به اشک و درد می نویسم این بار. اما نه آن درد که با باتوم کاشتید.
من چه پر دردم که شما در سرنوشتمان بودید.

اندیشه بند ناپذیرست
مهرداد قربانی
1388/3/31 آخرین روز خرداد
به پا و تنم باتوم، همه تن کبود کردید
ننگ بر تمام تان که نام نیک «مهر» را به نقاب مهروزی آوردید و خود در زمره اش قرار دادید. ننگ بر شما
کمرها همه خم از تلاش شان برای شکستن، زبان ها بریده کردند و لب دوزیده و سوخته، دیگر ما را چه خواهید. بیا و این قلم را نیز به زور نا انسانی تان بشکنید، اما فکر می کن. نه، نه فکر را در شما جایی نیست. خود می گویم و فقط بدانید. بدانید فکر را نمی توانید کبود، زخمی، خم و شکسته گردانید. فکر ما با اشارت مهرورزانه ی تان مسیر رشدتر می گیرد. بدان ای آنکه زور داری . اندیشه بند ناپذیر است.
و ای شمایی که در بندید. بند امروز نشان اندیشه تان است. خوشا سعادت از اندیشمندیتان و ننگ برانان که اندیشمندان را مقابل قرار می دهند.
اندیشه بند ناپذیرست
و چون گذشته باز می گویم. فریاد از فریادتان فریاد. فریاد از فریادتان که بی داد مانده. و شما به آن زندانید که از مظلومیت ِ شما فریادش، بلندترین فریادهاست. آنجا که مظلومیت آزادیخواهان را فریاد می کند. که باید گفت ننگ بر من گر بند را بر زبان خواهم؛ که این نخواهید و بند بر پایتان است.
پـ.نـ: خرداد به پایان می رسد و باز آغازست این خرداد. گفته بودیم که ما خرداد را پرحادثه عادت داریم. ول نگوئیم که از حادثه تلخ شما خرسندیم. آخرین حادثه خردادماه از دروغ و خیانت بود بر حق. ما در این حادثه سر بالا داریم. و سبز می مانیم تا در این حادثه سبز گردد قامت مان.

به امید روشنی
یکی از ما تمام ما
به دلیل اشکال امروز بلاگفا این بلاگ رو توی سیصد و شصت هم ثبت کردم.
برای ثبت نظر می تونید اینجا کلیک کنید