مـهـر
شکر ِ نورت که روشنی ز توست
شکرت ای مـهـر که نورت روشن ترین ِ نورهاست. شکرت ای مـهـر که نور می بخشی و حتی بخشایشت را یارایمان نیست بنگریم. نگاه به نورت هرگز نکردم جز به چشمانی تنگ و نگاهی گذرا یا از نقاب. که جز این نیز توانم نبود. نورت نتوانم نگاه، اما باز هم به داد و یک رنگ نورت بر ما می افکنی.
.
مـَه که نور از مـهـر دارد به زیبایی شهره گشت و به زیبایی به نظاره اش بنشینیم. غافل بودنم ببخشا که آن نیز نور ز روشنی ات دارد. نور مهتاب ز نور زیبای توست. و ما غافلیم از نورت که روز ، روزی اش از نور ِ بی نهایتت می گیرد.
.
پرورداگارا، یکتای بی همتا ، داد گستر ِ مـهـر؛ شکرت که روز نمایاندی و ابرها دوباره راندی.
.
خداوندا به مـهـرت ، به نورت، به دادت، روشن کن تاریکی و پرده افکن از سیاهان ِ سپید نما. خدایا حال که تاریکی حصار روشنگران است تو خود بنمای نور که روشنفکران ز تاریکی رها گردند.
آمدی جانم به قربانت .. آمدنت قربان
نبودی اما ز بودنمان بودت بیش بود. فریادی نداشتیم جز نگـــــــــاه ِ همان فریاد ِ بلندت که تو را بند بر پا کرد و ما همان بند به زبانان قدیمیم. فریادت همان که گفتی و بند بر زبان بر نتابیدی.
.
ای دوست . ای یار دبستانی ِ همه مان ، آمدنت خوش که آمدنت قربان. دل خجسته کردی که خسته ست از جور خود و ناخود. دستت به دستم نِه و آن بالا بر و به سوی حق دعا کن برای آنان که آزادگی شان را فریاد زدی. مهدی را. احمد را. احسان را. مجید را و همه ی آنان که اندیشیدن گناهشان است. آنان که نور مسلکشان و سیاهی میزبانشان.
.
از بند گفته ای، از بند گفته ام. در بند بوده ای؟ نه، نبوده ای. در بند نیستم و بند تمام ِ من است. بند افتخارت نخواهد بود که بند همه تاریکی ست. اندیشیدن معراج توست.
و از امروز با تو برای تمام در بندان
که بزرگترین ِ دردها، برای اوکه در بند است
همانا سپرده شدن به دست فراموشی ست
خدایا به آنچه و آنکه در محضرت آبرویی دارد بند را از پای تمام بی گناهان که بند جور و ظلم بر پایشان پیچیده بگشــــــــــــا. آمین/.
...................................................................
یکی از ما
تـمام مــــا
...................................................................
m3hr.DAD