تبليغاتX
و اما مهر - m3hr_ با توام
و این وصیت من، قلمم و قلم .-._.-. آزادي را اگر نفس نشاید اما جستجویش را آري، شاید

 

در آتش،  گاز و دود و ناله و خون؟  در دود هم هستی تو؟

با توام ای تو

مهرداد قربانی

Mehr.Ghorbani@yahoo.com

1388/3/2

تو را "تو" صدا می کنم که از شماها خسته ای.

سلام ای تو. انتظار در قصد نیست چون کلام فقط با توست. تو همان تویی که خدایی.

 

خدا سلام. خدای زیبایم کلام زیبای سلام بر تو. حالت نمی پرسم که مطلق فقط تویی.  تویی که تو بودنم از تو، تو شده.  این زیبا چه غمگین ست این روزها. خدا سلام و یک سلام غمگین. خدا خسته و دردمندم. خدا این خستگی و دردمندی آن نیست که تواند مرا بنشاند که روزی در رویا می گفتم تا آخرش هستم و امروز هم نه نخواهم گفت. نه خدا این خستگی و دردمندی آن نیست. این همان دردی ست که اکنون اشک در چشمانم بسته. خدا کوشی؟ بگو تا آن جهت نگاه را دوزم. خدا خسته شدم از بس به هرچه نگریستم تو را دیدم. خدا کوشی بیا ای "تو". 

 

قسم به تو که خیرم بر خیر ما نمی خواهم. خدا کوشی خدا؟ خدا در دود هم هستی تو؟ در آتش،  گاز و دود و ناله و خون؟ خدا کوشی که رنجورم؟ مکانت را بگو تا آن جهت با تو بگویم دردهایم.

 

خدا قبله که می ایستم به پشتم چوب می بندند و می گویند به ما پشت کرده ای حالا.

خدا سویت نشانم ده و در راهت پناهم ده تا پایم بر پایست. و دیگر تو و دیگر تو و دیگر تو.

خدا در دود هم هستی تو؟ در آتش، گاز و دود و ناله و خون؟

خدا قبله که می ایستم به پشتم چوب می بندند و می گویند به ما پشت کرده ای حالا.

 

+[لینک پست] نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط مهرداد قربانی  | 


مـــــــهــــــر را از دیده دل بین و دیده دل را از روی مـــــــهــــــر باز کن