تبليغاتX
و اما مهر - m3hr_نگام کن که فحش ندم(به فاطمه رجبی)ء
و این وصیت من، قلمم و قلم .-._.-. آزادي را اگر نفس نشاید اما جستجویش را آري، شاید

 

نگام کــُـن که فــُـــحـــش ندم

نگام کن که فحش ندم

 

در صورت تمایل به همکاری لطفا این مطلب رو در بلاگ و بلاگ هاتون قرار بدید و به دوستان نتون هم پیشنهاد بدید، تا به دست مخاطب اون برسه.

مهرداد قربانی

9/3/1388

 

 

 

.

به خانم فاطمه رجبی

همسر محترم جناب آقای غلامحسین الهام، سخنگوی دولت و وزیر دادگستری و عضو شورای نگهبان و رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز، سرکار خانم فاطمه رجبی سلام

.

قصد داشتم خودتان را مستقیم در مطلع، خطاب قرار دهم اما فکر کردم شاید بهتر است یادی نیز کنم ازو که شما را به ما شناساند و شماعرصه را برای هر دو حفظ کردید.

.

سرکار خانم رجبی، مدتی ست که به عنوان جوانی ایرانی، می بینم و می شنوم آوازه ی نوشته های معروف تان را که از آن به بدی یاد می کنند و یا نیک یاد می کنند به سخره.

.

از نوشته های شما  خوانده ام و البته فقط در قالب شبه مقاله. و می دانم و می بینم بسیار از آنها می گویند و الحق همین تبلیغات که سیاستی ست مثمر ثمر برای شناساندن نوشته ها و خودتان، چه موفق _البته طبق همان برنامه_ پاسخ گفته است. که شاید این ملاکی جدید و بدعتی نو باشد در معرفی شدن در این عرصه که پشتوانه محکم گیریم و به صبوران، محکم تر بتازیم. خوانده ام و گذشته ام و نظری نداده ام  که همیشه نظری واحد در برابرشان داشته ام و شاید تحسین برانگیز باشید که آنچنان اصولی در نوشته هاتان دارید که  هیچگاه نظرم از یگانگی خارج نگشته ست. و آن نظر همیشه این بوده که می گذرم و خوشحالم که می دانم این نوشته چیست و چه فایده ای در آن ست. بر این عقیده ام که هر پیکره ای چون جسم و مثالش به آن، جامعه، ناگریز است از دفع. دفع بسیار موارد. حال به ترتیب مشخص و وعده های معروف و یا به صورت اتفاقی،تبخال، جوش و غدد چرکی.

.

قصدم گفتن نظر نبود و این بار نیز که سخن از آن می گویم، قصدم عنوان آن نیست و حرف دیگر دارم. این روزها، روزهایی ست که کمی نشاط داریم و کمی به یاد روزهایی نه چندان دور خاطراتی در ذهن می آید که بسیار دور می نماید. این روزها صداهایی آشنا اما مظلوم را  دوباره می شنوم. صداهایی که فریاد می زنند احترام را، کرامت را و فکر را.  می گویم زنده باشید محترم بانوی تند رو. که تندرو بودن تان شاید ضربه مهلک زند به اصولی که اصولگرایان اصل دان برش پایبندند. که مطمئن ناخرسندی آنان کمتر از ما نیست. نقدی نیست بر آنچه نمی شود نقدش کرد. که گر نکاتی می گویم، دغدغه آنجاست که مسیر گم نکنیم و آنان که واقعا در مسیرند بشتاسیم.  مسیری که خیر می نامیمش.

.

خانم رجبی هرچه تا به حال خواسته ام چیزی بگویم، نگفته ام چراکه بی اشاره به گفته هاتان نمی توان گفت و این برایم سخت است که از گفته هاتان بگویم. اما چیزیست که باید گفت هرچقدر هم عذاب باشد.

.

از لجن گفته بودید که بعید نمی نمائید در قلم تان. اما نمی دانم بدانید یا که نه، که رنگ سبزی که از قداست سبز نبوت و امامت وام گرفته، چه می کند در قلم تان که کاغذ چرک کردید باز به شبه نوشتن تان و سبز زیبا را نیز جاری کردید بدان. سبزی که ریشه و اندیشه و شکوفائی ست در پرچم مان. این سبز که گفتید با آن سفید پاک و دیگری را چگونه توانستید با قلم خود نویسید که می دانم چیز دیگر نوشتید و ربط بی ربط بوده و این جریان بر جوهر قلم شما هرگز نیاید. بلی کلمات بعدتان که نماد قلمتان است خود، نیک نشان می داد چه می گوئید و خوانندگان چون همیشه چگونه می خوانند. حال دیگر تعجبی نیست از آن نوشته ها و مواضع تان در برابر خانواده تان.

.

اگر انقلابی هستید که البته بسیار فریاد آن را بر می آورید، می دانم که می دانید نوشته هاتان را کجاها انعکاس می دهند و لااقل دیده اید شعار آخرتان بر زبان که هاست.

.

تو موسوی نقد می کنی و سخن از خاتمی می گویی؟! چه می شود آخر؟ نمی توانم ارتباطی دهمت به آنان که انقلاب کردند از بهر خیر، که در ادامه اش گویم سر بالا آب دهان ننداز. نمی توانم این را گویم.

.

سوژه ی که ها گشته ای و ای معروفیت از چه داری؟ نمی دانم رنگ را نمی شناسید و یا فقط تکه مشکی می دانید رنگ را چون خودتان؟ این ها می گوئید کدامین گفتمان است در اصل تان. اسلام که نیست. این اصل از کجا آورده اید که اصول گشت و و شما گراینده گشتید بدان. حرف هایتان قابل بحث نیست و خواننده اگر نخواند نوشته تان را شما را مورد لطف قرار داده.

.

از خرافه پرستی اصلاح طلبان می گوئید، نمی دانم چرا معجزه ی این آخرین هزاره که خالق داستانش هستید، چقدر از حمایت تان خردسندست و حامی تان گشته، که روز به روز مثلث صورت تان بیش از پیش در سایت ها و روزنامه ها هویدا می گردد و باز همانید که بودید اما شدیدتر. می دانم همین که می توانید نظر و یا شاید هم اندیشه تان را بگوئید، دلیلش همان اصلاحات است که خود به قول معروفی که در مورد نوشته هاتان هست، فحشنامه هاتان را نثار آن می کنید. بگوئید تا همگان ببینند نظر برهنه تان را و احساس کنند تفاوت زمان ها را و باز هم ببینند صبر و خضوع مقابل تان را.

.

سخن بسیار است و نگفتن جایز و خواندن نوشته هاتان کافی. که نوشتن تان بسیار معنا دارد، جز معنای کلام.

به امید روشنی

 
فاطمه رجبی

بلاگ "لااقل نام خود را باش" را اینجا بخوانید.
 
وای از آن روزی که دانایان به انتظار تصمیم دیگران نشینند برای تکلیف بعدشان
+[لینک پست] نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن