تبليغاتX
و اما مهر - m3hr_ و اینک لحظه ای تا صبح ما
و این وصیت من، قلمم و قلم .-._.-. آزادي را اگر نفس نشاید اما جستجویش را آري، شاید

 

 

ای صبح بیا.

مهرداد  قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

21/3/1388

بر قامتیم و ایستاده. در انتظار صبح. خیره بر منیر طلوع . . . . . . . . ای صبح بیا.

آن نزدیک غروب،  اینک لحظه ی غروب گشته. حال فریاد می زنیم. ای صبح بیا که مقدم سبز کرده ایم. ما همه صبح را دوست می داریم. لحظه تا طلوع. این صبح آمدنی ست. بر تار کارمان نیست. ما صبح را ندا داریم. ای صبح بیا. ای خدا طلوع نصیب گردان.

 

پـ.نـ: نزدیک غروب آفتاب است ولی من صبح را دوست دارم. «خاتمی» نهم اردیبهشت هشتاد و هشت.

خاتمی ها صبح را دوست دارند.

ما سربلندیم و سبز. ما بر قامت سبز استوار می ایستیم.

خدایا با امیدت.

 

ایرانی بسم الله

 

.

رأی من میر حسین موسوی

 

.

 

+[لینک پست] نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 8:14 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن