنجا که در روزهای منتهی به انتخابات با اعلام هدف دار دستگیری شاه در پاناما برنامه تبلیغاتی دیگری را پیش برد. به هر حال او در آن انتخابات یکی از کاندیداها بود و 25/0% (بیست و پنج صدم درصد) آرا یعنی تعداد 48547 رأی را به خود اختصاص داد. او در رابطه با ویژگی های شخصی که می تواند رئیس جمهور شود اینگونه می گوید و در ادامه خود را همانطور معرفی می کند: «رئيس‌جمهور بايد كسي باشد كه شناخت كامل از رهبري داشته باشد و اهداف و طرز تفكر رهبري را بداند و هماهنگ با خصوصيات رهبري باشد... من به علت اين‌كه سال‌هاست در اين مسائل آشنايي دارم، احساس مي‌كنم كه مي‌توانم نظريات رهبري را با قاطعيت دنبال كنم به همين خاطر كانديداي رياست‌جمهوري هستم.»

 

پس از اقبال کمی که از سوی جامعه به قطب زاده نشان داده شد، رفته رفته با گذشت زمان مناصب خود در سیستم را از دست می داد. همانطور که گفته شد او در صدا و سیما هم از هر سو منتقدین خاص خود را داشت. تا آنجا که حتی در آن زمان به جمع آوری طومارهای چند صد متری به حمایت خود در شهرهای مختلف کشور، مبادرت می ورزید. اما پس از انتخابات و جامعه آماری که در آن به تصویر کشیده شد، دیگر عدم تمایل مردم به وی محرز شده بود. پس از این او مصمم گشت تا روزنامه ای را با نام «والعصر» به چاپ رساند. اما باز هم تلاش هایش نتیجه ای در اثباتش پس از کنار گذاشته شدن از سمت های قبلی نداشت و از اینجا به بعد حرکات سیاسی او به نوعی در ارتباط با ضد انقلاب ها معرفی شده است.

 

ارتباط او با شخصی به نام آرمین با نام مستعار آرش که با خانواده پهلوی و قطب زاده ارتباط داشت، از مواردی است که در نوشته ها و تحلیل ها به عنوان سندی بر رابطه او با عوامل کودتا استفاده می شود. آرمین عامل گروهی به نام «پارس» بود که مخفف «پاسداران رژیم سلطنتی» و در صدد براندازی نظام بودند. ارتباط با سرهنگ رضازاده که گفته می شود ارتباط مستقیمی با اسرائیل داشته از جمله موارد دیگری است که رابطه او با گروه «نمارا» که از سوی رضازاده رهبری می شد، را نشان می دهد. آنگونه که در کتاب کودتای نوژه آمده است، قطب زاده با گروه «نیما» نیز ارتباط داشت که این گروه با سازمان جاسوسی سیا مستقیما در ارتباط بوده است. گروهی دیگر نیز به نام «نجات انقلاب ایران» به وجود آمد که خود تحت رهبری قطب زاده اداره می شد. هدف تاسیس این گروه نیز صورت دادن کودتا عنوان شده است.

 

واحد اطلاعات سپاه مسئولیت تحقیق و تفحص در رابطه با وی را بر عهده گرفت و چون بنا بر اتهام، موضوع براندازی نظام در دستور کار بود و تعدادی از نظامیان نیز در این رابطه نقش داشتند، دادگاه انقلاب ارتش مسئول رسیدگی به این پرونده شد. واحد اطلاعات سپاه با مجوزی که از دادگاه مذکور گرفت، شنود مکالمات تلفن قطب زاده و کنترل ارتباطات داخل و خارج وی را انجام داد و پس از یک سال نیم کنترل و تحقیقات موازی به این نتیجه رسیدند که قطب زاده در صدد ایجاد یک جریان براندازی بوده است.

 

نامزد فرانسوی صادق قطب زاده در رابطه با وی درکتاب خاطراتش چنین می گوید: «من به عنوان كسي كه هميشه با او مخالف بودم، خيلي دلم مي‌خواهد كه در يك فرصت آن قدر اطلاعات به دست آورم كه داستان كشته شدن او را باز كنم.» او در جایی دیگری در این کتاب می گوید: «صادق چند روز پيش از دستگيري تلفن كرد و گفت: لباس‌هاي مناسب آماده كن و منتظر باش كه مجال بزرگي دست داده. پرسيدم چه كار مي‌خواهي بكني. گفت: من ماهي حوض نيستم بايد برويم در اقيانوس. دختر فرانسوي مي‌گويد: به او گفتم كه صادق، شنا بلد‌ي؟!»

 

محمد ری شهری كه در آن زمان دادستان نظامی ارتش بود، مسئول رسیدگی به این پرونده شد، او در این رابطه در کتاب «خاطره ها»ی خود می نویسد: «آقاى قطب زاده در تاريخ 17/1/1361 به اتهام توطئه نظامى براى براندازى جمهورى اسلامى بازداشت شد».

 

او پس از دستگیری و در دفاعیات خود بر این نکته تاکید دارد که قصد بر اندازی نداشته، بلکه قصد نجات انقلاب و جمهوری اسلامی را داشته است. او در این دفاعیات که در کتاب خاطره ها آمده است، اینگونه می گوید: «اين جانب هرگز نخواستم كه نظام جمهوري اسلامي را براندازم، اصلا مسئله براندازي نظام جمهوري اسلامي مطرح نبود، بلكه به نظر من، برعكس بود. يعني نجات انقلاب و جمهوري اسلامي ايران از دست كساني كه به نظر اينجانب صلاحيت حكومت را ندارند».

 

پس از آنکه در بازجویی های قطب زاده و در میان گفته های او چندین بار از آیت الله شریعتمداری نام برده می شود و همانطور که محمد ری شهری خود نیز می گوید، او شخصا برای بازجویی از آیت الله شریعتمداری به قم می رود. ری شهری می گوید: .«ايشان حاضر نمى شد كه در ارتباط با اتهامات خود به بازجويان رسمى پاسخ گويند، البته شايد هم كمتر كسى جرات بازپرسى از او را داشت... احترام به شخصيت وى اقتضا مى كرد كه اين جانب براى تحقيق از وى به قم بروم از اين رو به منزل ايشان رفتم و در قسمت بيرونى منزل ايشان نشستم و پيغام دادم كه به اين قسمت بيايد، آمد و نشست به ايشان گفتم آقاى قطب زاده تصميم داشت حركتى را عليه جمهورى اسلامى انجام دهد شما را هم در جريان گذاشت آيا شما اين مطلب را قبول داريد؟ آقاى شريعتمدارى پاسخ داد: اين نسبت دروغ است من هيچ اطلاعى از اين ماجرا ندارم. گفتم بسيار خوب شما همين مطلب را بنويسد كه آنچه به من نسبت داده اند دروغ است، در اين هنگام من ورقه بازجويى را به ايشان دادم سئوال هايى را به تدريج به صورت كتبى مطرح كردم و ايشان پاسخ داد.» او چندی بعد از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم خلع مرجعیت شد و در بهار سال 65 به علت سرطان کلیه فوت شد. ری شهری در این رابطه می نویسد: « قرار شد مراسم دفن ايشان به گونه اى برگزار شود كه موجب آشوب و خونريزى نشود... جمعى از هواداران آقاى شريعتمدارى نزد آيت الله گلپايگانى رفتند و جوسازى كردند ايشان نيز كه از چگونگى امر اطلاع دقيقى نداشتند نامه اى اعتراض آميز به حضرت امام نوشتند كه از ايشان انتظار نمى رفت.» 

 

صادق قطب زاده در ادامه اعترافاتش اینگونه عنوان می کند که گروهی از افسران نظامی پیشنهاد این کودتا را به او می دهند و او می پذیرد و سپس بعد از مدتی محاصره منزل امام و بعد انفحار بیت امام در جماران به صورت بمب گذاری و یا انفجار از راه دور مطرح می شود.  قطب زاده در اعترافاتش اینگونه می گوید که با تهدید جانی امام مخالف و در صدد جلوگیری از آن بوده، اما تسخیر و تصرف صدا و سیما، کمیته و مراکز سپاه را پذیرفته بوده است.

 

او پس از دستگیری اعلام می کند: «آماده ام حرف هايم را در مصاحبه تلويزيونى بگويم اما به شرط اينكه مرا فوراً يا اعدام كنيد يا عفوم كنيد.» که دادگاه انقلاب ارتش حکم اعدام وی را در شانزدهم شهریور صادر و او در روز بیست و چهارم شهریور ماه 61 اعدام شد.

پـ.نـ: یکی از نکات مهمی که در باره ی قطب زاده و اعدام او وجود دارد، ابهاماتی ست که در مورد اعترافات ایشان عنوان شده است. به گفته برخی، در زندان به او وعده داده می شود که در صورت اعتراف، عفو شود، اما او پس از اعتراف اعدام می گردد.

درج این نکته برای من خیلی مهم بود. چراکه با نتیجه گیری در مورد این شخص بسیار سخت است و البته نیاز به بررسی تمام جوانب دارد. بدین لحاظ ایجاد چنین سوالی در این انتهای نوشته شاید کمترین کاریست که می توانستم انجام دهم و قضاوت را به عهده مخاطب گذارم.

آیت اله منتظری در کتاب خاطرات خود جلد یک، صفحه 485 نکاتی را در مورد اعتراف مصلحتی قطب زاده عنوان می کند: "بعدا شنيدم آقاي حاج احمد آقا در زندان سراغ آقاي قطب زاده رفته و به او گفته است شما مصلحتا اين مطالب را بگوييد و اقرار كنيد و بعد امام شمارا عفو ميكنند، ولي او را اعدام كردند. بعدها از طريق موثقي شنيدم كه جريان ريختن مواد منفجره در چاه نزديك محل سكونت مرحوم امام بكلي جعلي است و واقعيت نداشته است."

+[لینک پست] نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن