تبليغاتX
و اما مهر - m3hr_ فصل ِ بی میثم
و این وصیت من، قلمم و قلم .-._.-. آزادي را اگر نفس نشاید اما جستجویش را آري، شاید

و ای کاش اشک

چهار شنبه 16/05/1387

m3hr.DAD

میثم سلام

سلام میثم

هیچ فکری برای شروع این نوشته ندارم. اما دوست دارم گریه کنم و بنویسم. ای کاش اشک...

.

خیلی با معرفتی نه؟ آخه با معرفت بعد ِ این همه روز؟ بعد از سه ماه ؟ شصت و سه روز. آخ که میثم داغونم. دیشب اومدی با معرفت امــــــــــــــــا... ای کاش اشک...

.

خسته بودم یادته؟ خسته بودی یادمه. من گفتم ، یادته؟ نگفتی ، یادمه. بغض کردم، یادته؟ بغض داشتی ، یادمه. می سوختم یادته؟ دل سوخته بودی یادمه؟ وای و وای و وای .... می دونی کـِـی رو می گم ؟ همون شب که با بغض گفتی خـــــــــــــــــدا. همون شب که گفتی مگه می شه؟ همون شب که گفتی این معجزه ست. همون شب که با بغض و چشم خیس می خندیدی و قهقهه می زدی. همون شب که عجیب بودی. گفتی مـهـرداد شک نکن و برو جلو. یادته میثم بعد ِ مدت ها دلت برام از دردش گفت. یادته صدات لرزید که از لرزشش ... ای کاش اشک...

.

میثم یادته چقدر بزرگ بودی؟ اونجا هم بزرگی؟ آره اینو می دونم . اما می خوام بدونم پیش اون همه بزرگ که خدا بردشون چقدر بزرگی. میثم راستی رفتی اونجا، از خدا پرسیدی که واقعا نظر کرده بودی یا نه؟ میثم من ایمان دارم به تو. وای فکر می کردم حرفم رو بلدم بگم. فکر می کردم و مغرور بودم که احساس رو می شه با قلم گفت. اما مگه احساس قفس می پذیره مرد؟ اگه اینجوری بود که هیچ احساسی مثل نور از قفس قلب تابش نداشت. وای چه لالم من. ای کاش اشک...

.

دیشب اومدی پیشم؟ سعادت ندارم مگه نه؟ آمدی چی رو بگی؟ کاش از خودت می پرسیدم. کاش. کاش از خودم می گفتی. میثم می دونستم می خوای بری. مثل همون روز. وای میثم. وای میثم. توی خواب وقتی داشتی از برنامه هات می گفتی لال بودم بگم. نمی دونستم چی بگم. وای چقدر کوچک. فقط درد داشتم که رفتنت رو می دنم. از برنامه هات می گفتی. از فکرات. وای میثم یادته اون روزا آخرای خرداد با پای شکسته چقدر کار داشتی. همون روزا رو می گم که معین اومده بود و تو همه کاره بودی. خدایا حکمــــــتت رو شکر.

.

میثم یادته آخرین روزی که با هم بودیم . وای خدا . ای خدا. آه خدا . خدا . خدا. میثم دلم بهـِم می گفت همش. هی می گفتم خفه شو ای دل. غلط می کنی ازین فکرا می کنی. میثم تو که اینقدر بزرگی بهم بگو چرا اون روز اونطوری نگاهت می کردم. دارم دیونه می شم که چرا اون روز اون فکر رو می کردم و اهمیت نمی دادم. میثم خیلی خسته بودی میثم . میثم خیلی خسته بودی میثم. وای میثم . وای میثم . وای میثم . دوست دوست دوست. میثم داغم الان. نفس می زنم. بغض. و ای کاش اشک...

.

میثم اون روز که تو رفتی من خواستم پا شم. یادته میثم می سوختم یادته؟ اما به جون خودت به سرت قسم خواستم پا شم. وای آخه با معرفت نگفتی اون جوری می ری چی می شه. میثم ، بمونه طلبت. میثم طلبت. میثـــــــــــــــــــــــــــــم طلبت. خیلی با معرفتی نه؟ آخ می بینی باز هم نمی تونم فحشت بدم. می گفتی اگه جرأت داری فحش بده یادته؟ فحش که می دادم یه بلایی سرم می یومد یادته؟ راستی میثم ! هنوزم واسه خدا عزیزترینی؟ چـــــــرا رفتی میثم؟ چرا؟ رفتی پیش کی؟ همون که می گن آدما رو می بره پیش خودش؟ اون روز میثم من خواستم پا شم. روز پانزده اردیبهشت بود. روزی که برام یه خاطره داشت اما دیگه شد خاطره برام. اون روز که دوستم زنگ زد و از من بی خبر صحت خبر رو جویا شد. کاش نبودم. و این بار اشک . میثم . میثم . میثم . میثم .

.

چقدر التماس کردم که روی نازت رو دیدم. چه کردی با من. چه کردی با دنیا. میثم . میثم. اشک و اشک اشک . اشک.

اشک

...................................................................

مرگمه

سختمه

دردمه

سختمه

خستمه

زجرمه

تنگمه

قدرت ندانستم یارا

قدرت ندونستم تا بودی و حالا زجر حقمه

...................................................................

این همه درد از من ِ بیمار نیست

او همه دادست ، نه که بیدار نیست

ای تو درد، خامی زمن بَر چون سفر

شام تیره بر مــن ِ مـــهــر کار نیست

...................................................................

سه ماه از این گذشت.

15 اردیبهشت تا 15 مرداد فصل بی میثم بود.

به امید آرامشت دوست

...................................................................

پی نوشت: فایل صوتی بلاگ قبل اصلاح شد . در صورت تمایل اینجا گوش کنید.

به امید روشنی

به امید آزادی سلمان و همه ی زندانیان سیاسی

...................................................................

خدایا به امید روشنی

خدایا به امید

...................................................................

یکی از ما

تـمام مــــا

...................................................................

m3hr.DAD

m3hr_handwriting

+[لینک پست] نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن